-
لحظه های آخر
شنبه 18 خرداد 1398 10:06
لحظه های آخر بار سفر را بسته ای ، ای ماه پر فیض خدا دلها پر از اندوه و غم ، عزم سفر داری چرا یاد خوش ایام تو ، یاد تراویح و قیام از دل نخواهد شد برون ، ای ماه تقوا و صیام یاد سحرگاه و غروب ، یاد نماز نیمه شب آن بیقراری های ما ، در ماه شعبان و رجب تا تو بیای سوی ما ، مهمان دلهامان شوی اما چه زود اینها گذشت ، حالا تو...
-
کنون نقل خیاط و رستم شنو
سهشنبه 14 خرداد 1398 21:30
کنون نقل خیاط و رستم شنو کجایی گلم؟ با تو هستم! الووو!! بده چشم و گوش و دلت را به من! که گویم به تو ماجرایی خفن یکی بود خیاط در سیستان گوگولی، ژیگول، بچه قرتی، مامان! خدای تمام فشن شوییان که مُد پیش پایش زدی یاتاقان تهمتن، یگانه یل نیک پی برفت از بد حادثه نزد وی بگفتا به آن مرد شوت مشنگ بدوز از برایم ردایی قشنگ بلند و...
-
خداحافظ ای ربّنای غروب
سهشنبه 14 خرداد 1398 09:46
خداحافظ ای ربّنای غروب خداحافظ ای رزق و روزی ِ پاک خداحافظ ای جمع ِ افلاک و خاک خداحافظ ای لحظه های سحر خداحافظ ای ماه چشمان ِ تر خداحافظ ای بغض افطارها خدا حافظ ای ماه ِ دیدار ها خداحافظ ای ختم یاسین و نور خداحافظ ای ماه ِ عشق و سرور خداحافظ ای ماه رو راستی خداحافظ ای بی کم و کاستی خداحافظ ای قدر زلفت دراز خداحافظ ای...
-
برمدارعشق
یکشنبه 12 خرداد 1398 13:32
برمدارعشق وداع با ماه مبارک رمضان داردتمام میشوداین موسم صیام ماه وفور رحمت خلاق لاینام ماه نزول رحمت ومهمانی خدا ماه شکوه وشوکت و شیدایی و دعا داردبساط ماه خداجمع میشود این سفرۀ وسیع صفاجمع میشود گرچه دلِ شکسته ازین ماه سیرنیست هرگزبرای بخشش الله دیرنیست حتی هنوزفرصت رازونیازهست تاآخرین دقیقه درتوبه بازهست دریای لطف...
-
غزلی از امام خمینی(ره):
شنبه 11 خرداد 1398 19:37
غزلی از امام خمینی(ره): «من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم همچو منصور خریدار سر دار شدم غم دلدار فکنده است به جانم، شررى که به جان آمدم و شهره بازار شدم درِ میخانه گشایید بهرویم، شب و روز که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم جامه زهد و ریا کَندم و...
-
ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖ
پنجشنبه 9 خرداد 1398 23:56
ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ ! ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻥ ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻥ !!! ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻗﻠﺐ ﻫﺎ ﺁﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ ﮐﯿﻨﻪ ﻭ ﻏﻢ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺩﻝ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪگی ﺗﺎ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﻗﺎﺏ ﺑﻨﺪﮔﯽ ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻏﺼﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ...
-
تا بحث از آزادی انسان به میان است
پنجشنبه 9 خرداد 1398 23:31
تا بحث از آزادی انسان به میان است هر گوشه کسی منتقد و نکته پران است اینجا اگر آزادی ما حق عیان است_ معطوف به سگ داشتن و موی زنان است صحبت اگر از غزه و آزادی آن است القصه که حلقوم شما در خفقان است چندیست که بر چشم شما عینک دودی است اسلام شما ورژن اسلامِ یهودی است آن غیرتتان هم -که دگر رو به خمودی است- دنبال حقوق...
-
بعد یک اعتصاب اجباری
پنجشنبه 9 خرداد 1398 23:04
بعد یک اعتصاب اجباری گفته ام شعر ناب اجباری تا که شعرم شود خواص پسند میدهم آب و تاب اجباری مصرعی هم نوشتم از برجام: وای از آفتاب اجباری دوست داری شما مدیر شوی بخوری هی کباب اجباری؟! شکم لاغرت شود یکهو مبتلا به حباب اجباری صفرها گل کنند در فیشت پای حق و حساب اجباری یا به مردم همیشه هرساعت بدهی هی جواب اجباری؟! یا که...
