-
اشعار عصر_عاشورا امام_حسین
چهارشنبه 20 شهریور 1398 11:46
اشعار عصر_عاشورا امام_حسین میرفت تا سمت خدا خواند قومی که حرف از جنگ میزد را شاه شهیدان بر سر خود بست عمامه ی جدش محمّد را نفرین نکرد آقا تبسّم کرد! تا مثل جدّش مهربان باشد هی زیر لب میگفت: نه! شاید یک حُرّ دیگر بینشان باشد فریاد زد: این جنگ ننگین است وقتی که مهمان شما هستم عیبی ندارد مردم کوفه بارسمتان خوب آشنا...
-
بر روی ِ نی حسین؛ نجوا نکن برلب
چهارشنبه 20 شهریور 1398 00:08
بر روی ِ نی حسین؛ نجوا نکن برلب آقا - زبانم لال ... دق میکند زینب صحرا پُر از خار و ریگ ِ بیابان داغ میسوزد از حال ِ طفلان ِ بیمرکب تنها شُده زینب - بیتو ... میمیرد شُد؛ آسمان ِ او - بی اختر و کوکب چشمی بهعابدین، ببینکه میسوزد: فرزند ِتان سجّاد - در آتش و در تب چشمی به دخترها ... زیرا میداند که دشمنان ِ دون؛...
-
اشعار عصر_عاشورا امام_حسین گودال_قتلگاه
سهشنبه 19 شهریور 1398 19:43
اشعار عصر_عاشورا امام_حسین گودال_قتلگاه بدنت روی خاک صحرا بود دور تا دور تو پر از نامرد نه فقط شمر هرکس آنجا بود از سر حرص زخمی ات میکرد مثل گیسوی درهمت دیدم ناگهان پیکر تو درهم شد نانجیبی به قصد کشتن تو ازروی اسب سمت تو خم شد چشم خود بستم و ندیدم تا چه بلائی سر تو می آید با دو گوش خودم شنیدم که ناله ی مادر تو می آید...
-
اشعار عصر_عاشورا شام_غریبان حضرت_زینب
سهشنبه 19 شهریور 1398 19:43
اشعار عصر_عاشورا شام_غریبان حضرت_زینب تازه آتش به رقص آمده و تن صحرا تب جنون دارد چوب مَحمل نمیکند گریه اشکِ شوقی به رنگِ خون دارد تازه اینجا شروع زیباییست چه کسی گفته آخر سفراست؟ زینبانه کمی تأمل کن ازهمیشه حسین زنده تر است خواهرانه برادری کردی پشت هم داغ دیده ای بانو شک ندارم هزار مرتبه هم به شهادت رسیده ای بانو...
-
شعر امام حسین(ع)
سهشنبه 19 شهریور 1398 19:42
شعر امام حسین(ع) دیدم لب عطشان را، ای کاش نمی دیدم ارباب پریشان را، ای کاش نمی دیدم بی یار و معین ارباب، تنها وسط میدان دیدم شه خوبان را، ای کاش نمی دیدم لشکری پر از کینه، خنجر به روی حنجر بر قلب سلیمان را، ای کاش نمی دیدم وقتی که برون آمد، شمر از وسط مقتل دیدم سر جانان را،ای کاش نمی دیدم از بعد غروب آن روز،در چنگ...
-
اشعار عصر_عاشورا شام_غریبان حضرت_زینب
سهشنبه 19 شهریور 1398 19:40
اشعار عصر_عاشورا شام_غریبان حضرت_زینب بی سرپناه ، سایهٔ بر سر کجا روم با شمر و با سنانِ ستمگر کجا روم همراه خواهرت شده چشمان پستِشان از ترس دستِ دشمن و معجر کجا روم با گریهاش آخرش از دست می رود من با ربابِ بی علی اصغر کجا روم درآتش خیام به صحرا دویده ایم از بغض شهر شام، برادر کجا روم زد تازیانه لحظه محمل سواری است...
-
اشعار عصر_عاشورا امام_حسین گودال_قتلگاه
سهشنبه 19 شهریور 1398 19:32
اشعار عصر_عاشورا امام_حسین گودال_قتلگاه اینبار بی مقدمه از سر شروع کرد این روضه خوان پیر از آخر شروع کرد مقتل گشوده شد همه دیدند روضه را از جای بوسه های پیمبر شروع کرد از تل دوید مرثیه ی قتلگاه را از لابلای نیزه و خنجر شروع کرد از خط به خط مقتل گودال رد شد و با گریه از اسیری خواهر شروع کرد اینجا چقدر چشم حرامی به خیمه...
