-
«پهلویهای فراری، منهای پولهای ملت:»
چهارشنبه 13 اسفند 1399 22:55
«پهلویهای فراری، منهای پولهای ملت:» هی پسر! هی ربع! رب را کم بزن! سیر و نعنا داغها را هم بزن! تف نکن، چندش! به روی شیشهها دستمال لعنتی را نم بزن سوسکهای دستشویی را بکش گوشههای کافه را هم سم بزن! هی نجسی و خیال کاخ و سان! جان عمهت با غذا «زمزم» بزن گفته خانومم که شهبانو اگر ناخونک زد بر غذا، محکم بزن! تا شئون...
-
می نویسم عشق و می لرزد دلم
چهارشنبه 13 اسفند 1399 16:49
می نویسم عشق و می لرزد دلم مینویسم عشق و اشکم میچکد مینویسم یاد و یادت می کنم می نویسم ابر و باران می چکد منویسم تا تو را پیدا کنم از میان برگ های دفترم تو که هستی تو چه هستی خوب من ای تمام شعرهای دفترم تو که هستی که دلم شیدای توست تو که هستی که پریزاد منی تو تمام لحظه هایم با منی یا که نه شاید که همزاد منی
-
راحتی
سهشنبه 12 اسفند 1399 22:39
«راحتی» گر نداری مو به سر، از پیچ و تابش راحتی پول سلمانی نداری، از عتابش راحتی خواب آشفته کسی بیند که معده دم کند شب نخوردی گر غذا، هنگام خوابش راحتی گر نداری خانه شخصی، برادر، غم مخور در عوض از مالیات و پول آبش* راحتی در زمستان گر ز سرما گشتهای سرخ و سیاه غم مخور، قلبالأسد در آفتابش راحتی گر نداری ثروت و پوند و...
-
روزی گذشت شاهرخی از گذرگهی
سهشنبه 12 اسفند 1399 17:35
روزی گذشت شاهرخی از گذرگهی فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست پرسید زان میانه کسی بیهنر که چیست آن خودروی عجیب و غریبی که زیر پاست آن یک جواب داد چه دانیم؟! لاکچریست حتما که زین و برگ خرش هم گرانبهاست نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت این مزد ناز و عشوه و استیل و ادعاست ما را به پست و پوستر و هشتگ خریدهاست این گرگ...
-
اقتصاد ناتوان
سهشنبه 12 اسفند 1399 11:58
( اقتصاد ناتوان) جنگی با یک دیوانه بود، اما دفاع جانانه بود مردانِ حق لبیک گو، ایثار و دفع فتنه بود شهد شهادت نوش بود، تکبیرها در گوش بود دنیا هم کَر بود و لال با ما چقدر بیگانه بود نوش کرده ایم ماجام زهر،بودلاله گون روستاوشهر تصمیم ما بودمنطقی، اما قبول قطعنامه بود آن دولت سازندگی، افتاد در درماندگی او در بازسازیِ...
-
التماس تفکر
سهشنبه 12 اسفند 1399 11:57
التماس تفکر در قیامت ، عابدی را دوزخش انداختند هرچه فریادش، جوابش را نمی پرداختند داد میزد خواندهام هفتاد سال، هرشب نماز پس چه شد اینک ثواب ِآن همه راز ونیاز یک ندا آمد چرا تهمت زدی همسایه ات تا شود اینگونه حالت، این جهنم خانه ات گفت من در طول عمرم گر زدم یک تهمتی ظلم باشد زان بسوزم، ای خدا ڪ ن رحمتی آن ندا گفتا همان...
-
ای که بیماری مرموز تو خودتحقیریست
دوشنبه 11 اسفند 1399 20:42
ای که بیماری مرموز تو خودتحقیریست لااقل ماسک بزن چون مرضت واگیریست خانه بر روی گسل ساخته با جیغ بنفش این خرابی همهاش حاصل آن جوگیریست سیل اشکی که شد از دیدهی مردم جاری فارَالتنّور تنآسایی و بیتدبیریست یک نفر داد زد، البته کمی با لکنت؛ گگرانی اثر ارز جهانگیگیری است شده بازار به آزار شما آشفته بس که بین خودتان...
-
باز شب آمـد و چشمم ز غمت دریا شد
دوشنبه 11 اسفند 1399 20:38
باز شب آمـد و چشمم ز غمت دریا شد مـاهِ روی تـو در ایـن آینـه ها پیدا شد نامه ی مِهـرِ تو دزدیده چراغی افروخت که به یک لحظه جهان در نظرم زیبا شد نامـه ات پیرهنِ یوسف من بود و از آن چشـمِ یعقـوب دلِ غمزده ام بینـا شـد گفتم آخر چـه تـوان کرد ز انـدوهِ فـراق طاقتم نیست که این غصه توانفرسا شد ناگهان یادِ تـو بر جان و دلم...
