-
خلقت - بی دختر؛ انگار چیزی نیست
جمعه 14 تیر 1398 09:20
خلقت - بی دختر؛ انگار چیزی نیست ارزش ِ خانهها؛ بی او - پشیزی نیست اینها سخنهای ِ ضد و نقیضی نیست دنیای ِ بی دختر؛ چیز ِ عزیزی نیست خانهی ِ بیدختر؛ سیاه و تاریک است راه ِ نفس بی او؛ بیشک باریک است با دختر - زندگی؛ پُر ز ِ تبریک است با دختران هرگز؛ راه ِ حضیضی نیست دختر؛ بجُز عشق و غیر از نفس نیست دختر - که باشد؛...
-
عمه ی سادات...
پنجشنبه 13 تیر 1398 16:36
عمه ی سادات... مرغ دلم راهی قم میشود در حرم امن تو گم میشود عمه ی سادات سلام علیک روح عبادات سلام علیک کوثر نوری به کویر قمی آب حیات دل این مردمی عمه ی سادات بگو کیستی؟ فاطمه یا زینب ثانیستی؟ از سفر کرب و بلا آمدی؟ یا که به دنبال رضا آمدی؟ من چه کنم شعله داغ تو را درد و غم شاهچراغ تو را کاش شبی مست حضورم کنی باخبر...
-
غم ز خاطر می برد غمخانه من خلق را
پنجشنبه 13 تیر 1398 16:06
غم ز خاطر می برد غمخانه من خلق را طفل مشرب می کند دیوانه من خلق را موجه دریای تحقیق است مد خامه ام مست وحدت می کند میخانه من خلق را از پریزادان معنی نیست خالی کلبه ام داغ دارد گوشه ویرانه من خلق را گر چه از افسانه گردد گرم، چشم مردمان خواب سوزد گرمی افسانه من خلق را گلستان از ناله بلبل اگر هشیار شد کرد بی خود نعره...
-
از شنبه
پنجشنبه 13 تیر 1398 10:34
از شنبه این هفته که نه؛ وعده ی ما از شنبه هر روز "دو" و "کوه" و "شنا" از شنبه بگذار یکی دو پک به قلیان بزنیم پمپاژ هوا در ریه ها از شنبه بدجور به کله پاچه عادت کردیم ایجاد رفرم در غذا از شنبه هرچند که قلب در عذاب افتاده اقدام به درمان و دوا از شنبه اجرای رژیم لاغری فعلا نه یک کاره از...
-
متنی بسیار زیبا چه زود دیر می شود!
چهارشنبه 12 تیر 1398 13:54
متنی بسیار زیبا چه زود دیر می شود! در باز شد... برپا !... بر جا ! درس اول : بابا آب داد ، ما سیرآب شدیم. بابا نان داد ، ما سیر شدیم... اکرم و امین چقدر سیب و انار داشتند در سبد مهربانی شان... و کوکب خانم چقدر مهمان نواز بود و چقدر همه منتظر آمدن حسنک بودند... کوچه پس کوچه های کودکی را به سرعت طی کردیم و در زندگی گم...
-
شعری بسیار زیبا و پر معنا با تمام حروف الفبا برای خدا
سهشنبه 11 تیر 1398 23:17
شعری بسیار زیبا و پر معنا با تمام حروف الفبا برای خدا (ا) الا یا ایها الاول به نامت ابتدا کردم (ب) برای عاشقی کردن به نامت اقتدا کردم (پ) پشیمانم پریشانم که بر خالق جفا کردم (ت) توکل بر شما کردم بسویت التجا کردم (ث) ثنا کردم دعا کردم صفا کردم (ج) جوانی را خطا کردم زمهرت امتناع کردم (چ) چرایش را نمیدانم ببخشا که خطا...