-
اشعار عصر_عاشورا امام_حسین گودال_قتلگاه
سهشنبه 19 شهریور 1398 19:05
اشعار عصر_عاشورا امام_حسین گودال_قتلگاه بدنت روی خاک صحرا بود دور تا دور تو پر از نامرد نه فقط شمر هرکس آنجا بود از سر حرص زخمی ات میکرد مثل گیسوی درهمت دیدم ناگهان پیکر تو درهم شد نانجیبی به قصد کشتن تو ازروی اسب سمت تو خم شد چشم خود بستم و ندیدم تا چه بلائی سر تو می آید با دو گوش خودم شنیدم که ناله ی مادر تو می آید...
-
اشعار عصر_عاشورا امام_حسین حضرت_زینب
سهشنبه 19 شهریور 1398 19:03
اشعار عصر_عاشورا امام_حسین حضرت_زینب مانند سایه از سرم ای تاج سر ، مرو ما با هم آمدیم و تو بی همسفر ، مرو تنها نه این که خواهر تو ، مادر توام از رفتنت به خاطر من درگُذر ، مرو از کودکی برای تو بودم سپر ، حسین میدان جنگ می روی و بی سپر ، مرو حالا که می روی کمی آهسته تر برو آتش به جان مزن تو از این بیشتر ، مرو طفلت به...
-
اشعار عصر_عاشورا امام_حسین
سهشنبه 19 شهریور 1398 18:57
اشعار عصر_عاشورا امام_حسین دویــد شمــر ســـوی قتلگــاه بعد چه شد؟ کشیـد فــاطمـه از سیـنـه آه بعـد چه شد؟ نهـــاد زانـــوی خــود را بـه روی قلب حسین شکـست مخــزن سِّــــر الــه بعـد چه شد؟ ســر بـــریـده روی دسـتهـــای قــاتــل بود کـه کــرد فــاطمــه او را نگـاه بعد چه شد؟ گــرفت چهـرۀ خـورشید و روز شد شـب تار به...
-
اشعار شب_هشتم_محرم حضرت_علی_اکبر
سهشنبه 19 شهریور 1398 17:24
اشعار شب_هشتم_محرم حضرت_علی_اکبر کوفیان منتظر و در صدد آزارند نکند داغ تورا روی دلم بگذارند پسرم خیمه همینجاست مرا گم نکنی پسرم دور نشو سنگ دلان بسیارند پسرم دستِ خودَت نیست اگر تنهایی این جماعت همه از اسم علی بیزارند! این جماعت همه امروز فقط آمده اند داغِ هفتاد و دوتا گُل به دلم بگذارند سنگ ها...هلهله ها...پیکر...
-
تجلی قیام عاشورا و عشق به حضرت سیدالشهداء (ع) در کلام شاعران بزرگ ایرانی
سهشنبه 19 شهریور 1398 13:28
تجلی قیام عاشورا و عشق به حضرت سیدالشهداء (ع) در کلام شاعران بزرگ ایرانی یا رب به نسل طاهر اولاد فاطمه یا رب به خون پاک شهیدان کربلا یا رب به صدق سینهٔ پیران راستگوی یا رب به آب دیدهٔ مردان آشنا دلهای خسته را به کرم مرهمی فرست ای نام اعظمت در گنجینهٔ شفا سعدی قرَّة العین امام مجتبی شاهد زهرا، شهید کربلا تشنه، او را...
-
اشعار شب_هشتم_محرم
سهشنبه 19 شهریور 1398 13:22
اشعار شب_هشتم_محرم امام_زمان مناجات_امام_زمان حیف دلی صرفِ انتظار نکردیم کار زیاد است و ما کار نکردیم زحمت ما با تو بوَد حضرتِ رحمت غیر گِره رویِ شانه بار نکردیم این عرقِ شرمِ ماست ریخت که محسن رفت و سَری خرجِ اقتدار نکردیم خسته شدم پایِ غمت پیرغلامی... گفت که یک کار از هزار نکردیم کاش که پیش تو بگوییم بنامت هرچه که...
-
اشعار شب_هشتم_محرم حضرت_علی_اکبر
سهشنبه 19 شهریور 1398 10:52
اشعار شب_هشتم_محرم حضرت_علی_اکبر سلام! صبح تجلی خاندان حسین! سلام! روشنی چشم مهربان حسین! بدون نور تو خورشید محتضر شده است پس از تو تیره شود رنگ آسمان حسین برای اینکه تجلی کنی به نام شهید چه پیر کرده پدر را غمت، جوان حسین تو از حسینی و سوی حسین بازآیی که بازگشت تو باشد به آستان حسین بنوش جرعه به جرعه جراحت از لب تیغ...
-
اشعار شب_ششم_محرم قاسم_بن_الحسن
سهشنبه 19 شهریور 1398 10:47
اشعار شب_ششم_محرم قاسم_بن_الحسن من برایت پدرم پس تو برایم پسری چه مبارک پسری و چه مبارک پدری یاد شب های مناجات حسن می افتم می وزد از سر زلف تو نسیم سحری همه گشتیم ولی نیست به اندازه ی تو نه کلاه خوودی و نه یک زره ای نه سپری من از آنجا که به موسایی ات ایمان دارم می فرستم به سوی قوم تو را یک نفری بی سبب نیست حرم پشت سرت...