-
در کنار خطوط سیم پیام
پنجشنبه 9 خرداد 1398 23:02
در کنار خطوط سیم پیام خارج از ده دو کاج روییدند سالیان دراز رهگذران آن دو را چون دو دوست میدیدند بله آن کاجها نه تنها دوست بلکه یک زوج باوفا بودند کاج و کاجه کنار هم با عشق غرق خوشبختی و صفا بودند زد و یک روز در ده مذکور چیزکی باکلاس آوردند پیشگامان صنعت آیتی ای دی اس ال پلاس آوردند ( ADSL +) کاج با اتصال اینترنت...
-
اخلاقی و اندرز سوالات شب اول قبر
پنجشنبه 9 خرداد 1398 17:38
اخلاقی و اندرز سوالات شب اول قبر در شب اولین خانه ی قبر که تو را ، بنده ، نام می پرسند امتحانی عظیم در پیش است شرح حالت مدام می پرسند از خدایی که می پرستیدی از نبی ، از امام می پرسند به حسابِ زیاد و کم برسند از حلال و حرام می پرسند ثانیه ثانیه چه می کردی ؟ در طی صبح و شام می پرسند از بزرگیِ آرزوهایت از خیالات خام می...
-
محتسب و مست
پنجشنبه 9 خرداد 1398 17:28
محتسب و مست محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست گفت:مستی،زان سبب افتان خیزان میروی گفت:جرم راه رفتن نیست،ره هموار نیست گفت:میباید تورا تا خانهی قاضی برم گفت:رو صبح آی،قاضی نیمه شب بیدار نیست گفت:نزدیک است والی را سرای،آنجا شویم گفت:والی از کجا در خانه خمار نیست؟ گفت:تا...
-
یک مثنوی نذر نعلین پروصلهی مولا با محبت و لطف صاحب منبر سلونی
چهارشنبه 8 خرداد 1398 22:41
یک مثنوی نذر نعلین پروصلهی مولا با محبت و لطف صاحب منبر سلونی نام مولا به لب و ذهن و قلم میبخشم شعر افلیج مرا نای قدم میبخشم شعر و مضمون همه در دست علی میلغزد قلب هر قافیه با شوق علی میلرزد رود توفندهی این چشمه به راه افتادهست آبشارش به سر سنگ چه جولان دادهست ده قدم مانده به پایش... خنک از ذراتم خیسم از شعر...
-
مناجات_باخدا شب_قدر ماه_رمضان
چهارشنبه 8 خرداد 1398 22:38
مناجات_باخدا شب_قدر ماه_رمضان نفس سرکش گاه گاهی در دلم آشوب کرد شکر تنبیه تو بود و فتنه را سرکوب کرد قلب من با یاد عشقت میزد و عیبی نداشت غفلتِ از ذکر تو قلب مرا معیوب کرد تا ابد شرمنده هستم از کرام الکاتبین چون گناهان مرا هم دید و هم مکتوب کرد چشمپوشی کردی و در چشم مردم آمدم پردهپوشیهای تو خیلی مرا محبوب کرد از...
-
گفته بودم که غمت مالِ من است
سهشنبه 7 خرداد 1398 09:57
گفته بودم که غمت مالِ من است جفت چشمانِ تو اموالِ من است گفته بودم بخدا می برمت... بی تو رفتن غمِ امسالِ من است این زمستان که به من تلخ شده سوزِ مرگی ست که در شالِ من است بعدِ رفتن همگی دور شدند... جز همین سایه که دنبالِ من است من که دیگر ورقم رو شده و... شاهِ بی عاطفه تک خالِ من است شوقِ پرواز و سفر حالِ تو و... بغض...
-
ای کوفه چه ساکت و خموشی
سهشنبه 7 خرداد 1398 00:40
ای کوفه چه ساکت و خموشی خاموشی و سخت در خروشی ای مسجد کوفه کو امامت محراب علی سرت سلامت ای پیر مریض کو طبیبت ای منبر کوفه کو خطیبت سجادۀ لاله گون مولا انداخته گل زخون مولا امروز که آبرو گرفتی از خون علی وضو گرفتی ای زندگی ات تمام تاریخ مظلوم ترین امام تاریخ کو مالک اشترت علی جان سلمان و ابوذرت علی جان مشتاق رخ حبیب...