-
خرد هرکجاگنجی آرد پدید
سهشنبه 11 تیر 1398 17:09
خرد هرکجاگنجی آرد پدید ز نام خدا سازد آن را کلید به نام خداوند لوح و قلم حقیقت نگار وجود وعدم خدایی که داننده رازهاست نخستین سرآغازآغازهاست. سلام صبح تون عالی امروزتان شاد و زیبا لحظه هایتان سرشارآرامش و دلخوشی امیدوارم امروز خدا سرنوشتی دوستداشتنی زندگی پراز عشق روزی فراوان لبی خندان ودلی مهربون براتون رقم بزنه
-
عشق یعنی.....
سهشنبه 11 تیر 1398 13:45
عشق یعنی زندگی در دیلمان عشق یعنی لولمان کوچصفهان عشق یعنی نم نم باران رشت عشق یعنی سبز چاکان زَنشت عشق یعنی مردمان پاک سرشت عشق یعنی گیلان ما اندر بهشت عشق یعنی ساحل زیباکنار عشق یعنی باغ مِن ترشِ خیار عشق یعنی باغ چایی شالیزار عشقی یعنی گالشانه پابزار عشق یعنی استارا تا رامسر عشق یعنی پرتغال رودسر عشق یعنی شعر و...
-
ﺍﻧﺪﺭ ﺣﮑﺎﯾﺖ ﺣﻤﻠﻪ ﺭﺳﺘﻢ ﺑﻪ ﻫﺮﻣﻮﺯﮔﺎﻥ! ﻭ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺷﺪﻥ ﺍﻭ ﻭ.....
سهشنبه 11 تیر 1398 09:11
ﺍﻧﺪﺭ ﺣﮑﺎﯾﺖ ﺣﻤﻠﻪ ﺭﺳﺘﻢ ﺑﻪ ﻫﺮﻣﻮﺯﮔﺎﻥ! ﻭ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺷﺪﻥ ﺍﻭ ﻭ ﺳﭙﺎﻫﯿﺎﻧﺶ ﺩﺭﺁﻥ ﺑﻼﺩ ﻭ ﺑﺎﻗﯽ ﻗﻀﺎﯾﺎ... ﺷﺒﯽ ﺗﯿﺮﻩ ﭼﻮﻥ ﺯﻟﻒ ﻣﺤﺒــﻮﺏ ﻣﻦ ﺗﻬﻤﺘﻦ ﺑﻪ ﺗﻬﻤﯿﻨﻪ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ ﺳﺨﻦ ﮐﻪ ﺍﯼ ﻫﻤﺴﺮ ﺧﻮﺏ ﻭ ﺑﺎ ﺟـﺮﺑﺰﻩ ﺑﺮﺍﯾــﻢ ﺑﮑﻦ ﻗﺎﭺ ﯾـﮏ ﺧــﺮﺑﺰﻩ! ﺳﭙﺲ ﺳﻮﯼ ﻟﺸﮑﺮ ﺑﺮﻭ ﺑﯽ ﺩﺭﻧﮓ ﺑﮕﻮ ﺗﺎ ﻧﻮﺍﺯﻧــﺪ ﺷﯿــﭙﻮﺭ ﺟﻨــﮓ ﺑﮕﻮ ﺑﺎ ﻫﻤــﻪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻭﻗﺖ ﺳــﺤﺮ ﮐﻪ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺑﺎﺷـﻨﺪ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻧﻈــﺮ ﻫﻤﯽ ﮔﻔﺖ...
-
سینۀِ سید علی، مجروحِ درد
دوشنبه 10 تیر 1398 22:24
سینۀِ سید علی، مجروحِ درد میکِشَد از داغِ یاران، آهِ سرد با دلی لبریز درد و رنج و غم میزند در شهرِ تنهایی قَدَم یک به یک یاران ز پیشش می روند داغ تنهایی به قلبش می نهند سید خوبان مخور غم از فِراق میزند سر لاله ها بازَت زِ باغ باغِ عشقِ فاطمه گُل میدهد لاله لاله، یاس و سنبل میدهد گرچه یارانِ قدیمت میروند عاشقان نوبت...
