وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

هفتم محرم الحرام

هفتم محرم الحرام

ماهی من سوی آب، راه ندارد

بهر تلظّی به سینه، آه ندارد

لاله‌ی من بس که داغ تشنه‌لبی دید

جز لب خشکیده و سیاه ندارد

رنگ رُخش گشته رنگِ عارضِ مهتاب

رنگ به رخ، غیر رنگ کاه ندارد

بس ‌که رمق رفته از هلالِ دو چشم

جلوه‌ی او را هلالِ ماه ندارد

کیست بر این غنچه شبنمی برسانَد؟

کز عطش آبی به بوسه‌گاه ندارد

زردی رویش، گواه تشنگی اوست

بهتر از این شاهد و گواه ندارد

گر که به زعم شما، مراست گناهی

کودکِ شش‌ماهه‌ام، گناه ندارد

غیر همین طفل شیر‌خواره که بینید

خسرو لب‌تشنگان، سپاه ندارد

من که دگر آخرین امید ربابم

کودک او، جز به من، نگاه ندارد

گر ندهید آب، آب می‌شوم از شرم

ز‌آن‌ که جز آغوش من، پناه ندارد

پای من از شرمِ رویِ مادرِ این طفل

قوّت رجعت به خیمه‌گاه ندارد

حرمله، سیراب کرد گر چه پسر را

آه که از شرم، آب کرد پدر را!

شاعر: مرتضی_جام_آبادی

jannatol_hossein

 

اشعار شب_تاسوعا حضرت_عباس

اشعار شب_تاسوعا

حضرت_عباس

افتاده ای برای چه از پا؟ بلند شو

خوردم زمین کنار تو، از جا بلند شو

لشکر به قامت خم من خنده می کند

شد علقمه محلِّ تماشا، بلند شو

لب تشنه اصغرم دگر از حال رفته است

گوید رباب؛ حضرت دریا بلند شو

مادر فتاد روی زمین گفت: "یاعلی"

تو هم به اسم اعظم بابا بلند شو

یک جور می دهیم جواب سکینه را

باشد... بیا به خیمه تو حالا... بلند شو...

من قول می دهم که به رویت نیاورد

که خالی است مشک تو سقّا، بلند شو

اکنون که خوانده ای تو برادر حسین را

خواهر بگو به زینب کبری، بلند شو

امّ البنین نیامده، زهرا که آمده

بی دست من، به خاطر زهرا بلند شو

شاعر:رضا_رسول_زاده

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

اشعار شب_تاسوعا

اشعار شب_تاسوعا

مناجات محرمی امام زمان

امام_زمان مناجات_امام_زمان

ای قلب داغ دیدهٔ عالم بیا بیا

صاحب عزای ماه محرم بیا بیا

خیمه به خیمه، روضه شدم‌ در فراق تو

ای همنشین گریهٔ نم‌نم بیا بیا

اشک فراق، شور شعور آفرین بود

شیرین شود ز فیض تو زمزم بیا بیا

شد شامل دعای تو هر کس به روضه ها

بهر فرج دعا کند هر دم بیا بیا

در خیمه ای که روضه عباس شد به پا

من با امید قول تو ماندم بیا بیا

ما نوکریم، خوب و‌ بد از هم سوا نکن

ما را ببر به علقمه درهم بیا بیا

افتاد سرو علقمه و گفت یا اخا

نه مشک مانده است و نه پرچم بیا بیا

گر مشک تیر خورده صدا زد نرو نرو

اما گرفته است حرم، دم بیا بیا

چشم و دو دست و فرق سرش، وای مادرم

طوبای من گسسته شد از هم بیا بیا

شاعر:سعید_نسیمی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

شب عاشورا

شب عاشورا

داری عقیله خواهر من گریه می کنی

آیینه برابر من گریه می کنی

از لا به لای خیمه دلم تا مدینه رفت

خیلی شبیه مادر من گریه می کنی

دلشوره می چکد ز نگاه سه ساله ام

وقتی کنار دختر من گریه می کنی

من از برای معجر تو گریه می کنم

تو از برای حنجر من گریه می کنی

امشب برای ماندن من نذر می کنی

فردا برای پیکر من گریه می کنی

امشب نشسته ای و مرا باد می زنی

علی اکبر لطیفیان

گودال قتلگاه

گودال قتلگاه

تا اینکه نیزه ای بدنش را به خون کشید

گرگی رسید و پیرهنش را به خون کشید

از یک طرف عمامه و از یک طرف عبا

هر کس به یک طریق تنش را به خون کشید

سر نیزه های کُند، فرو رفته در تنش

اوضاع دست و پا زدنش را به خون کشید

آهسته گفت تشنه ام اما شنید شمر

با چکمه لعنتی دهنش را به خون کشید

با "نفس مطمئنّه"به حالِ عروج بود

نامرد "نفس مطمئنش "را به خون کشید

بر سینه اش نشست و سری ماند و خنجری

قبل از بریدن سرش افتاد خواهری

هانی امیر فرجی