وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

حضرت_زینب مصائب_شام

حضرت_زینب مصائب_شام

خون می‌چکد به دوشم از چشمهای نیزه

من هم عزا گرفتم با های های نیزه

یا شهر تیره گشته یا تار گشته چشمم

تنها تو را شناسم ای روشنای نیزه

با خارها دویدم با تازیانه رفتم

آخر به تو رسیدم از ردِ پای نیزه

دیدی مرا گرفتند آخر زِ دامنِ تو

ای وای وای دشمن ای وای وای نیزه

دشمن زِ هر دو سو بست زنجیرِ گردنم را

یکسو به دستِ زینب یکسو به پایِ نیزه

هم پاره پاره معجر  هم رشته رشته گیسو

از بس که سنگ خوردم از لابلایِ نیزه

دیگر خبر ندارم از گریه‌های اصغر

گویا که رفته در خواب با لای لایِ نیزه

شاعر:حسن_لطفی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.