-
اشعار شب_دوم_محرم ورود_به_کربلا
یکشنبه 10 شهریور 1398 14:31
اشعار شب_دوم_محرم ورود_به_کربلا دلشوره ای افتاده در جانم برادر غمگینم و سر در گریبانم برادر حس بدی دارم، عجب دشت عجیبی ست! مبهوت سِحر این بیابانم برادر یک دشت مرد اجنبی دور و بر ماست این جا مزن خیمه، هراسانم برادر در کاروانت دخترانِ بی شماری ست می ترسم از آینده؛ حیرانم برادر جایی برای بازی طفلان تو نیست دلواپسِ خار...
-
اشعار شب_دوم_محرم ورود_به_کربلا
یکشنبه 10 شهریور 1398 14:27
اشعار شب_دوم_محرم ورود_به_کربلا باز این چه نواست، وز کجا میآید؟ کاین نغمه به گوش آشنا میآید یا رب چه غبار دلنشینی است که باز بر لوح دل از خاطره ها میآید؟ این کیست، که از قِصۀ پر غُصۀ او غم های دگر، به انتها میآید؟ این کیست، که بر پردۀ دل چنگ زند کز شور غمش، دل به نوا میآید؟ این کیست، که از شتاب چرخ عمرش گرد غم و...
-
اشعارشب_دوم_محرم ورود_به_کربلا
یکشنبه 10 شهریور 1398 14:21
اشعارشب_دوم_محرم ورود_به_کربلا زمین کربلا اینجاست زینب دیار پر بلا اینجاست زینب تحمل می کنی؟ گویم برایت فراق ما دو تا اینجاست زینب صدایی آشنا آید به گوشم که مادر قبل ما اینجاست زینب چه سرهایی شکسته بین این دشت مسیر انبیا اینجاست زینب برای خواب پنجاه سال پیشت دم تعبیر ها اینجاست زینب همان جایی که گفته امّ أیمن زمین...
-
اشعار شب_دوم_محرم ورود_به_کربلا
یکشنبه 10 شهریور 1398 14:20
اشعار شب_دوم_محرم ورود_به_کربلا کربلا یعنی نوای العطش روی لب ها رد پای العطش کربلا یعنی سرا پا سوختن تشنه لب بین دو دریا سوختن کربلا یعنی که سقای ادب در کنار شط بیفتد تشنه لب کربلا یعنی حضور فاطمه پیش سقا در کنار علقمه کربلا یعنی تبسم بر اجل نزد قاسم مرگ احلی من عسل کربلا یعنی علی اصغر شدن تشنه بردوش پدر پرپر شدن...
-
اشعار شب_اول_محرم آغاز_محرم مناجات_اول_مجلس
شنبه 9 شهریور 1398 23:52
اشعار شب_اول_محرم آغاز_محرم مناجات_اول_مجلس دارد نوای نوحهی خونخواه میرسد هر شب صدای چاوشی ماه میرسد لبهای قدسیان به دمت گرم میشود «باز این چه شورش است»، که از راه میرسد دارد هوای شهر، نفس تازه میکند هر خانه را دمت پر از آوازه میکند دستی لباسِ مشکی سالِ گذشته را دارد برای نوکرت اندازه میکند در کوچههای مشکی...
-
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل
شنبه 9 شهریور 1398 23:42
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل از آه من،کبود دل آسمان بوَد در کوفه مسلم از غم تو نیمه جان بوَد کوفه میا که جسم تو عریان شود حسین چشمم به یاد آمدنت خون فشان بوَد آقا چقدر دلنگرانم برای تو دلواپسی ام از نگه ساربان بوَد طفل رباب می شود اینجا دو تا حسین دیدم به دست حرمله تیر و کمان بوَد افتادن مرا زن و بچه ندیده اند...
-
اشعار شب_اول_محرم آغاز_محرم مناجات_اول_مجلس
شنبه 9 شهریور 1398 23:39
اشعار شب_اول_محرم آغاز_محرم مناجات_اول_مجلس ای خسته از جماعتِ غرقِ ریا حسین ای دل بریده از همه ی رنگ ها حسین بر قتلِ تو فقیهِ دروغین بداد رأی ای کشته ی شیوخِ مقدس نما حسین سَمتِ تو از تمامی مردم فراری ام ای با غریب های جهان آشنا حسین ای بی کفن رها شده ی دشتِ کربلا ما را به حالِ خود تو نکردی رها حسین در حقِ دشمنانِ...
