-
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل
شنبه 9 شهریور 1398 17:31
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل در رهگذرهای غریبی بیقرارم تنهایم ودر فکرتنهاییِ یارم تنها میان بی وفاییها و خُدعه بعد ازخدا تنها امیدم هست طوعه در هر وجب از خاک هرکوچه گذشتم یک یاحبیبی با سرشک غم نوشتم در مسلخ عشق عاقبت رسوا شدم من رسوایِ تو ای زادۀ زهرا شدم من ای شعرِ عشقم را توتنها استعاره دارم شده از عشق تو...
-
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل
شنبه 9 شهریور 1398 17:26
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل در کوفه کسی یاریِ این زار نیامد یاری ز کسی جز در و دیوار نیامد دستان زیادی همگی عهد بستند دستش چو ببستند یکی یار نیامد تبدار شد از سیلی و شلاق حریفان از بهر تبش هیچ پرستار نیامد پایش همه تاول بدنش پر ز جراحت مرهم به جز از سنگ به بیمار نیامد بردار کشیدند تنش از رهِ کینه جز باد صبا...
-
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل
شنبه 9 شهریور 1398 17:25
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل مرثیه حضرت مسلم (ع)شب اول محرم با لب پاره ؛ لب بام ؛ سلامم به شما تا بگیرد دلم آرام ؛ سلامم به شما آخر از عشق تو راهیّ سر دار شدم ای علی زاده ببین میثم تمار شدم باز هم شکر زن و بچّه ندیدند مرا موقعی که وسط کوچه کشیدند مرا هیچ کس نیست دگر دور و بر مسلم تو بسته شد مثل علی بال و پر...
-
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل
شنبه 9 شهریور 1398 17:20
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل کوفیان در دلشان کینه ی زهراست نیا مسلمت را بنگر بی کس و تنهاست نیا کار این بی صفتان سبّ عمویم علی است بینشان بغض علی واضح و پیداست نیا خواستم آب بنوشم که لبم مانع شد تشنگی وجه شباهت به تو مولاست نیا لب و دندان من از سنگ شکست و خون شد لب و دندان تو در نقشه ی اعداست نیا همه ی غصه ام...
-
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل
شنبه 9 شهریور 1398 17:19
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل کوفه شد چشم و مرا گرم تماشا شده است یار بی یاور تو بی کس و تنها شده است بین این شهر زبانزد شده نیرنگ میا صحبت از غارت انگشترت آقا شده است قدر یک دشت به همراه عبا داشته باش سخن از ریختن یوسف لیلا شده است من ازآن خنده ی تلخ عدویت دانستم کز برای سر شش ماهه چه غوغا شده است نعل تازه به...
-
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل
شنبه 9 شهریور 1398 17:14
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل زدرد غربت تو شهر،غرق آهم شد نگاه گرمِ تو از دور در نگاهم شد همین که نام تو بردم شکست دندانم سلام دادم و تنها همین گناهم شد چه زود مردم کوفه عمارتم دادند بلند مرتبه قصری که قتلگاهم شد وفای امت کوفی نماز مغرب بود عشا نیامده این قوم سد راهم شد فریب مردم پیمان شکن نباید خورد میا که...
-
اشعار شب_اول_محرم
شنبه 9 شهریور 1398 10:57
اشعار شب_اول_محرم آغاز_محرم مناجات_اول_مجلس محرمی که نباشی در آن محرم نیست بدون تو ضربان زمین منظم نیست چقدر ساده گرفتیم بی تو بودن را هزار سال بدون تو زندگی...کم نیست خودت بخواه که دست از گناه بردارم که عهدهای منِ روسیاه محکم نیست هزار بار خودت را به ما نشان دادی ولی چه فایده...چشمان ما که مَحرَم نیست خودم به چشم...
-
دلها_بسوی_حسین
شنبه 9 شهریور 1398 10:56
دلها_بسوی_حسین استقبال_از_ماه_محرم محرم باز افراشته اند بیرق و پرچم ها را شهر برداشته است شور مُحَرَّم ها را دَم به دَم، دَم بزنیم از تو فقط آقاجان ما غنیمت بشماریم همین دَم ها را میخرد حضرت زهرا به بهایی بالا روز محشر همه ی ناله و ماتم ها را گریه هرگز سبب حُزن و پریشانی نیست اشکِ روضه بزداید همه ی غم ها را چایی روضه...