-
میکرد جدل روز گذشته الهام
یکشنبه 10 اسفند 1399 23:53
میکرد جدل روز گذشته الهام با همسر خوب خود به نام بهرام میگفت مرا خسته نمودی ای مرد تا کی بدهم پخت و پزت را انجام از بس که برای تو غذا پختم من مشهور شدم به پخت و پز در اقوام تا کی بپزم مرغ و فسنجان و پلو؟ نوکر که نکردهای دگر استخدام! بعد از سخنان بی امان آن زن وا کرد دهان به اعتراضش بهرام: ای همسر زیبا و عزیزم بس کن...
-
«بداههی حماسی شاعران راهراه به مناسبت رحلت حضرت زینب کبری سلام الله علیها»
جمعه 8 اسفند 1399 19:09
«بداههی حماسی شاعران راهراه به مناسبت رحلت حضرت زینب کبری سلام الله علیها» «اسکتوا» گفت کسی و نفس جمع برید حیدری بود صدا غرشی کرد و از آن، پشت جماعت لرزید گفت: نفرین به شما ثانی حیدر کرار به میدان آمد یا که آمد زهرا خواب غفلت، به کلامش ز سر کوفه پرید خواهر خون خدا گرچه دلهای پر از کینهیتان با ما هست کاینچنین...
-
# روز عشق و صفاست روز پدر
جمعه 8 اسفند 1399 11:18
# روز عشق و صفاست روز پدر مثلا روز ماست روز پدر روز زن روز سکه و پول است روز جورابهاست روز پدر روز زن شد کمرشکن خرجش کمر من دوتاست روز پدر پول و کادو اگر ریا باشد چقدر بیریاست روز پدر بس که جوراب هدیه آوردند گوییا روز پاست روز پدر! مادرم پول خواست از بابا از برای چه خواست؟ روز پدر! هدیه ی بچهها به من جوراب همسرم هم...
-
«بداهه طنز شاعران راهراه، تقدیم به مردان ایرانزمین»
جمعه 8 اسفند 1399 11:16
«بداهه طنز شاعران راهراه، تقدیم به مردان ایرانزمین» روز مرد آمده و مست و خوش و دلشادیم از غم و غصه به دوریم و کمی آزادیم دلخوشانیم به جوراب؛ کما فیالسابق روز زن گرچه همه هدیه طلا میدادیم در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن ما سواران پراید لگن کم بادیم دوستداران رفیقان و فداییّ عیال چارهای نیست اگر مجتمع الاضدادیم در...
-
هی عشوهگری کنی و یک شهر
پنجشنبه 7 اسفند 1399 17:10
هی عشوهگری کنی و یک شهر پشت سر تو هلاک باشد در کوچه به دنبال تو هر روز صد عاشق سینهچاک باشد آوازهی دلبریت مشهور از قزوین تا اراک باشد کوهان شتر به این بزرگی از موی تو شرمناک باشد آن پاشنههای کفش تنگت باریک چو رولپلاک باشد از بس رخ و دستان تو پر از کانسیلر و پودر و لاک باشد دیدار تو ترسناکتر از «سرگیجه»ی هیچکاک...
-
اقتباس موز
پنجشنبه 7 اسفند 1399 17:08
«اقتباس موز» ای داد از این زمانهی بیشرم و ناسپاس بگرفته حال شاپسری شیک و خوشلباس دارم درون پیرهنی زشت و راهراه حسی شبیه گورهخری لخت و آسوپاس کارآفرین مملکت و کنج این قفس؟! فعال اقتصادی و اعدام؟! الغیاث! تنها خلاف فاحش من در تمام عمر بودهاست با رفیق زمینخوردهای تماس بعدش هم از خزانهی بانک رفیق خود کردم فقط به...
-
تقدیم به پدرم تنها عشق واقعی زندگیم
پنجشنبه 7 اسفند 1399 16:52
تقدیم به پدرم تنها عشق واقعی زندگیم آب را گل نکنیم ؛ پدرم در خاک است … وقتی دیروز باران بارید “ آن مرد در باران آمد ” را به یاد آوردم “ آن مرد با نان آمد ” یادم آمد که دیگر پدرم در باران با نانی در دست و لبخند بر لب نخواهد آمد دیروز دلم تنگ شد و با آسمان و دلتنگیاش با زمین و تنهائیش با خورشید و نبودنش به یاد پدر سخت...