-
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل
شنبه 9 شهریور 1398 23:35
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل امواج طوفانی به جان ساحل افتاد "ای رود جاری"،سمت این دریا نیایی نامه نوشتم که بیا..،امن است کوفه! ای کاش دستم می شکست آقا..،نیایی چشم ترِ امروز من از بی کسی نیست من سوگوارِ آهِ فردای تو هستم دندان مسلم را شکانده سنگ کینه... دلواپس دندان زیبای تو هستم نرخ حیا بسیار ناچیز...
-
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل
شنبه 9 شهریور 1398 23:32
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل همیشه تا که بود بر لب مَلَک تهلیل هماره تا که بشر راست ذکر ربّ جلیل درود باد به اوّل شهید راه حسین (علیه السلام) سلام باد به اوّل قتیل نسل خلیل مؤیّد پسر فاطمه، معلّم عشق محرّم آور ذی الحّجه، مسلم بن عقیل امیر کشور دل، نایب امام حسین که سیدالشّهدا می کند از او تجلیل به خط عشق و وفا...
-
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل
شنبه 9 شهریور 1398 23:20
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل آه، بدجور مرا کوفه به هم ریخت حسین همه ی شهر به یکباره سرم ریخت حسین باورم نیست که آواره شدم در این شهر نیست پنهان ز تو، بیچاره شدم در این شهر تو نبودی که ببینی چه شبی سر کردم تا سحر گریه به تنهایی حیدر کردم باورم نیست که آواره ی صحرا شده ای باورم نیست که تو یکه و تنها شده ای کاش...
-
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل
شنبه 9 شهریور 1398 23:15
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل ای که به غربتِ شب بر من تویی ستاره از من به سر دویدن از تو به یک اشاره جان من و دوطفلم نذر تو باد صد بار یک دم اگر ببیند مسلم تو را دوباره قصابهای کوفه چون فصلِ عید قربان آورده اند انگار بر جسم من قناره این چشمها که دیدم خشکیده از محبت بر جان اصغرت کن فکری به راه چاره این دستها به...
-
اشعار شب_دوم_محرم ورود_به_کربلا
شنبه 9 شهریور 1398 23:08
اشعار شب_دوم_محرم ورود_به_کربلا به گوشم می رسد هر لحظه آوای خدا اینجا مران ای ساربان محمل که باشد کربلا اینجا الا حجاج بیت الله خون، احرام بربندید که کامل می شود با زخم تن حج شما اینجا شما حجاج بیت الله خون هستید و می بینم که جای موی سر، سرهایتان گردد جدا اینجا نه تنها حج ما قربانی پیر و جوان دارد شود قربانی شش ماهه...
-
اشعار شب_دوم_محرم ورود_به_کربلا
شنبه 9 شهریور 1398 23:06
اشعار شب_دوم_محرم ورود_به_کربلا اینجا کجاست برادر من؟ زودتر بگو ای یادگــار مــادر من، زودتـر بگـو این دلهره که در دل زینب فتاده چیست؟ بنگـر به حـال مضطر من، زودتر بگو منت گـذار و خیمه در این بـادیه مزن تاج سـرم ، صنـوبر من زودتـر بگو احساس می کنم که زمان جدایی است اینگونه نیست دلبر من؟ زودتر بگو تعبیر خواب کودکی ام...
-
اشعار شب_دوم_محرم ورود_به_کربلا
شنبه 9 شهریور 1398 23:04
اشعار شب_دوم_محرم ورود_به_کربلا اینجا کجاست برادر من؟ زودتر بگو ای یادگــار مــادر من، زودتـر بگـو این دلهره که در دل زینب فتاده چیست؟ بنگـر به حـال مضطر من، زودتر بگو منت گـذار و خیمه در این بـادیه مزن تاج سـرم ، صنـوبر من زودتـر بگو احساس می کنم که زمان جدایی است اینگونه نیست دلبر من؟ زودتر بگو تعبیر خواب کودکی ام...
-
اشعار شب_دوم_محرم ورود_به_کربلا
شنبه 9 شهریور 1398 23:02
اشعار شب_دوم_محرم ورود_به_کربلا گلهای اهل بیت به گلزار می رسند موعودیان به موعد دیدار می رسند اینجا زمان وصل چه نزدیک حس شود دلدادگان وصل به دلدار می رسند این حاجیان که نیمه شب از کعبه آمدند آخر همه به کوچه و بازار می رسند این کاروان به قافله سالاریِ حسین دارند با امیر و علمدار می رسند گاهی دم از شریعه و گودال می زنند...