-
اشعار شب_اول_محرم
شنبه 9 شهریور 1398 10:46
اشعار شب_اول_محرم آغاز_محرم مناجات_اول_مجلس السلام ای روضه ات آغاز ماتم یا حسین در دلم از روضه ات شور مُحرّم یا حسین خونبهای خون تو گردیده خون کبریا ای سراپای وجودت نور خاتم یا حسین مطمئنا از دعای خیر زهرا و علی ست در سپاهت می شود آنکس که مَحرَم یا حسین تو عزیز عالم و نعم الامیر عالمی من گدایم من گدایم من گدایم یا...
-
استقبال_ازماه_محرم امام_حسین
شنبه 9 شهریور 1398 10:45
استقبال_ازماه_محرم امام_حسین باران معرفت ز سحاب محرم است آباد آن دلی که خراب محرم است بوی گل و گلاب دهد روضۀ حسین گل دیدگان و اشک گلاب محرم است از هر دری گذر نتوان کرد بر بهشت باب الحسین ادامۀ باب محرم است جان یا علی بگو مَهَراس از یزیدیان شور ولایت ارزش تاب محرم است راس بریده بر سر نی داد این پیام قرآن کلام نور، کتاب...
-
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل
شنبه 9 شهریور 1398 10:44
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل باور نمی کردم گذرها را ببندند من را که می بینند درها را ببندند خورشید بودم زیر نور ماه رفتم جان خودت تا صبح خیلی راه رفتم در شهر کوفه کوچه گردی کم نکردم این چند شب یک خواب راحت هم نکردم من شیر بودم کوفه در زنجیرم انداخت این کوچه های تنگ آخر گیرم انداخت امروز جان دادم اگر جانت سلامت...
-
استقبال_ازماه_محرم امام_حسین
شنبه 9 شهریور 1398 10:43
استقبال_ازماه_محرم امام_حسین گر ماهِ عزا جلوه کند از افقِ غم از داغِ حسین مرثیه خوان میشود عالم خورشید غمین می شود و ماه مکدّر گو محشرِ کبراست وَ یا صیحه ی اعظم غم پرده ی نیلی بکشد ارض و سما را بر پا بشود عرشِ خدا مجلسِ ماتم دریا به خروش آید و کوه ها متلاشی زین غصه سیه پوش شود عالم و آدم صد وای دریغا نه فقط مسجد و...
-
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل
شنبه 9 شهریور 1398 10:28
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل سلام حضرت زهرا به آن سفیری که تمام زندگی اش پای یار افتاده تمام شهر به او پشت کرده و حالا میان کوچه دلش بی قرار افتاده به راه آمدن زینت و حسین و رباب غریب و خسته و چشم انتظار افتاده بگو به سید مظلوم ای نسیم سحر میا به کوفه که اینجا بهار، افتاده بگو به سید مظلوم مسلمت تنها بریده از...
-
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل
شنبه 9 شهریور 1398 10:26
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل باور نمی کردم گذرها را ببندند من را که می بینند درها را ببندند خورشید بودم زیر نور ماه رفتم جان خودت تا صبح خیلی راه رفتم در شهر کوفه کوچه گردی کم نکردم این چند شب یک خواب راحت هم نکردم من شیر بودم کوفه در زنجیرم انداخت این کوچه های تنگ آخر گیرم انداخت امروز جان دادم اگر جانت سلامت...
-
پیش از آنی که عزادار مُحرم باشی
جمعه 8 شهریور 1398 21:03
پیش از آنی که عزادار مُحرم باشی سعی کن در حرم دوست تو مَحرم باشی خاک از حُرمت شش گوشه او حُرمت یافت گر شوی خاک رهش قبله عالم باشی منزلت نیست تو را بی مدد مهر حسین گر چه موسی شوی و عیسی مریم باشی گر چه نیکوست به اندوه و غمش ناله زدن سعی کن زینت این روضه و پرچم باشی همره زمزم اشکی که ترا بخشیدند می توان مُحرم بیت الله...
-
استقبال_ازماه_محرم امام_حسین
جمعه 8 شهریور 1398 20:56
استقبال_ازماه_محرم امام_حسین از عرش، از میان حسینیه ی خدا آمد صدای ناله ی حی علی العزاء جمع ملائکه همه گریان شدند و بعد گفـتند تسلیـت همه بر ساحت خدا جبریل بال خدمت خود را گشود و گفت: یا رب اجازه هست شوم فرش این عزا؟ آدم زجنت آمد و ناله کنان نشست در بزم استجابت بی قید هر دعا او که هزار بار به گریه نشسته بود یک یا حسین...
