-
مناجات ناشنوایان
دوشنبه 8 مهر 1398 14:59
«مناجات ناشنوایان» غزلی از حضرت آیتالله خامنهای تقدیم به ناشنوایان عزیز به مناسبت هشتم مهرماه روز ناشنوایان «مناجات ناشنوایان» ما خیل بندگانیم ما را تو میشناسی هر چند بیزبانیم ما را تو میشناسی ویرانهئیم و در دل گنجی ز راز داریم با آنکه بینشانیم، ما را تو میشناسی با هر کسی نگوییم راز خموشی خویش بیگانه با کسانیم...
-
ماه صفر که ماه عزا،ماه ماتم است
دوشنبه 8 مهر 1398 14:54
ماه صفر که ماه عزا،ماه ماتم است ایّام سوگواری ارباب عالم است داغ حسین سینه ی ما را فشرده است ماه صفر ادامه ی ماه محرّم است شکر خدا که از غم آقای بی کفن چشمم شبیه چشمه ی جوشان زمزم است هر کس برای خون خدا گریه می کند مزدش به دست بانویی است که قدش خم است سی روز شد که از غم او گریه می کنیم این رزق چند روزه دوباره فراهم...
-
حضرت_زینب مصائب_شام
دوشنبه 8 مهر 1398 08:08
حضرت_زینب مصائب_شام خون میچکد به دوشم از چشمهای نیزه من هم عزا گرفتم با های های نیزه یا شهر تیره گشته یا تار گشته چشمم تنها تو را شناسم ای روشنای نیزه با خارها دویدم با تازیانه رفتم آخر به تو رسیدم از ردِ پای نیزه دیدی مرا گرفتند آخر زِ دامنِ تو ای وای وای دشمن ای وای وای نیزه دشمن زِ هر دو سو بست زنجیرِ گردنم را...
-
حضرت_رقیه
یکشنبه 7 مهر 1398 20:02
حضرت_رقیه لب های او جز ناله آوایی ندارد دیگر برایش خنده معنایی ندارد اکنون که اینجا آمدی باید بگوید جز این خرابه دخترت جایی ندارد باید بگوید از غم تنهایی خود چون هم نشینی غیر تنهایی ندارد یادش بخیر آن بوسه های گرم بابا حالا لبش سرد است و گرمایی ندارد در کوچه های شام هم با گریه می گفت یک کاروان نیزه تماشایی ندارد!...
-
حضرت_رقیه
یکشنبه 7 مهر 1398 19:41
حضرت_رقیه پروانه ام که بال و پرم تیر می کشد جسم ضعیف و مختصرم تیر می کشد از بس که اشک ریختم از دوریَت پدر بنگر به چشم های ترم تیر می کشد فریاد آب آبِ تو یادم نمی رود تا آب می خورم جگرم تیر می کشد آسیب دید شاخه ای از من به رهگذز هستم نهال و برگ و برم تیر می کشد ای سر ز سنگها که عدو بر سرم زده سربسته گویمت که سرم تیر می...
-
حضرت_رقیه
یکشنبه 7 مهر 1398 19:29
حضرت_رقیه شام را ویران کنم با گریه هایم تا سحر تا که آید کنج ویرانه سحر ، راس پدر دیگر از سیلیّ و ضرب تازیانه باک نیست طاقتم تاب است ، دارم من هوایت را به سر بارش خاکستر و آتش به سر،هر روز هست گرچه مویم سوخت،دارم همچنان معجر به سر زیر پای مرد شامی دست و بازویم شکست همچنان مادر که شد خورد استخوان در پشت در طعنه ی زنهای...
-
حضرت_رقیه
یکشنبه 7 مهر 1398 19:26
حضرت_رقیه سالم نمانده تار مویی در سر من زخمی شده از اشک چشمان تر من باور نمیکردم چنین روزی ببینم بوسه بگیرد سنگ از بال و پر من زنجیر سنگینی دخیل دست و پایم از هم گسسته این ضریح پیکر من گشته خرابه جایم و چیزی نخوردم جز سنگ چیزی نیست در دور بر من گفتم یتیمم رحم کن بابا ندارم آمد به قصد بردن این معجر من حتی گل سر از سرم...
-
حضرت_رقیه
یکشنبه 7 مهر 1398 19:21
حضرت_رقیه بابا بیا که غصه ی ما بی عدد شده سهم یگانه دختر تو حرف بد شده این ناتوان سه ساله ی تو بی مدد شده با چشم هیز دشمن تو هی رصد شده دیگر نصیب دختر نازت لگد شده رفتی پدر برای رقیه چه بد شده جانم به لب رسیده پدر جان مرا ببین هر لحظه بی امان ز لگد میخورم زمین هر دم گرفته ام ز برایت بهانه ها آتش به دامنم زده بابا...