-
شهادت یعسوب الدین عماد الاتقیا مولی الموحدین لنگر آسمان و زمین اسدالله الغالب امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام
دوشنبه 6 خرداد 1398 20:45
شهادت یعسوب الدین عماد الاتقیا مولی الموحدین لنگر آسمان و زمین اسدالله الغالب امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام بر پیشگاه امام زمان (عج) و شما همراهان گرامی تسلیت عرض می نمایم. " از زبان حضرت زینب(س)" اندک اندک غم پرواز تو باور کردم یک دل سیر نگاهت دم آخر کردم گریه بر زردیِ روی تو و بستر کردم یاد آن میخ در و...
-
درد دل امیر المومنین (ع)
یکشنبه 5 خرداد 1398 19:46
درد دل امیر المومنین (ع) درد دلهام برای تو حسین بسیار است بسته ام بار سفر چشم به راهم یار است خوشی عمر مرا بود به نه سال فقط بعدِ زهرا علی از دست فلک بیزار است ابن ملجم به خیالش که مرا کُشت ولی قاتل اصلی من ضرب در و مسمار است حسن از کوچه چه دیدست که لکنت دارد که هنوزم که هنوز است دلش بیمار است به ابالفضل سپردم که...
-
*هفت بند از شاعران راه راه با موضوع دزفول و خرمشهر مظهر ایثار و مقاومت*
یکشنبه 5 خرداد 1398 10:42
*هفت بند از شاعران راه راه با موضوع دزفول و خرمشهر مظهر ایثار و مقاومت* دزفول و خرمشهر ای از خاک و خون برخاسته از آهِ تان انا الیه راجعون برخاسته هر گوشه ای فریاد از عشق و جنون برخاسته تا پرچمی از «حا»و«سین»و«یا»و«نون» برخاسته گلگون شده روی شما از خون مردان بارها ردی است بر جسم شما از پنجه ی کفتار ها ای مظهر مردانگیَت...
-
حال دنیا را پرسیدم من از فرزانه ای گفت :
جمعه 3 خرداد 1398 21:22
حال دنیا را پرسیدم من از فرزانه ای گفت : یا آّب است, یا خاک است , یا پروانه ای ! گفتمش احوال عمرم را بگو , این عمر چیست ؟ گفت یا برق است , یا باد است , یا افسانه ای! گفتمش این ها که می بینی , چرا دل بسته اند گفت یا خوابند , یا مستند , یا دیوانه ای ! گفتمش احوال جانم را پس از مردن , بگو ؟ گفت یا باغ است یا نار است , یا...
-
به مناسبت سالروز آزادسازی_خرمشهر
جمعه 3 خرداد 1398 02:10
به مناسبت سالروز آزادسازی_خرمشهر رژیمِ بعث و چهل کشورِ حمایتگر بر آن شدند بمانند، جای خرمشهر ولی تمامیِ ایران بسیج شد، یکبار وپس گرفت زدشمن منای خرمشهر دعای روح خدا بود و همّتِ مردم که فتح کرد وطن را خدای خرمشهر هزارها یَلِ میدان، چُنان جهان آرا شدند فاتحِ این، نینوای خرمشهر سقوط شهر دلیل سقوط ایمان نیست چه مؤمنی که...
-
جمال یار که پیوست بی قرار خود است
پنجشنبه 2 خرداد 1398 19:01
جمال یار که پیوست بی قرار خود است چه در قفا و چه در جلوه در قرار خود است همیشه واله نقش و نگار خویشتن است مدام شیفتهٔ زلف تا بدار خود است هم اوست آینه هم شاهد است و هم مشهود بزیر زلف و خط و خال پرده دار خود است هم اوست عاشق و معشوق و طالب و مطلوب براه خویش نشسته در انتظار خود است برای خود بود و عندلیب گلشن خود هوای کس...
-
فرار از دست طلبکار
پنجشنبه 2 خرداد 1398 13:18
فرار از دست طلبکار از این در آمدی، من از آن در به در شدم از دست قرض تو بخدا دربِدر شدم!!! هر روز آمدی پی پولت به صد مکان هر روز در هزار محل مستتر شدم با این درآمد کم و آن خرج بی شمار در زیر بار قرض تو شق الکمر شدم! هر حیله ای که دور نماید تو را، زدم حتی برای رفتن تو محتضر شدم اصلا عجیب نیست که زیر فشار قسط هی کار کردم...