-
اشعار شب_اول_محرم آغاز_محرم
جمعه 8 شهریور 1398 20:45
اشعار شب_اول_محرم آغاز_محرم سلام ای طلوعِ، هلالِ شکسته تو ای فجرِ قرآنِ در خون نشسته چنان در پسِ غم پُر از بُغض و آهی نشد باورم که تو آن روی ماهی الا ای هلالی که هم رنگِ خونی ز داغِ شقایق چِه مستِ جنونی شد از داغِ کرببلا قامتت خم چو دریا شدی موجی از هاله ی غم سلام ای قدم های خورشید عالم حسین ای همه شور و حالِ محرم...
-
اشعار شب_اول_محرم آغاز_محرم
جمعه 8 شهریور 1398 20:15
اشعار شب_اول_محرم آغاز_محرم ای اهل آسمان و زمین غم شروع شد ماه عزای عالم و آدم شروع شد حور و ملک، پری و بشر زار میزنند هنگامهی مصیبت اعظم شروع شد باز این چه نوحهایست که بر سینه میزنم باز این چه مرثیهست که اشکم شروع شد روضه،خروش،زمزمه،واحد،زمینه،شور جانمحسین،سینه زنی،دم شروع شد نوحواعلیالحسین، امام زمان...
-
اشعار شب_اول_محرم آغاز_محرم مناجات_اول_مجلس
جمعه 8 شهریور 1398 20:12
اشعار شب_اول_محرم آغاز_محرم مناجات_اول_مجلس حال و هوای کوچه، غمآلود و درهم است پرچم به اهتزاز درآمد، محرّم است میگرید آسمان و زمین، در محرّمت طوفانی از حماسه به پا میکند غمت ابلاغ میکنند به یاران، سلام تو قد میکشند باز علمها، به نام تو هر جا که نام توست، مکان فرشته است بر هر کتیبهای که ببینی، نوشته است «باز این...
-
اشعار شب_اول_محرم آغاز_محرم مناجات_اول_مجلس
جمعه 8 شهریور 1398 20:08
اشعار شب_اول_محرم آغاز_محرم مناجات_اول_مجلس هر که هست اهل ولا با ما بیاید کربلا هر که میخواهد بلا با ما بیاید کربلا هر که بیمار است و از هر در جوابش کرده اند میدهد مولا شفا با ما بیاید کربلا زادۀ ام البنین سرباز گیری میکند گو به سرباز خدا با ما بیاید کربلا دعوت از مولاست هر کس طالب مهمانی است میزند هاتف صدا با ما...
-
به طاها به یاسین به معراج احمد
جمعه 8 شهریور 1398 14:51
به طاها به یاسین به معراج احمد به قدر و به کوثر به رضوان و طوبی به وحی الهی به قرآن جاری به تورات موسی و انجیل عیسی بسی پادشاهی کنم در گدایی چو باشم گدای گدایان زهرا (س) چه شب ها که زهرا (س) دعا کرده تا ما همه شیعه گردیم و بی تاب مولا غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما مسیرت مشخص، امیرت مشخص مکن دل ای...
-
استقبال_ازماه_محرم محرم
جمعه 8 شهریور 1398 10:55
استقبال_ازماه_محرم محرم شکر خدا ماه محرم رسید ماه عزاداری عالم رسید شکر خدا اهل بُکا می شوم سینه زن ماه عزا می شوم شکر خدا خیمه غم پا گرفت دست مرا حضرت زهرا گرفت شکر خدا من به دعای حسین سینه زنم باز برای حسین شکر خدا باز کنم نوکری نوکری اما به جهان سروری باز شده هم دمم این روزها پیرهن مشکی و شال عزا باز حسینیه و باز...
-
استقبال_ازماه_محرم محرم
جمعه 8 شهریور 1398 10:51
استقبال_ازماه_محرم محرم در بهارِ گریه ، بی شک آه و ماتم بهتر است جاری از چشمانِ غمگین،آبِ زمزم بهتر است چشمِ خود را باز کن بر بیرقِ صاحب علم هر چه بارانی شوی ماهِ محرّم بهتر است در محافل بر سر و سینه بزن بی ادّعا شورِ این ایّام از سستی مسلّم بهتر است منبری یا مستمع یا روضه خوان یا گریه کن هرچه باشی پیشِ زهرایِ معظّم...
