| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
| 31 |
محتسب و مست
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست
گفت:مستی،زان سبب افتان خیزان میروی
گفت:جرم راه رفتن نیست،ره هموار نیست
گفت:میباید تورا تا خانهی قاضی برم
گفت:رو صبح آی،قاضی نیمه شب بیدار نیست
گفت:نزدیک است والی را سرای،آنجا شویم
گفت:والی از کجا در خانه خمار نیست؟
گفت:تا داروغه را گوییم،در مسجد بخواب
گفت:مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست
گفت:دیناری بده پنهان و خود را وارهان
گفت:کار شرع،کار درهم و دینار نیست
گفت: از بهر غرامت،جامه ات بیرون کنم
گفت: پوسیدهاست جز نقشی ز پودوتارنیست
گفت:آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه
گفت:در سر عقل باید،بیکلاهی عار نیست
گفت: می بسیار خوردی،زان چنین بیخود شدی
گفت:ای بیهوده گو حرف کم و بسیار نیست
گفت:باید حد زند هشیار مردم، مست را
گفت:هشیاری بیار اینجا کسی هشیار نیست ...
زنده یادپروین اعتصامی