-
اشعار شب_ششم_محرم قاسم_بن_الحسن
سهشنبه 19 شهریور 1398 10:46
اشعار شب_ششم_محرم قاسم_بن_الحسن هم پریشانِ حسینم هم پریشان حسن ای بقربان حسین و ای بقربانِ حسن روزِ اول مادرم چشمانِ من را نذر کرد این یکی آنِ حسین و آن یکی آنِ حسن هرشبی که فاطمه بر روضههامان میرسَد هست گریانِ حسین و هست گریانِ حسن نه که دنیا ، دینمان را هم کریمان میدهند من که ایمان دارم از اول به قرآنِ حسن زیرِ...
-
اشعار شب_ششم_محرم قاسم_بن_الحسن
سهشنبه 19 شهریور 1398 10:36
اشعار شب_ششم_محرم قاسم_بن_الحسن او بود و یک لشکر، ولی لشگر، چه کردند با یاس سرخ باغ پیغمبر، چه کردند گرگان کوفه، جسم او در بر گرفتند با هم گلاب از آن گل پرپر گرفتند با سوز دل زخم تنش را تاب دادند آن تشنهْلب، را از دمِ تیغ آب دادند جسمش ز نوک نیزه با جوشن یکی شد پیراهن خونین او، با تن یکی شد "بنسعد ازدی" بر...
-
کرده امشب در دل من مجلس ماتم بهپا اشک
سهشنبه 19 شهریور 1398 09:36
کرده امشب در دل من مجلس ماتم بهپا اشک روضهخوان،آه و دریغاگو، غم وصاحبعزا، اشک در میان روضه پیدا میکند حال غریبی میبرد با خود دلم را تا کنار خیمهها اشک آه میگرید از این ماتم، چه آهی؟ حیرتا آه اشک مینالد از این غربت، چه اشکی؟ حیرتا اشک قطره قطره میتپد در داغ مولا، این عجب نیست سالها بودهست با خون دل من آشنا...
-
هشتم محرم الحرام
سهشنبه 19 شهریور 1398 09:35
هشتم محرم الحرام اکبرا! داغ تو دانی که چها با دل کرد؟ عمر کو؟ تا بتوان چون تو گلی حاصل کرد خوشنهالی به بسی سعی به بار آوردم چه کنم؟ داس جفا، سعی مرا باطل کرد آه! کز تیشهی جور پسر سعد و زیاد سروْقد، اکبر من، جای به زیر گل کرد جمع بُد خاطر لیلا به تو، ای جان پسر! جعد خونین تواَش، آه! پریشاندل کرد خاک بر زندگی دهر،...
-
سوره ی غم می رسد ، آیات مریم می رسد
سهشنبه 19 شهریور 1398 09:24
سوره ی غم می رسد ، آیات مریم می رسد عطر سیب و بوی اسپند محرم می رسد دست خود را روی سینه می گذارم با ادب آه دارد مادری با قامت خم می رسد میزبان زهرا که باشد من خیالم راحت است چون که الطافش به مهمان ها دمادم می رسد انبیا پشت سر هم یک به یک صف بسته اند حضرت خاتم برای خیر مقدم می رسد بار عام است و ضیافت خانه ی هیئت شروع...
-
اشعار شب_هشتم_محرم حضرت_علی_اکبر
سهشنبه 19 شهریور 1398 09:21
اشعار شب_هشتم_محرم حضرت_علی_اکبر چشم ها چون چشمه ای جوشید و دریا گریه کرد آسمان لرزید و دل نالید و صحرا گریه کرد ماه بر سر میزد و ابری پُر از فریاد شد در زمین غوغا شد اما عرش اعلی گریه کرد شبه پیغمبر میان خاک و خون غلطیده شد حضرت روح الامین نالید و طوبی گریه کرد خیره شد وقتی به سوی خیمه آل عبا بغض کرد آن لحظه و در بین...
-
شعار شب_ششم_محرم قاسم_بن_الحسن
سهشنبه 19 شهریور 1398 09:19
اشعار شب_ششم_محرم قاسم_بن_الحسن می رفت میدان و زره شد شرمگینش آیینه بود و سنگ کینه در کمینش آغوش گرم او ضریح مجتبی بود او را زیارت کرد امام سومینش او با امام خویشتن معراج می رفت میخواست روی نیزه باشد هم نشینش مقتل روایت میکند که کشت او را دلواپسی لحظههای واپسینش دلواپسی خیمه ها و گوشواره یک دشت گل با داس های لاله...
