وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

اشعار شب_هشتم_محرم حضرت_علی_اکبر

اشعار شب_هشتم_محرم

حضرت_علی_اکبر

چشم ها چون چشمه ای جوشید و دریا گریه کرد

آسمان لرزید و دل نالید و صحرا گریه کرد

ماه بر سر میزد و ابری پُر از فریاد شد

در زمین غوغا شد اما عرش اعلی گریه کرد

شبه پیغمبر میان خاک و خون غلطیده شد

حضرت روح الامین نالید و طوبی گریه کرد

خیره شد وقتی به سوی خیمه آل عبا

بغض کرد آن لحظه و در بین اعدا گریه کرد

کائنات از هم جدا شد لحظه جان دادنش

نوح بر سر میزد اما خضرو موسی گریه کرد

بند بند پیکرش ازهم جدا افتاده بود

نوحه خوان شد زینب کبری و لیلا گریه کرد

تکه تکه بر زمین میریخت سَرو هاشمی

در میان خیمه ها چشمان سقا گریه کرد

لختهء خون گلو راه نفس را بسته بود

زلف او در دست دشمن بود و تنها گریه کرد

آنقَدَر پا بر زمین کوبید زیر دست و پا

ارباً اربا شد قد رعنا و اعضا گریه کرد

فرق او شقّ القمر شد در بلای کربلا

خنده های دشمن از یک سو و مولا گریه کرد

نیزه ای در بین پهلوی علی جامانده بود

دست بر پهلو رسید آنجا و زهرا گریه کرد

شاعر:سعید_مرادی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

شعار شب_ششم_محرم قاسم_بن_الحسن

اشعار شب_ششم_محرم

قاسم_بن_الحسن

می رفت میدان و زره شد شرمگینش

آیینه بود و سنگ کینه در کمینش

آغوش گرم او ضریح مجتبی بود

او را زیارت کرد امام سومینش

او با امام خویشتن معراج می رفت

می‌خواست روی نیزه باشد هم نشینش

مقتل روایت میکند که کشت او را

دلواپسی لحظه‌های واپسینش

دلواپسی خیمه ها و گوشواره

یک دشت گل با داس های لاله چینش

بر روی لب آوای "اَحلی مِن عسل" داشت

لبیک جاری بود از زخم جبینش

"العِزّهُ لله" روی خاک افتاد

یعنی شکست انگشتری، نقش نگینش

سینه به سینه نقل قول نعل ها بود

شرح حدیث سینه و آه حزینش

بین غبار نیزه گم شد آستانش

می جست او را نوعروس از آستینش *

انگار تابوت حسن بر شانه میرفت

برگشت سوی خیمه جسم نازنینش

اشاره به نقلی دارد که در آن آمده، نوعروس حضرت قاسم علیه السلام از ایشان پرسید روز قیامت به چه نشانی تو را بیابم.

قاسم گوشه ای از آستین خود را پاره نمود و فرمود: به این نشان که در کنار پیامبر (صلی الله علیه وآله) می‌باشم و به این آستین پاره شده.

شاعر:محسن_حنیفی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

اشعار شب_هشتم_محرم حضرت_علی_اکبر

اشعار شب_هشتم_محرم

حضرت_علی_اکبر

ای اذان گوی حرم،شبه پیمبر چکنم

تو بگو با غمت ای لاله ی پرپر چکنم

قدرتی نیست به زانو که قدم بردارم

شد زمین خوردنم امروز چو حیدر چکنم

زنده شد در نظرم یاد مدینه اکبر

شده پهلوی تو چون پهلوی مادر چکنم

غیرممکن شده تا بوسه بگیرم از تو

بس که پاشیده شده جسم تو اکبر چکنم

لحظه ی جمع تو یک جمع به من خندیدند

با تن ریخته ات در بر لشکر چکنم

زنده زنده بدنت را همه کندند علی

بیم دارم که بریده بشود سر چکنم

نیمی از جسم تو را روی عباچیدم من

سر مقراض کمی مانده ز پیکر چکنم

شاعر:محمود_اسدی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام

صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام

روایت است که چون تنگ شد بر او میدان

فتاده از حرکت، ذوالجناح وز جولان

هوا ز بادِ مخالف چو قیرگون گردید

عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید

نه ذوالجناح دگر تابِ استقامت داشت

نه سیدالشهداء بر جدال طاقت داشت

کشید پــا ز رکـاب آن خلاصه ی ایجاد

به رنگ پرتو خورشید، بر زمین افتاد

بلندمرتبه شاهی ز صدر ِ زین افتاد

اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

"آجرک الله یا بقیة الله فی مصیبة جدک"

tasnimnews

اشعار شب_هشتم_محرم حضرت_علی_اکبر

اشعار شب_هشتم_محرم

حضرت_علی_اکبر

برخیز و رحم کن به دل بى امان من

داغ تو پیر کرد مرا اى جوان من

هفت آسمان به حال تنت گریه می کنند

برخیز اى ستاره ى هفت آسمان من

آئینه ى رسول خدا، اکبرِ حسین

هستى تمام هستى و روح و روان من

این تیر و تیغها که به تو سجده مى کنند

گویا شنیده اند صداى اذان من

هر تیغ تا به جسم تو برخورد می کند

یکباره تیر مى کشد از استخوان من

اینقدر دست و پا به روى خاکها نکش

بردى تمام جان من اى نیمه جان من

گیرم کجاى این بدن قطعه قطعه را؟

سخت است اى خدا چقدر امتحان من...

دارم به سوى خیمه تو را مى برم، ولى

می ریزى از عبا، پسر مهربان من

شاعر: مهدی_فخارشاکری

اشعار ناب آئینے

shere_aeini