-
مرثیه_امام_سجاد
شنبه 6 مهر 1398 20:29
مرثیه_امام_سجاد بگو چرا چنین پر التهاب گریه می کنی چه دیده ای چقدر بی حساب گریه میکنی شبیه مادران بچه مرده آه می کشی شدیدتر ز گریه ی رباب گریه می کنی سه شعبه شیرخواره را به خواب برد و سال هاست عبا به سر همیشه قبل خواب گریه می کنی از آن زمان که دست ساقی حرم بریده شد همینکه دست می زنی به آب گریه می کنی به یاد پیکری که...
-
امام_حسین مناجات_امام_حسین شب_جمعه_شب_زیارتی_ارباب
شنبه 6 مهر 1398 16:46
امام_حسین مناجات_امام_حسین شب_جمعه_شب_زیارتی_ارباب شب جمعه است دلم کرب و بلا میخواهد در حرم حال مناجات و بکا میخواهد شب جمعه ست دلم شوق پریدن دارد بوسه بر پهنه ی ایوان طلا میخواهد حال و احوال دلم خوب نمیباشد چون خفقان دارد و از عشق هوا میخواهد آه ای کرببلا سخت تر از هجران چیست؟ دل من آمده در صحن تو جا میخواهد اغنیا...
-
رفته بودم سه شنبه کافی شاپ
شنبه 6 مهر 1398 09:38
رفته بودم سه شنبه کافی شاپ بود یک جای شیک و خیلی تاپ! پخشِ موزیک، نور کم، سیگار چند عکس عجیب بر دیوار منویش پر ز اسمِ بیگانه آنتوان، ماندیا، سوشایانه!! کاسه ی نیچه، وازلین چخوف!! برگری از لنین، سسش پر تف!! سوشیِ دانته؛ ساندویچِ هِگِل! تُستِ هیچکاک؛ با کمی فلفل! شازده دمنوش طعمِ اگزوپری! کوکتل و شِیک، طعم تام و جری!...
-
"شهریور"م؛ گفتم نشو - عاشق ِ پائیز ... نگفتم؟
شنبه 6 مهر 1398 09:32
"شهریور"م؛ گفتم نشو - عاشق ِ پائیز ... نگفتم؟ بین ِ پژمـُردگیاش؛ نـَشوی دستآویز ... نگفتم؟ گفتم؛ بهکسی دل نده جانم - روزی هم سپُردی زین برگریز ِ پُر فریب ! گفتم بپرهیز ... نگفتم؟ گفتهبودم؛ از آغوشش حذر کُن، ویرانمیشوی: مانند ِ نیشابور - او میشود چنگیز !! ... نگفتم؟ آهسته گفتـم؛ تـوی ِ گوشـَت - تـا...
-
امام_حسین مناجات_امام_حسین
شنبه 6 مهر 1398 08:50
امام_حسین مناجات_امام_حسین ذکر نزول عطا، یا حسن و یا حسین علت لطف خدا، یا حسن و یا حسین تا که خدایی شوم، کرب و بلایی شوم می زنم از دل صدا، یا حسن و یا حسین بانی اشک دو چشم، رحمت جاری حق آبروی چشم ها، یا حسن و یا حسین قبله ی حاجات ما، اوج عبادات ما روح مناجات ما، یا حسن و یا حسین یکی بدون حرم، یکی بدون کفن سرم فدای...
-
امام_حسین مناجات_امام_حسین
جمعه 5 مهر 1398 23:10
امام_حسین مناجات_امام_حسین آب روی ماست گریه آبروداریم ما.. با لباس مشکی ات عمریست خو داریم ما باطهارت بودن از ارکان مجنون بودنست حرف لیلا میشود هرجا وضو داریم ما چشم ما بی اشک بی خیراست،بی خیرش نکن! که فقط از دار دنیا دو سبو داریم ما.. حرف ما در روضه ها با اشک گفته میشود درمیان گریه باهم گفتگو داریم ما دامن آلوده شدیم...
-
آخرین خاکریز...
جمعه 5 مهر 1398 22:20
آخرین خاکریز... (برای شهیدان سرفراز میهنم) در دل لحظههای آتشبار شعلههای ستیز را میدید از بلندای روح سرکش خویش آخرین خاکریز را میدید لحظههای عبوس و سنگی را جامهای از شرار میپوشاند ساحل بیقرار جسمش را موجی از انفجار میپوشاند عافیت تکّه تکّه خونآلود گرم تا ورطۀ خطر میرفت ترکش عشق داغتر میشد در دلش پیش و...