-
جای ِ مردان ِ سیاست، بنشانید درخت
دوشنبه 10 تیر 1398 10:13
جای ِ مردان ِ سیاست، بنشانید درخت که هوا تازه شود ... سهراب_سپهری «جای ِ مردان ِ سیاست - بنشانیم درخت»؟ چه شَوَد؟ «که هوا تازه شود» - ما بدبخت !؟ از سر ِ کینه و بُغض؛ تا بسازند - ز ِ خویش دستهیِ داس و تبر، تیغ، وَ یا تیشهیِ سخت !؟ پس هوایِ دل ِ ما چی؟ چطور ... تازه شَوَد؟ خون ز ِ اندوه؛ به دلِ مردم ِ ما، گشته لَخت !...
-
برجام_نافرجام
دوشنبه 10 تیر 1398 10:11
برجام_نافرجام شیخ ما نعره زد سر منبر آرزو کرد مرگ امریکا گفت: شیطان پست آدمکش قول خود از چه میکنی حاشا این همه هی بیا برو کردیم پشت درهای بسته گام به گام تو بگو من بگو بگیر و بده حاصل این مذاکره: برجام آنچه را خواستی به تو دادیم شد انرژی هستهای تعطیل تو چه دادی؟ نخودچی و کشمش یک بغل وعده اندکی چس فیل اولش هی...
-
اختلاسگر با جنبه!
یکشنبه 9 تیر 1398 09:20
اختلاسگر با جنبه! او به جز خانه؛ باغ هم دارد دورِ خود قلچماق هم دارد مستراحش اتاق هم دارد روز و شب اشتیاق هم دارد هر اتاقش تراس هم دارد جنبه ی اختلاس هم دارد! شام او دیر می شود؟، هرگز شکمش سیر می شود؟، هرگز زیرِ غم پیر می شود؟، هرگز صورتش قیر می شود؟، هرگز بچه ی باکلاس هم دارد جنبه ی اختلاس هم دارد! هست بی کار و کار...
-
سرودههایی در رثای امام صادق(ع):
شنبه 8 تیر 1398 23:47
سرودههایی در رثای امام صادق(ع): عزای حضرت صادق شعائر الله است سیدحمیدرضا برقعی کاش من هم بهلطف مذهب نور تا مقام حضور میرفتم کاش مانند یار صادقتان بیامان در تنور میرفتم علم عالم در اختیار شماست جبر در این مسیر حیران است چشمهایت طبیب و بیمارش یک جهان جابربن حیان است روز و شب را رقم بزن آخر ماه و خورشید در مُرکّب...
-
گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
شنبه 8 تیر 1398 23:08
گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود رندی آموز و کرم کن که نه چندان هنر است حیوانی که ننوشد می و انسان نشود گوهر پاک بباید که شود قابل فیض ور نه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش که به تلبیس و حیل دیو مسلمان نشود عشق میورزم و امید که این فن شریف چون...
-
امام صادق(ع)
پنجشنبه 6 تیر 1398 23:07
امام صادق(ع) پیرمردی بین آتش از نوا افتاده است رهبری تنها میان کوچه ها افتاده است با رخی نیلی به یاد مادرش فریاد زد ماجرای کوچه بهرم خوب جا افتاده است ضرب سیلی جای خود اما امان از حرف بد! پور زهرا گیر مردی بی حیا افتاده است دست بسته،مو پریسان،صورتش خاکی شده با دلی پرغصه یاد کربلا افتاده است دست بر زانو فقط میگفت:...
-
با افتخار تقدیم به شرکای دزد و رفقای قافله
پنجشنبه 6 تیر 1398 21:05
با افتخار تقدیم به شرکای دزد و رفقای قافله از مسئولین مفتخور تا آقازاده های مزدور دزدها این همه ثروت ز کجا می دزدند! شاعر: ابوالقاسم حالت کهنه دزدان که ز مالِ فقرا می دزدند، نانِ خشکیده ز انبانِ گدا می دزدند رحم بر عاجز و افتاده ندارند روا از کَران سمعک و از کور عصا می دزدند چه به صبح و چه به شام و چه به کوفه، چه به...
