| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
| 31 |
دل میرود ز دستم، ساقی بیار باده
البته بادهای که باشد حلالزاده
رفتیم خواستگاری، با باجناق و جاری
جانم؟ برای خود؟ نه! از بهر بندهزاده!
از هر چه بود گفتیم، از هر کجا شنفتیم
از محضر حکیمان، بردیم استفاده
از نرخ ارز و سکه، تا ماجرای برجام
از اختلاس نون. ر، با دختر و نواده
تا این که «اصل مطلب» شد بحث داغ محفل
من عرض کردم آنجا، با چهرهای گشاده:
«آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است»
هم ازدواج آسان، هم ازدواج ساده
البته ظاهرا که هر دو یکیست اما
چون نیک بنگری خب مفهوم آن زیاده!
«ماییم و کهنه دلقی، کاتش در آن توان زد»
حالا بدوش استاد، این گاو نیست ماده!
منظور من همین است از ازدواج آسان
أنکَحتُ را بخوان و فوراً بزن به جاده
گویا خوشش نیامد از حرف من عموجان
زیرا که بازگشتیم با فک اوفتاده!
آمار را ندانم، از شش جهت گمانم
تهدید میشود هی بنیاد خانواده
اصلیترین خطر چیست؟ اصلا مقصرش کیست؟
مردان پرتوقع، زنهای پرافاده
بتهای ساقسیمین حتی پری و نسرین
مهریههای سنگین دارند فوقالعاده
داماد پیرهن لَخت، در عشق هست سرسخت
میگوید این نگونبخت: مهریه را که داده؟
تا بشنود جواب مثبت ز یار مذکور
کرده هزار تومان نذر امامزاده
آن وقت داده قولِ چندین هزار سکه
این بینوای بدبخت، یکلاقبای ساده
دردا از آن طرف هم درد جهاز کم نیست
بابای خانواده بدجور شد پیاده
ماشین ظرفشویی، به به عجب اتویی
یخچال ساید، کولر گازی ایستاده
تالار و عکس و بهمان، خرج فلان و بیسار
باری به قدر یک کوه بر گردهها نهاده
القصه لپّ مطلب در یک عبارت این است
کن ازدواج آسان با اندکی اراده
پرسیدم از بزرگی احوال ازدواجش
فرمود: احتیاطاً باید شود اعاده!
مهدی پرنیان
وطنز | بهترین شعرهای طنز