| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
| 31 |
اشعار شب_اول_محرم
مرثیه_مسلم_بن_عقیل
دل من بر سر این دار، صفایی دارد
وه! که این شهر، چه بام و چه هوایی دارد
خانهی پیرزنی، خلوت زاویهی من
هر که شد وحی به او، غار حرایی دارد
شب که شد داد زدم: کوفه میا، کوفه میا
مرغ حق در دل شب، صوت رسایی دارد
پیکرم تا به زمین خورْد، صدا کرد: حسین
شیشه از بام که افتاد، صدایی دارد
پشت دروازه، مرا فاتحهای مهمان کن
تا بدانند که این کشته، خدایی دارد
هم سرم، بیبدن و هم بدنم، بیکفن است
حالم از قسمت آینده، نمایی دارد
در سر بیبدنم هست هزاران نکته
سورهی ما نیز «بسم الله» و «با»یی دارد
دید خورشید که در بردن این نامه، شدم
دست بر دامنِ هر ذرّه که پایی دارد
همه از شش جهتم، فیض عظیمی بُردند
مسلم این جا، حرم و کرببلایی دارد
در جمال تو جلالی است که سر میخواهد
دلبر آن است که شمشیر و قبایی دارد
سر تصویر سلامت! ز شکست غم نیست
حُسن تو، بهتر از این، آینههایی دارد
گر بریدند پر و بال مرا، شِکوه چرا؟
قلهی قاف تو، سیمرغ فدایی دارد
شاعر:سیدرضا_جعفری
اشعار ناب آئینے
shere_aeini