-
اشعار شب_دوم_محرم ورود_به_کربلا
شنبه 9 شهریور 1398 23:02
اشعار شب_دوم_محرم ورود_به_کربلا دشت غم، دشت عطش، دشت بلایی کربلا سینه سوز و جانگداز و غم فزایی کربلا جمعی از خوبان عالم را هدایت بر سر است باز کن در دل برای عشق جایی کربلا زود باشد کاروان در کوی تو منزل کند میزبان حضرت خون خدایی کربلا خیمه های عاشقان بر پا شود در خاک تو تو به حج عشق تصویر منایی کربلا تو غریبه نیستی با...
-
اشعار شب_دوم_محرم ورود_به_کربلا
شنبه 9 شهریور 1398 23:00
اشعار شب_دوم_محرم ورود_به_کربلا او تا رسید گریۀ دنیا شروع شد سینه زنی عالم بالا شروع شد این حس مادرانه که دست خودش نبود دلشوره های زینب کبری شروع شد وقت مرور خاطره های گذشته شد اشک حرم میانۀ صحرا شروع شد ذکر حدیث پیرهن سرخ کودکی حرف از لباس یوسف زهرا شروع شد وقتی لباس حنجر او را خراش داد صحبت ز طشت و حضرت یحیی شروع شد...
-
اشعار شب_اول_محرم آغاز_محرم مناجات_اول_مجلس
شنبه 9 شهریور 1398 18:12
اشعار شب_اول_محرم آغاز_محرم مناجات_اول_مجلس از ماجرای کرب و بلا غم درست شد اصلا طفیل چشم تو عالم درست شد بیش از تمام مدرسه ها و کلاس ها در پای روضه های تو آدم درست شد بازار عشق و عاطفه در شهر تخته بود با یک نسیم ماه محرم درست شد یک شب گدای ناز کریمانه ات شدم آن وقت کل خرجی سالم درست شد بنیاد اعتقادی دنیا و دینمان با...
-
اشعار شب_اول_محرم
شنبه 9 شهریور 1398 18:09
اشعار شب_اول_محرم آغاز_محرم مناجات_اول_مجلس رونق هر صبح و هر شام محرم شد حسین بازدم شد یاابوفاضل ولی دم شد حسین نام او با هر دل آشفته بازی میکند بهترین نقش و نگار روی پرچم شد حسین بارها گفتم حسین و خانه ام آباد شد در دوعالم مظهر فیض دمادم شد حسین انبیا هرچه که دارند از حسین فاطمه ست پس مسیحای خود عیسی بن مریم شد حسین...
-
اشعار شب_اول_محرم آغاز_محرم مناجات_اول_مجلس
شنبه 9 شهریور 1398 18:08
اشعار شب_اول_محرم آغاز_محرم مناجات_اول_مجلس اینجا محرم است و حرم بی مسیر نیست هر کس نرفت عاقبتش دلپذیر نیست یعنی که راه کرببلا از محرم است هر کس حرم نداشت مسیرش مسیر نیست با گریه اعتقاد من اینجا درست شد چشمی که گریه بر تو ندارد بصیر نیست باید نوشت روی پر و بال آسمان دستی که سینه می زند اینجا فقیر نیست هر کس که پیر می...
-
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل
شنبه 9 شهریور 1398 17:53
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل در نامههای مردم کوفه وفا مجوی در سینهی خرابهی اینها صفا مجوی آقای بیکسان بنگر بیکسی من در کوچههای کوفه یکی آشنا مجوی اینجا تنور خانه فقط گرم آتش است در سفرههایشان نمکی جز جفا مجوی رفته ز یاد قصه ی باران کوفه آه... در دست پر ز سنگ یتیمان، دعا مجوی بهر رسیدنت همه گویند: العجل...
-
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل
شنبه 9 شهریور 1398 17:52
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل سلام ایزد منّان، سلام جبرائیل سلام شاه شهیدان، به مسلم بن عقیل! به آن نیابت عظمای سیدالشّهدا ! به آن جلالِ خدایی، به آن جمالِ جمیل! شهید عشق که سر در منای دوست گذاشت به پیش پای خلیل خدا، چو اسماعیل زهی مقام! که فرش حریم حُرمت تو شکنج طرّهی حور است و بال میکائیل شعاع پرتو مهرت،...