-
نقیضه ای بر شعر استاد شهریار، از زبان ملکه
چهارشنبه 5 تیر 1398 19:40
نقیضه ای بر شعر استاد شهریار، از زبان ملکه پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند پیرزن هم با تولد شادمانی می کند! کیک من دارد نود شمع و سه تا هم فشفشه کیک من این روزها آتش فشانی می کند! هر چه می خواهم که خاموشش کنم این کیک را فوت من اظهار عجز و ناتوانی می کند! آنکه گفته عاشق ایران و ایرانی است هم آمده در جشن من خشتک درانی...
-
منطق الگلابی
چهارشنبه 5 تیر 1398 11:39
منطق الگلابی جمله مرغان سوی هدهد می شدند با قوقولی یا که قدقد می شدند جملگی از جای خود بر خاستند از سر حکمت گلابی خواستند گفت هدهد راحت این ناید به دست دل ز خیلی چیز ها باید گسست هفت وادی در مقابل آیدت تا گلابی نیز حاصل آیدت وادی اول ز خود وا می رهی وعده های رنگ رنگی می دهی وادی دوم روی توی ژنو قافیه تنگ ایدت گردی...
-
[تقدیم به دارندگان خون خوب و ژن مرغوب]
چهارشنبه 5 تیر 1398 11:23
[تقدیم به دارندگان خون خوب و ژن مرغوب] مرسی از مهر بیکران شما خلق و اخلاق مهربان شما ما بدون شما چهایم مگر؟ هیچ و کمتر، بلی به جان شما ما زمینخوردگان پایینیم ما کجا و کجا مکان شما وین خودش نعمتی علیحدهست اینکه هستیم در میان شما هرچه اندر نهان ما مستور شمهای باشد از عیان شما همچنین در عیان ما گویند هست آیینهٔ نهان...
-
هی گنه کردیم و گفتیم خدا می بخشد...
چهارشنبه 5 تیر 1398 09:40
هی گنه کردیم و گفتیم خدا می بخشد... عذر آوردیم و گفتیم خدا می بخشد... آخر این بخشش و این عفو و کرامت تا کی...!!! او رحیم است ولی ننگ و خیانت تا کی...!!! بخششی هست ولی قهر و عذابی هم هست... آی مردم به خدا روز حسابی هم هست... زندگی در گذر است... آدمی رهگذر است.... زندگی یک سفر است.... آدمی همسفر است... آنچه می ماند از...
-
دوچشمان قشنگت را تماشا میکنم هرشب
چهارشنبه 5 تیر 1398 09:39
دوچشمان قشنگت را تماشا میکنم هرشب پرستش میکنم هرروز و حاشا میکنم هر شب اگر روزی بگیرد دست دنیا دستهایت را قیامت بهر دستان تو برپا میکنم هرشب نسیم و گل که از عطر نفس های تو میگویند میان باغ و بستان طرح شکوی میکنم هرشب من و تنهایی و باران و شب های پر از اندوه میان خاطراتت بی تو ماوا میکنم هرشب من از ارامش و احساس خوبی...
-
قاب ِ عکسم؛ زُل زده بر - جانْ کندن ِ من
سهشنبه 4 تیر 1398 12:24
قاب ِ عکسم؛ زُل زده بر - جانْ کندن ِ من در عجب - مانده از ؛ تابْ آوردن ِ من طناب ِ قطوری است ؛ دور ِ گردن ِ من دیدنیست؛ سرِ چهارپایه، فکرْ کردن ِ من یک نفر - لطف کُنَد؛ چهارپایه را - لگد بزند میگذشت؛ پیش ِ چشمم - پُشت به پُشت از سر ِ سوزنی کوچک - تا سر ِ انگشت خاطراتی؛ تلخ و شیرین - ریز و دُرشت با طناب هم نمیرم -...