-
اشعار شب_هشتم_محرم حضرت_علی_اکبر
دوشنبه 18 شهریور 1398 23:35
اشعار شب_هشتم_محرم حضرت_علی_اکبر ای اذان گوی حرم،شبه پیمبر چکنم تو بگو با غمت ای لاله ی پرپر چکنم قدرتی نیست به زانو که قدم بردارم شد زمین خوردنم امروز چو حیدر چکنم زنده شد در نظرم یاد مدینه اکبر شده پهلوی تو چون پهلوی مادر چکنم غیرممکن شده تا بوسه بگیرم از تو بس که پاشیده شده جسم تو اکبر چکنم لحظه ی جمع تو یک جمع به...
-
صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام
دوشنبه 18 شهریور 1398 23:34
صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام روایت است که چون تنگ شد بر او میدان فتاده از حرکت، ذوالجناح وز جولان هوا ز بادِ مخالف چو قیرگون گردید عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید نه ذوالجناح دگر تابِ استقامت داشت نه سیدالشهداء بر جدال طاقت داشت کشید پــا ز رکـاب آن خلاصه ی ایجاد به رنگ پرتو خورشید، بر زمین افتاد...
-
اشعار شب_هشتم_محرم حضرت_علی_اکبر
دوشنبه 18 شهریور 1398 17:33
اشعار شب_هشتم_محرم حضرت_علی_اکبر برخیز و رحم کن به دل بى امان من داغ تو پیر کرد مرا اى جوان من هفت آسمان به حال تنت گریه می کنند برخیز اى ستاره ى هفت آسمان من آئینه ى رسول خدا، اکبرِ حسین هستى تمام هستى و روح و روان من این تیر و تیغها که به تو سجده مى کنند گویا شنیده اند صداى اذان من هر تیغ تا به جسم تو برخورد می کند...
-
هفتم محرم الحرام
دوشنبه 18 شهریور 1398 17:31
هفتم محرم الحرام ماهی من سوی آب، راه ندارد بهر تلظّی به سینه، آه ندارد لالهی من بس که داغ تشنهلبی دید جز لب خشکیده و سیاه ندارد رنگ رُخش گشته رنگِ عارضِ مهتاب رنگ به رخ، غیر رنگ کاه ندارد بس که رمق رفته از هلالِ دو چشم جلوهی او را هلالِ ماه ندارد کیست بر این غنچه شبنمی برسانَد؟ کز عطش آبی به بوسهگاه ندارد زردی...
-
اشعار شب_تاسوعا حضرت_عباس
دوشنبه 18 شهریور 1398 17:24
اشعار شب_تاسوعا حضرت_عباس افتاده ای برای چه از پا؟ بلند شو خوردم زمین کنار تو، از جا بلند شو لشکر به قامت خم من خنده می کند شد علقمه محلِّ تماشا، بلند شو لب تشنه اصغرم دگر از حال رفته است گوید رباب؛ حضرت دریا بلند شو مادر فتاد روی زمین گفت: "یاعلی" تو هم به اسم اعظم بابا بلند شو یک جور می دهیم جواب سکینه را...
-
اشعار شب_تاسوعا
دوشنبه 18 شهریور 1398 17:14
اشعار شب_تاسوعا مناجات محرمی امام زمان امام_زمان مناجات_امام_زمان ای قلب داغ دیدهٔ عالم بیا بیا صاحب عزای ماه محرم بیا بیا خیمه به خیمه، روضه شدم در فراق تو ای همنشین گریهٔ نمنم بیا بیا اشک فراق، شور شعور آفرین بود شیرین شود ز فیض تو زمزم بیا بیا شد شامل دعای تو هر کس به روضه ها بهر فرج دعا کند هر دم بیا بیا در خیمه...
-
شب عاشورا
دوشنبه 18 شهریور 1398 11:07
شب عاشورا داری عقیله خواهر من گریه می کنی آیینه برابر من گریه می کنی از لا به لای خیمه دلم تا مدینه رفت خیلی شبیه مادر من گریه می کنی دلشوره می چکد ز نگاه سه ساله ام وقتی کنار دختر من گریه می کنی من از برای معجر تو گریه می کنم تو از برای حنجر من گریه می کنی امشب برای ماندن من نذر می کنی فردا برای پیکر من گریه می کنی...
-
گودال قتلگاه
دوشنبه 18 شهریور 1398 11:05
گودال قتلگاه تا اینکه نیزه ای بدنش را به خون کشید گرگی رسید و پیرهنش را به خون کشید از یک طرف عمامه و از یک طرف عبا هر کس به یک طریق تنش را به خون کشید سر نیزه های کُند، فرو رفته در تنش اوضاع دست و پا زدنش را به خون کشید آهسته گفت تشنه ام اما شنید شمر با چکمه لعنتی دهنش را به خون کشید با "نفس مطمئنّه"به حالِ...