-
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل
جمعه 8 شهریور 1398 10:47
اشعار شب_اول_محرم مرثیه_مسلم_بن_عقیل بی وفایی خاص و عام از من سر بازار و ازدحام از من خواهرت را مدینه برگردان هرچه سنگ است روی بام از من بغض مردانه ی صدا از من مکر این قوم بی وفا از من به غرور رقیه بر نخورد کم محلی کوچه ها از من این شب بی ستاره از مسلم جگر پاره پاره از مسلم سر اکبر به نیزه ها نرود سر دارالاماره از...
-
استقبال_ازماه_محرم محرم
جمعه 8 شهریور 1398 10:14
استقبال_ازماه_محرم محرم آنکه از عالم ذر روزی مارا غم داد.. غم و شادی جهان را بخدا توام داد.. اول ماه حسین است خدایا شکرت! باز ارباب محلی به من بد هم داد.. آی مردم همه دعوت به محرم شده ایم! بار عامیست که ارباب به این عالم داد هرکسی را به طریقی سوی کشتی آورد به یکی دیگ غذا و به یکی پرچم داد مشتری ذات خدا بود و فروشنده...
-
استقبال_ازماه_محرم محرم
جمعه 8 شهریور 1398 10:10
استقبال_ازماه_محرم محرم سیّد و سالارِ بی همتا قبولم میکنی؟! توبه کردم مثل حر آقا قبولم میکنی؟! وای بر من! خوش بحال نورِ چشمی هایِ تو فکر و ذکرم این شده آیا قبولم میکنی؟! من که از دنیایِ بی تو پشت پا خوردم فقط دوست دارم کنجِ هیئت را، قبولم میکنی؟! بد زمین خوردم! زمینگیرم! نگاهی کن حسین(ع) آمدم! افتاده ام از پا...قبولم...
-
استقبال_ازماه_محرم محرم
جمعه 8 شهریور 1398 10:04
استقبال_ازماه_محرم محرم وقتی که هستی از غم او دم گرفته است وقتی که آسمان و زمین غم گرفته است وقتی که دل هوای محرّم گرفته است باذکریاحسین نفس تازه می کنیم وقتی کتاب عاطفه تفسیر می شود وقتی که اشک دیده سرازیر می شود «وقتی هوای روضه نفس گیرمی شود باذکریاحسین نفس تازه می کنیم»1 وقتی که دل چوغنچه ی پژمرده می شود وقتی شمیم...
-
یکی از زیباترین شعر های فریدون مشیری تقدیم به شما...
پنجشنبه 7 شهریور 1398 23:20
یکی از زیباترین شعر های فریدون مشیری تقدیم به شما... دل که تنگ است کجا باید رفت؟ به در و دشت و دمن؟ یا به باغ و گل و گلزار و چمن؟ یا به یک خلوت و تنهایی امن دل که تنگ است کجا باید رفت؟ پیر فرزانه من بانگ برآورد که این حرف نکوست ، دل که تنگ است برو خانه دوست... شانه اش جایگه گریه تو سخنش راه گشا بوسه اش مرهم زخم دل...
-
خودکار سکته کرد.
پنجشنبه 7 شهریور 1398 11:51
خودکار سکته کرد. در سطرها سکوت سفیدی کرانه کرد آنگاه« نقطه» گفت: این شعر عاشقانه به پایان رسیده است در جای خود نشست. زآنسو «دو نقطه »گفت: صدحیف، چون هنوز توی گیومه لذت یک گفتگو کم است (با یک دهان باز او هم سکوت کرد) اما «سه نقطه» گفت: اینجا شروع پرتپش رستخیز ماست در ذهن یک مخاطب پر شور می تواند این شعر ناتمام......
-
منم که شهره شهرم به خوب خندیدن
پنجشنبه 7 شهریور 1398 10:19
منم که شهره شهرم به خوب خندیدن منم که حال ندارم برای کوشیدن منم که کاشف برجام بوده ام یاران اگر نداد گلابی به سایه خوابیدن هزار مرتبه خوبان نصیحتم کردند به گوش پنبه نمودم برای نشنیدن رقیب کاسب تحریم های فعلی هست و کار دولت ما هست عیب پوشیدن زبان عالم و آدم چه خوب می فهمیم نگو که صحبت ما هست خودپرستیدن نشد اگر بفروشی...