وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

اشعار شب_ششم_محرم قاسم_بن_الحسن

اشعار شب_ششم_محرم

قاسم_بن_الحسن

هم پریشانِ حسینم هم پریشان حسن

ای بقربان حسین و  ای بقربانِ حسن

روزِ اول مادرم چشمانِ من را نذر کرد

این یکی آنِ حسین و آن یکی آنِ حسن

هرشبی که فاطمه بر روضه‌ها‌مان می‌رسَد

هست گریانِ حسین و هست گریانِ حسن

نه که دنیا ، دینمان را هم کریمان می‌دهند

من که ایمان دارم از اول به قرآنِ حسن

زیرِ ایوانِ نجف دیدم که روزی می‌رسد

یاحسن جان می‌نویسم زیرِ ایوانِ حسن

هرکجا رفتم دیدم کار دستِ مجتبی است

بشکند دستم نباشد گر به دامانِ حسن

نه که تنها این دوشب  کُلِ محرم می‌شویم

شب به شب تکیه به تکیه باز مهمانِ حسن

قاسمش وقتی به میدان زد حسین آهسته گفت :

می‌رود جانِ حسین و می‌رود جانِ حسن

نعره شد : إن تَنکرونی فأنا ابنُ المُجتبی"

تیغ را چرخاند و گفت این است طوفانِ حسن

شد حسن یک ضربه زد اَزرق همانجا شد دوتا

نعره زد عباس  ؛  ای جانم به قربانِ حسن

روضه‌های ما همه لطفِ امام مجتبی است

شُکر هرشب می‌روم در زیرِ بارانِ حسن

پیشِ زهرا آبرو داری کنیم و آوریم

هِی گلاب و دسته گُل یادِ یتیمانِ حسن

شاعر:حسن_لطفی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

اشعار شب_ششم_محرم قاسم_بن_الحسن

اشعار شب_ششم_محرم

قاسم_بن_الحسن

او بود و یک لشکر، ولی لشگر، چه کردند

با یاس سرخ باغ پیغمبر، چه کردند

گرگان کوفه، جسم او در بر گرفتند

با هم گلاب از آن گل پرپر گرفتند

با سوز دل زخم تنش را تاب دادند

آن تشنهْلب، را از دمِ تیغ آب دادند

جسمش ز نوک نیزه با جوشن یکی شد

پیراهن خونین او، با تن یکی شد

"بن‌سعد ازدی" بر تنش زد نیزه از پشت

هر سنگدل، یکبار آن شهزاده را کشت

افتاد، روی خاک و عمو را صدا زد

مانند مرغ سر بریده دست و پا زد

فرزند زهرا همچنان باز شکاری

آمد به بالای سرش با آه و زاری

در دست گلچین، دید یاس پرپرش را

می‌خواست، کز پیکر جدا سازد سرش را

با تیغ بر او حمله، چون شیر خدا کرد

دست پلید آن ستمگر را جدا کرد

لشکر، برای یاری او حمله کردند

آوخ! که با آن پیکر خونین چه کردند

از میهمان خویش استقبال کردند

قرآن ثارالله را پامال کردند

با آنکه بر هر داغ، داغ دیگرش بود

این داغ دل، تکرار داغ اکبرش بود

شاعر:استاد_غلامرضا_سازگار

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

کرده امشب در دل من مجلس ماتم به‌پا اشک

کرده امشب در دل من مجلس ماتم به‌پا اشک

روضه‌خوان،آه و دریغاگو، غم وصاحب‌عزا، اشک

در میان روضه پیدا می‌کند حال غریبی

می‌برد با خود  دلم را تا کنار خیمه‌ها اشک

آه می‌گرید از این ماتم، چه آهی؟ حیرتا آه

اشک می‌نالد از این غربت، چه اشکی؟ حیرتا اشک

قطره قطره می‌تپد در داغ مولا، این عجب نیست

سال‌ها بوده‌ست با خون دل من آشنا اشک

گریه خیزد از دلم آه این چه  اندوه عظیم است

سنگ هم می‌ریزد اینجا در غم آیینه‌ها اشک

گشت اگر گلگون مکن حیرت که با درد زلالش

هر محرّم می‌شود آیینۀ خون خدا اشک

بر وفایش مرحبا چون می‌رود وادی به وادی

با دلی خون، پا‌به‌پای کاروان کربلا اشک

روضه‌خوان،از داغ‌های دختر خیرالنّسا گو

تا چکد از چشم عالم با ندای «وا اخا» اشک

اینکه می‌خیزد ز قلب عارفان سوز است یا آه؟!

اینکه می‌ریزد ز چشم عاشقان خون است یا اشک؟!

بر سر نعش برادر، وصف خواهر کن، بگرییم

ای موذّن زاده زینب-زینبی سر کن، بگرییم...

سعید_سلیمان_پور

bolfozool

 

هشتم محرم الحرام

هشتم محرم الحرام

اکبرا! داغ تو دانی که چها با دل کرد؟

عمر کو؟ تا بتوان چون تو گلی حاصل کرد

خوش‌نهالی به بسی سعی به بار آوردم

چه کنم؟ داس جفا، سعی مرا باطل کرد

آه! کز تیشه‌ی جور پسر سعد و زیاد

سروْ‌قد، اکبر من، جای به زیر گل کرد

جمع بُد خاطر لیلا به تو، ای جان پسر!

جعد خونین تواَش، آه! پریشان‌دل کرد

خاک بر زندگی دهر، پس از مرگ تو باد!

چه تواند به جهان از تو مرا غافل کرد؟

سهل شد کار تو، رفتی سوی حق، «طوبی لَک!»

لیک مرگ تو، پسر! کار مرا مشکل کرد

اکبرا! اصغر من تشنه‌ی تیر است، از آن

نتوانم به برِ کشته‌ی تو، منزل کرد

پس به ناچار، سوی خیمه بَرَم جسم تو را

باید از لجّه برون شد، سفر ساحل کرد

شاعر: دانش_گیلانی

jannatol_hossein

سوره ی غم می رسد ، آیات مریم می رسد

سوره ی غم می رسد ، آیات مریم می رسد

عطر سیب و بوی اسپند محرم می رسد

دست خود را روی سینه می گذارم با ادب

آه دارد مادری با قامت خم می رسد

میزبان زهرا که باشد من خیالم راحت است

چون که الطافش به مهمان ها دمادم می رسد

انبیا پشت‌ سر هم یک به یک صف بسته اند

حضرت خاتم برای خیر مقدم می رسد

بار عام است و ضیافت خانه ی هیئت شروع

نامه های دعوت از عرش معظم می رسد

زیر و رو کردن فقط کار حسین بن علی ست

در محرم ارمنی هم زیر پرچم می رسد

چایی روضه دوای درد بی درمان ماست

بین این دارالشفا پیوسته مرهم می رسد

با لباس مشکی اَم از قبر می آیم بُرون

یک نخ این پیرهن فردا به دادم می رسد

جبرئیل عرش خدا را آب و جارو می کند

کاروان کربلا از راه کم کم می رسد

حتی خیال بی تو شدن می کشد مرا

کارم به روزگار جدایی نمی کشد...

عباس ،

برادر بزرگوارِ شهید کربلا ،

مرام تورا آرزو می کنم .

باشد که با حسین بودنِ واقعی ،

مرام ما باشد نه شعار...

فرا رسیدن ایام سوگواری اباعبدالله الحسین

علیه السلام تسلیت باد