-
به اتو گفت روزی یک یخچال
چهارشنبه 1 خرداد 1398 14:09
به اتو گفت روزی یک یخچال از چه افتاده ای به این احوال هر که روزی به یک روش بخورد زندگی طی کند به یک منوال تو ولی از برای لقمه ی نان کرده ای خود فتاده و پامال میکند داغ، هر که زیرت را خواه غمگین شوی و یا خوشحال نوکرِ پیرهن شوی یا کت یا که جوراب، روسری یا شال تویی و سیم و برق و یک پیریز میرود عمر تو بدین اشکال مصرفت هم...
-
درجود وکرم دست خدا هست حسن(ع)
سهشنبه 31 اردیبهشت 1398 15:37
درجود وکرم دست خدا هست حسن(ع) دست همه را وقت عطا بست حسن(ع) نومید نگردد کسی از درگه او زیرا که کریم اهل بیت است حسن(ع) میلاد امام حسن مجتبی(ع) مبارک باد سپاه ایران sepahiran313
-
حسن یعنی تمام هست زهرا
سهشنبه 31 اردیبهشت 1398 11:51
حسن یعنی تمام هست زهرا حسن یعنی کریم هر دو دنیا حسن یعنی سکوت و رازداری حسن یعنی شب و دل بی قراری حسن یعنی غروری که شکسته حسن یعنی شهود دست بسته حسن یعنی غروب و رنگ نیلی حسن یعنی دوشنبه ضرب سیلی حسن یعنی بقیع تیره و تار حسن یعنی در وتیزیِ مِسمار حسن یعنی نه شمعی نه مزاری حسن یعنی نداری گریه داری حسن یعنی به رنگ...
-
چه خوش عطری! چه بوی دلنوازی!
یکشنبه 29 اردیبهشت 1398 20:59
چه خوش عطری! چه بوی دلنوازی! ز موز و انبه و به، پیشتازی! به پایت موز میریزم، خفنتر از آن زردنبوی زشت درازی! نه یخچال و نه تیوی، نه سولاردوم! تو شیء لاکچری هر جهازی! آناناس و آووکادوو و گیلاس، فدای لحظهای که روی گازی! "تو" با "سیر و هویج و غوره "، یکجا؟! عجب تصویر زشت جانگدازی! تو را جای هلو و...
-
از تبار نور و امید و سخایی آقا
جمعه 27 اردیبهشت 1398 10:28
از تبار نور و امید و سخایی آقا جلوه ی روح خدا در کوی مایی آقا کودک مکتب سرای چشمهایت بوده ام چشمه ی جان هستی و لطف خدایی آقا صادقی و ساقی صبح غزل های دلم سرمه ی اندیشه های ماورایی آقا طلعت مست سبویی با عصای موسوی چشمه اثنی عشر را ماجرایی آقا عیسی مریم به گردت مرده ها را زنده کرد فصل فصل قصه عیسی دلایی آقا با محمد در...
-
روزه گرفتن گرچه باشد سخت دشوار
پنجشنبه 26 اردیبهشت 1398 12:00
روزه گرفتن گرچه باشد سخت دشوار راهِ فرار اما بوَد بسیار بسیار باید سفر راهی شوم نُه روز نه روز با این روش خالی کنم شانه از این بار یا مثل آنهایی که دائم روزه خوارند من می شوم در گوشه ای مشغولِ نشخوار یا اینکه مثل پیرمردانِ خمیده باید کنم بر ضعفِ جسمی خود اقرار یا مثل آنهایی که بی دینند باید کلاً شوم من بی خیالِ روز...
-
السلام علیک یا ابوالفضل العباس ع
چهارشنبه 25 اردیبهشت 1398 16:18
السلام علیک یا ابوالفضل العباس ع بس که عطشانند آل فاطمه اشک هم خشکیده در چشم همه آب... آبِ کودکان زد آتشم خجلت از سقاییِ خود میکشم کاش از اول نام من سقا نبود یا در این صحرای خون دریا نبود چون کمر بهر طواف عشق بست در طواف اولش افتاد دست طوف دوم در مطاف داورش شد فدای دوست دست دیگرش دور سوم خون به جای اشک خورد تیر دشمن...
-
وخدایی که در این نزدیکی است
چهارشنبه 25 اردیبهشت 1398 15:24
وخدایی که در این نزدیکی است نیست یکدم از ما یکسر موی جدا از رگ گردن ما گاه نزدیکتراست او بر ما گر ندارد جایی پس چرا در قلبم هر زمان با او من سر صحبت دارم؟ کیست پس این هر شب که من اینجا با او در دل تاریکی گاه خلوت دارم؟ مردمان می گویند: که خدا را نتوان دید به چشم پس چرا من هر گاه چشم را بگشودم بیشتر از هر کس روی او را...