-
میز باوفا!
چهارشنبه 6 اسفند 1399 20:22
«میز باوفا!» یکی از بزرگان به شکلی تمیز شنیدم که چسبید عمری به میز! چو گیسویِ مهطلعتانِ «طراز» مدیریت و عمر او شد دراز به هنگام نَزعش ز خویشان کسی برآن میز زد زورِ بیجا بسی نشد کَنده میز از برِ مُحتضَر مگر شد از آن، محتضر را خبر بزد شیشهی قرص را بر سرش که میزش نگردد جدا از برش همه در عجب چون پس از مرگ نیز نداد از...
-
هم ساقی کوثر تویی
سهشنبه 5 اسفند 1399 22:48
هم ساقی کوثر تویی هم هادی و رهبر تویی هم شاه بحر آور تویی هم شافع محشر تویی هم نور پیغمبر تویی هم عاشق داور تویی هم حیدر صفدر تویی شاهانه گویم یاعلی علی در عرش بالا بی نظیر است علی بر عالم و آدم امیر است به عشق نام مولایم نوشتم چه عیدی بهتر از عید علی است؟
-
دل میرود ز دستم، ساقی بیار باده
سهشنبه 5 اسفند 1399 21:49
دل میرود ز دستم، ساقی بیار باده البته بادهای که باشد حلالزاده رفتیم خواستگاری، با باجناق و جاری جانم؟ برای خود؟ نه! از بهر بندهزاده! از هر چه بود گفتیم، از هر کجا شنفتیم از محضر حکیمان، بردیم استفاده از نرخ ارز و سکه، تا ماجرای برجام از اختلاس نون. ر، با دختر و نواده تا این که «اصل مطلب» شد بحث داغ محفل من عرض...
-
بداهه شاعران راهراه دروصف جوادالائمه علیه السلام
سهشنبه 5 اسفند 1399 10:27
«بداهه شاعران راهراه دروصف جوادالائمه علیه السلام» منم گدا و تو آقا سخیّ مادرزاد میان اهل کرامت ملقبی به جواد ملقبی به جواد و کسی نگفته که من صدا زدم او را، و او به من جواب نداد محمدی و ز نام تو نور میبارد ز جود جاری تو این جهان شود آباد برای قلب رضا مایهی مباهاتی برای شیعهی گمگشته، مایهی ارشاد کویر خشکم و لب...
-
سوزش پندآموز
دوشنبه 4 اسفند 1399 16:50
«سوزش پندآموز» رفتهام بورس که پولدار بشم یک روزه گرگ بازار بشم، هی بکشم من زوزه پول من رفت و به گل موندم و بدبخت شدم بعد اون روز همه هیکل من میسوزه پولشون سوخته و بیچاره و بدبخت شدن از فریبرز و تقی تا سحر و فیروزه کوزهی بورس شکسته، شغدیر و شستا مثل آبیه که داره میریزه از کوزه اونی که گفت به مردم که بیاین داخل بورس...
-
اُستاندار....اِستاندارد
یکشنبه 3 اسفند 1399 18:54
«اُستاندار....اِستاندارد» مسئول اِستاندارد، اُستاندار سابق در وقت خدمت، خواب و شببیدار سابق تسبیح میگیرد به دست و باز گوید در پشت میز کار خود اذکار سابق باید بیفزاید، شده با قاشق داغ یک جای مُهر تازه بر آثار سابق تعیین کند هنجارهای کشوری را حالا مدیر اهل ناهنجار سابق تدبیر یعنی دادن کاری مهمتر بر آدم بی خاصیت در...
-
ماتم عکس، ماتم لبخند...
یکشنبه 3 اسفند 1399 14:25
«ماتم عکس، ماتم لبخند...» برای هنرمندان فقید و عزیز ارومیه وحید رضوی (عکاس برجسته) و فرشاد غلامی ساعتلو(کمدین محبوب) که اول اسفند طی سفری کاری، در تصادفی هولناک ما و همۀ جامعه هنری را داغدار کردند. شمعی انگار در دلم لرزید اول گریههای پنهانیست باز در کوچه باد میآید آه... این ابتدای ویرانیست خندههای وحید با فرشاد...
-
ایها_العزیز #روزهایچشمبراهی
شنبه 2 اسفند 1399 18:06
ایها_العزیز #روزهایچشمبراهی السلام علیک یا صاحب الزمان یک عمر، انتظار، مرا پیر کرده است دنیا مرا دوباره زمین گیر کرده است شب در سکوت مبهم خود آفتاب را در چشم کور صاعقه زنجیر کرده است از ابرهای تیره بپرسید این سؤال: خورشید این قبیله چرا دیر کرده است؟ هر وقت از زمانه تو را کرده ام طلب در پاسخم اشاره به تقدیر کرده است...