-
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل
شنبه 9 شهریور 1398 17:50
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل دل من بر سر این دار، صفایی دارد وه! که این شهر، چه بام و چه هوایی دارد خانهی پیرزنی، خلوت زاویهی من هر که شد وحی به او، غار حرایی دارد شب که شد داد زدم: کوفه میا، کوفه میا مرغ حق در دل شب، صوت رسایی دارد پیکرم تا به زمین خورْد، صدا کرد: حسین شیشه از بام که افتاد، صدایی دارد پشت...
-
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل
شنبه 9 شهریور 1398 17:49
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل ز راه آمده از خانهیِ خدا برگرد اگر خودم به تو گفتم بیا، نیا برگرد تو را به حیدر کرار بگذر از کوفه برای خاطر خیرالنساء بیا برگرد برای قامت اکبر، دو تا عبا بردار که جا نمیشود این تن به یک عبا برگرد خدا به خیر کُند، شمر چکمه پوشیده در انتظار تو اِستاده بیحیا برگرد یزید به دستش...
-
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل
شنبه 9 شهریور 1398 17:44
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل شبی که دیدهی خود، پُرستاره میکردم برای غربت دل، فکر چاره میکردم به دانههای چو تسبیحِ اشک در دستم برای آمدنت، استخاره میکردم نماز عاشقی من، شکسته شد امّا سلام بر تو ز «دارالاماره» میکردم من از محلّهی آهنگران بیاحساس گذر نمودم و دل، پُر شراره میکردم من از محلّهی آهنگران...
-
مرثیه_مسلم_بن_عقیل
شنبه 9 شهریور 1398 17:42
مرثیه_مسلم_بن_عقیل تا که نشده نصیب تو غم برگرد تا قسمت تو نگشته ماتم برگرد تیغ و سر مرتضی که در یادت هست در کوفه پر است "ابن ملجم" برگرد در سینه مسیر آه را می بندند از هر طرف تو راه را می بندند تاریکی محض اند که حتی در روز بر نیزه گلوی ماه را می بندند میان سینه ی هر عاشقت وطن داری هزار عاشق بی مایه مثل من...
-
اشعار شب_اول_محرم
شنبه 9 شهریور 1398 17:40
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل کوفه شد چشم و مرا گرم تماشا شده است یار بی یاور تو بی کس و تنها شده است بین این شهر زبانزد شده نیرنگ میا صحبت از غارت انگشترت آقا شده است قدر یک دشت به همراه عبا داشته باش سخن از ریختن یوسف لیلا شده است من ازآن خنده ی تلخ عدویت دانستم کز برای سر شش ماهه چه غوغا شده است نعل تازه به...
-
مرثیه_مسلم_بن_عقیل
شنبه 9 شهریور 1398 17:37
مرثیه_مسلم_بن_عقیل خواستم نامه دهم کوفه نیا محشر کبراست خواستم تا بنویسم که نیا آخر دنیاست پر حیله ترین شهر همینجاست، همینجاست دلشوره ی من بهر علی اکبر لیلاست کاش می شد بنویسم که نیا یوسف زهرا اما نشد آقا ... نشد آقا ... نشد آقا اینجا سر بازار خریدار زیاد است آقا، نکند فکر کنی یار زیاد است تمّار کم است و رٓسٓنِ دار...
-
مرثیه_مسلم_بن_عقیل
شنبه 9 شهریور 1398 17:35
مرثیه_مسلم_بن_عقیل شانههای زخمیاش را هیچکس باور نداشت بار غربت را کسی از روی دوشش بر نداشت در نگاهش کوفه کوفه غربت و دلواپسی عابر دلخسته جز تنهائیش یاور نداشت بامهای خانههای مردم بیعتفروش وقت استقبال از او جز سنگ و خاکستر نداشت میچکید از مشکهاشان جرعهجرعه تشنگی نخلهاشان میوهای جز نیزه و خنجر نداشت سنگها...
-
مرثیه_مسلم_بن_عقیل
شنبه 9 شهریور 1398 17:32
مرثیه_مسلم_بن_عقیل شکسته پر شده آقا دگر کبوتر تو به غیر سایهی غم نیست یاور تو شب است کوچه به کوچه غریب میگریم که رفت آبروی من به پیش مادر تو اگر که زنده بمانم ز شرم میمیرم بایستم به چه رویی بگو برابر تو اگر خبر نرسد که نیا به کوفه حسین خدا کند خبر من رسد به محضر تو خدا کند که بیاید بلا فقط سر من مباد کم بشود تار...