وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

اشعار عصر_عاشورا شام_غریبان حضرت_زینب

اشعار عصر_عاشورا

شام_غریبان حضرت_زینب

بی سرپناه ، سایهٔ بر سر کجا روم

با شمر و با سنانِ ستمگر کجا روم

همراه خواهرت شده چشمان پستِشان

از ترس دستِ دشمن و معجر کجا روم

با گریهاش آخرش از دست می رود

من با ربابِ بی علی اصغر کجا روم

درآتش خیام به صحرا دویده ایم

از بغض شهر شام، برادر کجا روم

زد تازیانه لحظه محمل سواری است

وقتی که نیست شانه اکبر کجا روم

شاعر:حامد_آقایی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

اشعار عصر_عاشورا امام_حسین گودال_قتلگاه

اشعار عصر_عاشورا

امام_حسین گودال_قتلگاه

اینبار بی مقدمه از سر شروع کرد

این روضه خوان پیر از آخر شروع کرد

مقتل گشوده شد همه دیدند روضه را

از جای بوسه های پیمبر شروع کرد

از تل دوید مرثیه ی قتلگاه را

از لابلای نیزه و خنجر شروع کرد

از خط به خط مقتل گودال رد شد و

با گریه از اسیری خواهر شروع کرد

اینجا چقدر چشم حرامی به خیمه هاست!

طاقت نداشت از خط دیگر شروع کرد

بر روی سر کشید عبا را و صیحه زد

از روضه های سیلی و معجر شروع کرد

برگشت ، روضه را به تمامی دشت برد

از اربن اربنِ تن اکبر شروع کرد

لب تشنه بود خیره به لیوان و... آب شد

از التهاب مشک برادر شروع کرد

هی دست را شبیه به یک گاهواره کرد

از لای لایِ مادر اصغر شروع کرد

تیر از گلوی کودک من در بیاورید!

هی خواند و گریه کرد و مکرر شروع کرد

غش کردروضه خوان نفسش با شماره شد

مدّاحی از کناره ی منبر شروع کرد:

ای تشنه لب حسین من ای بی کفن حسین!

دم را برای روضه ی مادر شروع کرد

یک کوچه وا کنید که زهرا رسیده است

مداح بی مقدمه از  در شروع کرد

هیزم می آورند حرم را خبر کنید-

این بیت را چه مرثیه آور شروع کرد

وقتی که شعر  قافیه هایش تمام شد

شاعر بدون واهمه از سر شروع کرد.

شاعر:محسن_ناصحی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

اشعار عصر_عاشورا امام_حسین گودال_قتلگاه

اشعار عصر_عاشورا

امام_حسین گودال_قتلگاه

بدنت روی خاک صحرا بود

دور تا دور تو پر از نامرد

نه فقط شمر هرکس آنجا بود

از سر حرص زخمی ات میکرد

مثل گیسوی درهمت دیدم

ناگهان پیکر تو درهم شد

نانجیبی به قصد کشتن تو

ازروی اسب سمت تو خم شد

چشم  خود بستم و ندیدم تا

چه بلائی سر تو می آید

با دو گوش خودم شنیدم که

ناله ی مادر تو می آید

از میان شلوغی گودال

چیزی از جسم تو نمی ماند

بعد ازاین غارتی که شد چیزی

از تو جز اسم تو نمی ماند

یکنفر میکشد تو را بر خاک

یک نفر نیت سرت دارد

یک نفر آمده در این اوضاع

از سر عمامه ی تو بر دارد

میزنم داد بس کنید این قدر

بدنش را به خاک و خون نکشید

با سر نیزه و نوک خنجر

این همه بر دهان او نزنید

شاعر:محمدحسن_بیات_لو

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

اشعار عصر_عاشورا امام_حسین حضرت_زینب

اشعار عصر_عاشورا

امام_حسین حضرت_زینب

مانند سایه از سرم ای تاج سر ، مرو

ما با هم آمدیم و تو بی همسفر ، مرو

تنها نه این که خواهر تو ، مادر توام

از رفتنت به خاطر من درگُذر ، مرو

از کودکی برای تو بودم سپر ، حسین

میدان جنگ می روی و بی سپر ، مرو

حالا که می روی کمی آهسته تر برو

آتش به جان مزن تو از این بیشتر ، مرو

طفلت به خواب رفته و بیدار اگر شود

بیچاره میکند همه را بی خبر ، مرو

لبها دو چوب خشک شده میخورد به هم

این گونه از مقابل چشمان تر ، مرو

از آب هم مضایقه کردند کوفیان

ای از تمام اهل حرم تشنه تر ، مرو

باشد نگاه تو به من اما دلت کجاست؟

هستی به یاد مادر و دیوار و در ، مرو

شاعر:سعید_خرازی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

اشعار عصر_عاشورا امام_حسین

اشعار عصر_عاشورا

امام_حسین

دویــد شمــر ســـوی قتلگــاه بعد چه شد؟

کشیـد فــاطمـه از سیـنـه آه بعـد چه شد؟

نهـــاد زانـــوی خــود را بـه روی قلب حسین

شکـست مخــزن سِّــــر الــه بعـد چه شد؟

ســر بـــریـده روی دسـت‌هـــای قــاتــل بود

کـه کــرد فــاطمــه او را نگـاه بعد چه شد؟

گــرفت چهـرۀ خـورشید و روز شد شـب تار

به نیزه گشت عیان قرص ماه بعد چه شد؟

بـدن بــه روی زمیـن بــود و اسب بی‌صاحب

روانه شـد به سوی خیمه‌گاه بعد چه شد؟

فــــرار فــــاطمه‌ها پـــابـرهنـه بــر ســر خـار

فتــاده از پـی‌ِشان یـک سپاه بعد چه شد؟

کجـا روم بــه کـه گـویم کـه کودکی از ترس

بَـــرد بــه کـــودک دیگــر پنـاه بعـد چه شد؟

دو دسـت شـوم قـوی پنجـه‌ای بـه بـالا رفت

کـه شـد دوگونۀ طفلی سیاه بعد چه شد؟

ز گــوش دختــرکـی خصـم گـوشواره کشید

فتـــاد روی زمیـن بــی‌گنــــاه بعـد چه شد؟

جــــواب دادن «میثــــم» بـــه انتـهــا نـرسد

هـــزار بـــار بپــــرسیــــد آه بعــد چــه شد؟

شاعر:استاد_غلامرضا_سازگار

اشعار ناب آئینے

shere_aeini