-
پیر اگر باشم چه غم، عشقم جوان است ای پری
پنجشنبه 30 بهمن 1399 21:55
پیر اگر باشم چه غم، عشقم جوان است ای پری وین جوانی هم هنوزش عنفوان است ای پری هر چه عاشق پیر تر عشقش جوانتر ای عجب دل دهد تاوان اگر تن ناتوان است ای پری پیل مــاه و سال را پهلو نمی کردم تهی با غمت پهلو زدم، غم پهلوان است ای پری هر کتاب تازه ای کز ناز داری خود بخوان من حریفی کهنه ام درسم روان است ای پری یاد ایامی که دل...
-
رفته بودم چند روزی ـ جایتان خالی ـ پکن
پنجشنبه 30 بهمن 1399 19:00
رفته بودم چند روزی ـ جایتان خالی ـ پکن لای یک ملیارد و صد ملیون و اندی مرد و زن این زبان چینیان، آن قدرها هم سخت نیست فیالمثل "چی چانگ چی چون چانگ" یعنی نسترن جزوهی آموزش چینی خریدم صد دلار بود وزن خالصش نزدیک هفتاد و دو من خطّ تولیدی مجهّز دیدم از اقسام عطر یک به یک در شیشه تُف میکرد آهوی ختن خطّ تولید...
-
سلام همسفر روزگار تنهایی
پنجشنبه 30 بهمن 1399 16:28
سلام همسفر روزگار تنهایی سراغ این من دلداده ات،نمیآیی کمی به دام خیالم غزل نمی ریزی دو استکان به سلامت جنون نفرمایی هوای آیینه را سمت خاطرت دیدم عطش گرفته به حاشا، ولی تماشایی چقدر بی تو نشیند کنار پنجره، باز نگاه مسخره همسایههای بالایی خزان رسیده به گل خندههای شیرینم دوباره شهد لبت را به لب نمیسایی بغل گشوده در...
-
«شعر طنز دو زبانه»
چهارشنبه 29 بهمن 1399 21:38
«شعر طنز دو زبانه» نحن فی موج ثانی کرونا اندکی لازمٌ تفکرنا کانَ موذی کوید تسعه عشر زده در هم نموده فیگورنا ذهب از بین، حس بویایی شده ناکار کل سنسورنا میکند سینه خسخسٌ فاحش نکند کار کاربراتورنا ریزد الماء من دو بینیمان شده سوراخ رادیاتورنا کارت صوتنا کند خشخش وزوز افتاده فی مونیتورنا ولنا کرده توی این اوضاع یار...
-
پست دارد خطر، اما خطری بهتر از این؟
چهارشنبه 29 بهمن 1399 21:24
پست دارد خطر، اما خطری بهتر از این؟ راه سختیست ولی خوب، گذری بهتر از این؟ سالها بر سر این سفره نشستی و مدام هی شکر خوردی و خوردی شکری بهتر از این یا از این قوه به آن قوه کنی نقل مکان یا از این پست به پست دگری بهتر از این سند کل لواسان؟ به خدا راست بگو نتوان یافت رفیق جگری بهتر از این باغ و ویلای کلات و فشم و باستی...
-
هرکار آسان میشود بعد از توافق
سهشنبه 28 بهمن 1399 22:22
هرکار آسان میشود بعد از توافق اجناس ارزان میشود بعد از توافق هر چند چیزی قبل از این ارزان نمیشد اما از الان می شود بعد از توافق در سالن اجلاس تهران جان کری جان هر روز مهمان میشود بعد از توافق حتی شنیدم حافظ شیراز میگفت اصلاح اوزان میشود بعد از توافق تا هستهای رونق بگیرد مطمئنم فردو هم استان میشود بعد از توافق...
-
دیوان حافظ غزل شماره ۲۲۴
سهشنبه 28 بهمن 1399 10:36
دیوان حافظ غزل شماره ۲۲۴ خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود به هر درش که بخوانند بیخبر نرود طمع در آن لب شیرین نکردنم اولی ولی چگونه مگس از پی شکر نرود سواد دیده غمدیدهام به اشک مشوی که نقش خال توام هرگز از نظر نرود ز من چو باد صبا بوی خود دریغ مدار چرا که بی سر زلف توام به سر نرود دلا مباش چنین هرزه گرد و هرجایی که...