-
سوژه های خنده
دوشنبه 3 تیر 1398 21:04
"سوژه های خنده" آن اوایل خدا که روحش را در سرشتم نهاد خندیدم هی به هر سوژه از زمانی که زندگی هدیه داد خندیدم مهر یک نوعروس را دیدم: یک هزار و چهارصد سکه قید "عند المطالبه" زیرش من به داماد شاد خندیدم عالِمی با سواد در مکه گفت جنس فرشته از مرد است! چون خدا گفته جنسش از زن نیست! من به این اجتهاد...
-
جانِ جان
یکشنبه 2 تیر 1398 21:36
جانِ جان آنک بیباده کند جان مرا مست کجاست و آنک بیرون کند از جان و دلم دست کجاست و آنک سوگند خورم جز به سر او نخورم و آنک سوگند من و توبهام اشکست کجاست و آنک جانها به سحر نعره زنانند از او و آنک ما را غمش از جای ببردهست کجاست جان جانست وگر جای ندارد چه عجب این که جا میطلبد در تن ما هست کجاست غمزه چشم بهانهست و...
-
الهی ،،،؛
شنبه 1 تیر 1398 23:32
الهی ،،،؛ از بودِ خود چه دیدم مگر بلا و عنا؟ و از بود تــــو همـــه عطاست و وفا! به بر پیدا! و با کرَم هویدا آن کن که از تو سزا ... خواجهعبدالله_انصاری گفتم مــلــکــا تو را کــجـا جویم من وز خلعت تو وصــف کجـا گویم من گفتاکه مرا مجو بهعرش و بهبهشت نـزد دل خود، که نـزد دل، پویم مـن عین_القضات_همدانی تافت بر جان و...
-
اگر بی کسی مثل من بیخیال
شنبه 1 تیر 1398 09:24
اگر بی کسی مثل من بیخیال دلت را به دریا بزن ، بی خیال اگر قبر دادند فوری بگیر نکن فکر پول کفن…بی خیال و یا جای طاووس در رختخواب شبی دیده شد کرگدن ، بی خیال! خری داد آواز کای بی هنر به هر جای دیدی چمن…بی خیال! الاغ از تریپ تو در حیرت است نکن هر جُلی را به تن ! بی خیال اگر یک نفر رفت دور از وطن در آن خطه شد بی وطن ، بی...
-
همدم بزم شاعران ،چایی
شنبه 1 تیر 1398 09:08
همدم بزم شاعران ،چایی رونق افزای هرمکان، چایی جای شام و نهار و صبحانه استکان پشت استکان،چایی نشود قوری از سماور دور حاصل ضرب این و آن، چایی بارها خورده ایم جای "می" با کمی طعم زعفران، چایی قوت و یاقوت هر هنرمندی باده ی ناب ارغوان، چایی لذت زندگی فقط این است: پک به سیگار و همزمان...چایی! (برخی ابیات اگر که...
-
حل می شود شکوهِ غزل در صدای تو
جمعه 31 خرداد 1398 18:54
حل می شود شکوهِ غزل در صدای تو ای هرچه هست و نیست در عالم فدای تو هر شب به روز آمدنت فکر می کنم هر صبح بی قرارترینم برای تو بیدار می شویم از این خوابِ هولناک یک صبح جمعه با نَفَسِ آشنای تو آدینه ای که می رسی و پهن می شود چون فرش، آسمانِ دلم زیر پای تو یک روز گرم و روشن و سرشار می شویم در خلسه ای که می وزد از چشم های...
-
امام_حسین مناجات_امام_حسین
جمعه 31 خرداد 1398 11:11
امام_حسین مناجات_امام_حسین شب_جمعه_شب_زیارتی_ارباب اینکه افتاده به سمتِ تو مسیرم کافیست تا قیامت شده ای نِعمَ الاَمیرم، کافیست جز حسین بن علی عشقِ دگر نیست مرا در همین حد که به عشقِ تو فقیرم کافیست شاعر و خادم و مداح ندارد فرقی اینکه یک نوکرِ ناچیز و حقیرم کافیست! من اگر با کرم و لطف و عطایت آقا حاجتِ دیدنِ "شش...