-
امام_حسین مناجات_امام_زمان
جمعه 5 مهر 1398 19:41
امام_حسین مناجات_امام_زمان هر که از لجّه ی غم جرعه مکرر نخورد روز محشر به جز این، حسرت دیگر نخورد پدرم گفت به من، مثل حسین بن علی هیچ شاه دگری غصه ی نوکر نخورد چوب هم باشی و وقفش نشوی باخته ای هیزم است آنچه به درد تن منبر نخورد بشکند دستم اگر گوش من این را شنود "پای مرکب به تنش وا شد" و بر سر نخورد گریه کردم...
-
امام_حسین مناجات_امام_حسین شب_جمعه_شب_زیارتی_ارباب
پنجشنبه 4 مهر 1398 23:16
امام_حسین مناجات_امام_حسین شب_جمعه_شب_زیارتی_ارباب ارباب بی کفن کفنت شد حصیرها کشته شدند پای تو ازبس امیرها شیران بیشه ی اسد الله غالبند گشتن فدایی تو همه بچه شیرها تو کشته ی حقیقت قرآن سرمدی در پای تو فتاده جوانان و پیرها شبهای جمعه مادرتان روضه خوان شده از بس نشسته بر تن پاک تو تیرها (ای خاک کربلای تو مهر نماز من)...
-
امام_حسین مناجات_امام_حسین شب_جمعه_شب_زیارتی_ارباب
پنجشنبه 4 مهر 1398 23:14
امام_حسین مناجات_امام_حسین شب_جمعه_شب_زیارتی_ارباب سالها زوّاریت را آرزو کردم حسین (ع) هر کجا رفتم تو را من جستجو کردم حسین تا خراسان تا به قم تا حضرتِ عبدالعظیم پای هر مرقد تو را چون لاله بو کردم حسین سالها هر زائری می آمد از کرببلا تا که بوی تو بگیرم بوی او کردم حسین هر کجا نام تو بود آنجا بهشتم بود و هست من بهشتت...
-
گفتم غم تو دارم، گفتا غمت سرآید..
پنجشنبه 4 مهر 1398 19:50
گفتم غم تو دارم، گفتا غمت سرآید.. گفتم که نان گران شد، گفتا گرانتر آید! گفتم ز نرخ قصاب، فریاد ما بلند است.. گفتا که گوشت کم خور، تا حاجتت بر آید ! گفتم چرا کم است این، یارانه های نقدی.. گفتا خموش غافل، این نیز هم نیاید ! گفتم که از گرانی، جانم به لب رسیده.. گفتا تحملش کن، تا جان تو درآید... :))
-
امام_حسین مناجات_امام_حسین
پنجشنبه 4 مهر 1398 16:43
امام_حسین مناجات_امام_حسین شب_جمعه_شب_زیارتی_ارباب بر من بتاب و جان مرا غرق نور کن از مشرق دلم به نگاهی ظهور کن چشم امید من به دوتا قطره اشک بود این چشمه خشک مانده، تو آن را نمور کن هرشب بساط ساز من آماده بوده است امشب بساط سوز مرا جفت و جور کن فرزند هیاتی مرا زیر پرچمت از چشم شور مردم بی روضه دور کن ما مُرده ایم بی...
-
مرثیه_امام_سجاد
چهارشنبه 3 مهر 1398 17:23
مرثیه_امام_سجاد بگذارید برای پدرم گریه کنم اشک تا هست به چشمان ترم گریه کنم تشنه کشتند عزیزان مرا ، حق بدهید تا که بر آب می افتد نظرم گریه کنم پیش من وقت وضو طشت نیارید ،که من... یاد طشت زر و راس پدرم گریه کنم یاد آن ضرب عمود و عمویم می افتم تا گذارم روی سجاده سرم گریه کنم حرفی از کشته شدن نیست،اسیری سخت است بگذارید...
-
مرثیه_امام_سجاد مصائب_شام
چهارشنبه 3 مهر 1398 12:46
مرثیه_امام_سجاد مصائب_شام من چهل سال غم و غصه مکرر دیدم نرود از نظرم آنچه که آخر دیدم بلبلان از غم گلها همه بیتاب شدند غنچه ها را همه پژمرده و پرپر دیدم کوچه ی تنگ ندیدم چو عمویم امّا تنگی قتلگه و پیکر بی سر دیدم مات و مبهوت نظر کردم و فریاد زدم جای یک زخم هلالی روی پیکر دیدم آنچه من دیده ام ای کاش نبیند چشمی من خودم...
-
مرثیه_امام_سجاد مصائب_شام
چهارشنبه 3 مهر 1398 12:39
مرثیه_امام_سجاد مصائب_شام پیرمرد ِ بلا کشیده منم پسرِ شاه سربریده منم روضه خوانی که هرچه می گوید با دوچشم کبود دیده منم آنکه از ناقه دید بانوئی پایِ یک بوسه شد خمیده منم آن امامی که با تنی تب دار عقبِ ناقه ها دویده منم آنکه وقت فرار از خیمه نالة دختران شنیده منم آنکه در بین بوریا دلِ شب پیکر یک امام چیده منم آنکه...
-
مرثیه_امام_سجاد مصائب_شام
چهارشنبه 3 مهر 1398 12:31
مرثیه_امام_سجاد مصائب_شام تا که چشمش به آب می افتد یادِ طفل رباب می افتد کوهِ آتشفشان اندوه است از نگاهش مُذاب می افتد پلک هایش که بسته می گردند پرده های حجاب می افتد نیمه شب خوابِ "شام" می بیند نیمه شب ها ز خواب می افتد نمکی چشم شور شامی ها روی قلبی کباب می افتد روی گلبرگ یاس های حرم اثرات طناب می افتد یاد...
-
مرثیه_امام_سجاد مصائب_شام
چهارشنبه 3 مهر 1398 12:24
مرثیه_امام_سجاد مصائب_شام پسر مادرِ آبی؛ پدر اشک شدی در مسیر غمِ خود همسفر اشک شدی آسمان خیس شد از بارش بارانِ زمین تا که بالا برود؛ بال و پر اشک شدی در دل سوختهات یک غمِ چندین سالهست چشم تو مقتل مکشوفهای از گودال است لحظهی شعر نوشتن قلمم میلرزد موقعِ گفتن از این روضه زبانم لال است تنِ تو تب زده بود و تنِ بابا بر...
-
مرثیه_امام_سجاد
چهارشنبه 3 مهر 1398 12:20
مرثیه_امام_سجاد اگرچه شمع از آتش به رویِ سر دارد منم همان که زِ غم شعله بر جگر دارد پس از تو نوبتِ سیسال گریهیِ من بود پس از تو در همه احوال گریهیِ من بود شبیه گریهیِ طفلانِ خیزران خورده شبیه گریهیِ پیرِ زنِ جوان مُرده تمام شهر از این گریهها خبر دارد که گریه بر جگرِ سنگ هم اثر دارد پس از تو گوشهیِ سجادهام پُر...
-
مرثیه_امام_سجاد
چهارشنبه 3 مهر 1398 12:11
مرثیه_امام_سجاد سر می گذارم بر سر دیوار روضه وقتی که می افتم به یاد یار روضه عرض ارادت می کنم بر آن مسیحی که روی دوش خود گرفته دار روضه مصداق کل یوم عاشوراست این مرد او شاهدی زنده است در اشعار روضه زخمی قدیمی از در و دیوار دارد آزرده او را واژه ی مسمار روضه سی سال اشک و هق هق و ذکر مصیبت در چشم او شد زندگی سرشار روضه...
-
مرثیه_امام_سجاد مصائب_شام
چهارشنبه 3 مهر 1398 12:11
مرثیه_امام_سجاد مصائب_شام خیال کن که پر از زخم، پیکرت باشد شکسته در غل و زنجیرها پرت باشد خیال کن هدف سنگهای کوفه و شام به روی نیزه سر دو برادرت باشد فقط تو باشی و هشتاد و چار ناموست و جملههای "حواست به معجرت باشد" خیال کن حرمت بیپناه مانده و بعد به روی نی سر سردار لشگرت باشد کنار عمهی سادات، یکطرف شمر...
-
مرثیه_امام_سجاد
چهارشنبه 3 مهر 1398 12:00
مرثیه_امام_سجاد مانند ابر پیش یتیمان گریسته مردی که پای غصه ی جانان گریسته هر لحظه زندگی خودش را حسین دید با این حساب از دل و از جان گریسته از داغ و غصه های اسارت درون شام با حال زار و موی پریشان گریسته قطعا به یاد نیزه ی غربت میان دشت او یا حسین گفته فراوان گریسته در تشت چوب بود وحروف مقطعه عمری برای قاری قرآن گریسته...
-
مرثیه_امام_سجاد مصائب_شام
چهارشنبه 3 مهر 1398 11:31
مرثیه_امام_سجاد مصائب_شام من از دیارِ غم و روزگارِ بارانم من از اهالیِ اشک و تبارِ بارانم کسی نمانده برایم غریب میمیرم کسی نمانده بگویم چقدر دلگیرم کسی نمانده بسوزم که عُقده وا گردد کسی نمانده زِ قلبم غمی جدا گردد قسم به سرخیِ چشمم به گرمیِ آهم نرفته از نظرم خاطراتِ جانکاهم چگونه با که بگویم غروب غمگین است غمی که...