-
عید_قربان
دوشنبه 21 مرداد 1398 18:38
عید_قربان اول عشق ست ای جان ! قل هوالله احد دف بزن ، ساغر بچرخان ، قل هوالله احد گفتم از عشق و زبانم شعله ور شد ناگهان آه از این مضمون سوزان ! قل هوالله احد حضرت لیلی ! بیا در صحنه و چرخی بزن یک غزل مجنون برقصان ، قل هوالله احد ساغری آغوش وا کن ، یک تبسم مِی بریز اندک اندک جمع مستان ... ، قل هوالله احد می کنم سجاده را...
-
عرفه مناجات_امام_زمان امام_حسین
دوشنبه 21 مرداد 1398 09:09
عرفه مناجات_امام_زمان امام_حسین ای امیر عرفه دست من و دامانت جان به قربان تو و گردش آن چشمانت ای امیر عرفه ذکر لبت را قربان حال پر سوز و غم نیمه شبت را قربان ای امیر عرفه روح مناجات توئی مشعر و سعی و صفا مروه و میقات توئی ای امیر عرفه حالِ مناجات بده بر گدای حرمت وقت ملاقات بده ای امیر عرفه گرچه سراپا دردم گر بیائی به...
-
عرفه مناجات_امام_زمان
دوشنبه 21 مرداد 1398 09:05
عرفه مناجات_امام_زمان آخر نشد شبیه شهیدان دعا کنم با ناله های خویش دلت را رضا کنم احرام بسته اَت نشدم مثل حاجیان دل را چگونه با عرفه آشنا کنم ای کاش مَحرم جَبَل الرحمه اَت شوم تا در رکاب آیم و در خون شنا کنم تَرویه چیست روز گرفتاری شماست کاش ای غریب درد شما را دوا کنم یک عمر از عطای تو حاجت روا شدم روزی رسد که حاجتتان...
-
عرفه مناجات_امام_زمان امام_حسین
دوشنبه 21 مرداد 1398 09:02
عرفه مناجات_امام_زمان امام_حسین تنگ غروب عرفه غم تو دلم پا می گیره دلم هوایی می شه و بونۀ آقا می گیره این روزایی که دم به دم غریبی رو حس می کنم با گریه یاد غربت عزیز نرگس می کنم تا که بیای تو از سفر تا که ببینی حالمو نذر نگاهت می کنم این اشکای زلالمو میون طوفان غمت شکسته بال و پر من کاشکی بیای پا بذاری به روی چشم تر...
-
عرفه مناجات_امام_حسین
دوشنبه 21 مرداد 1398 08:56
عرفه مناجات_امام_حسین به تپش آمده با یاد تو از نو کلماتم باز نام تو شده باعث تجدید حیاتم بیم گرداب به دل داشتم اما تو رسیدی که شدی "ساحل امن من و کشتی نجاتم" باز از فرط عطش خشک شده کام من،آری تشنه ام؛تشنه ی لبهای عطش ناک فراتم باید احرام ببندم به طواف حرم تو من که در صحن تو در موقف دشت عرفاتم با دعای عرفه...
-
عرفه مناجات_عرفه مرثیه_مسلم_بن_عقیل
دوشنبه 21 مرداد 1398 08:54
عرفه مناجات_عرفه مرثیه_مسلم_بن_عقیل هواى وصل تو ما را کشانده تا اینجا کریم شهر گدا را کشیده تا اینجا ز بسکه دست گرفتى همین بزرگى تو گداى بى سر و پا را کشیده تا اینجا همینکه گفت گنهکار یا کریم العفو دل شکسته خدا را کشیده تا اینجا شمیم پیرهن یوسف اید از عرفات صداى روضه شما را کشیده تا اینجا یقین کنم که تا دسته ها به راه...
-
عرفه مناجات_امام_زمان
دوشنبه 21 مرداد 1398 08:47
عرفه مناجات_امام_زمان هر سال عرفه دلم میگیره از هجر تو دم به دم میگیره آشفته و بیقرار و خسته بازم دلامونو غم میگیره توی شب غم سحر نیومد امید چشای تر نیومد بازم منم و چشم انتظاری خورشید من از سفر نیومد دلتنگیمو جمعهها میارم تو محراب جمکران میبارم اما همه آرزومه آقا آخر رو پای تو سر بذارم لب تشنه ولی تشنهی نورم...
-
عرفه مناجات_عرفه
یکشنبه 20 مرداد 1398 08:52
عرفه مناجات_عرفه لبیک که در دل عرفات است و منایم لبیک که از خویش نمودند جدایم لبیک که سر تا به قدم محو خدایم لبیک که امروز ندانم به کجایم پرواز کنان زین قفس جسم ضعیفم گه در جبل الرحمه و گه مسجد خیفم آن وادی سوزنده که دل راهسپارش پیداست دو صد باغ گل از هر سرخارش دارند همه رنگ خدائی زعبارش هر کس به زبانی شده همصحبت یارش...
-
عرفه یوم_الترویه مناجات_عرفه
یکشنبه 20 مرداد 1398 08:45
عرفه یوم_الترویه مناجات_عرفه دوباره آمده ام ، بنده ای گنهکارم... تمامِ آبرویم را به تو بدهکارم... قبول کن عملم را ، بضاعتم این است قبول دارم همیشه وبال و سَربارم... ببین نشسته ام حالا کنارِ سفره ی عشق شبیهِ ابر ، برای حسین میبارم... حسین یارِ من است و منم غلامِ حسین خوشا به حالِ منی که حسین شد یارم قسم به خونِ گلوی...
-
مرثیه_مسلم_بن_عقیل
یکشنبه 20 مرداد 1398 08:37
مرثیه_مسلم_بن_عقیل آه، بدجور مرا کوفه به هم ریخت حسین همه ی شهر به یکباره سرم ریخت حسین باورم نیست که آواره شدم در این شهر نیست پنهان ز تو، بیچاره شدم در این شهر تو نبودی که ببینی چه شبی سر کردم تا سحر گریه به تنهایی حیدر کردم باورم نیست که آواره ی صحرا شده ای باورم نیست که تو یکه و تنها شده ای کاش اینجا نرسی، کوفه پر...
-
مرثیه_مسلم_بن_عقیل
یکشنبه 20 مرداد 1398 08:34
مرثیه_مسلم_بن_عقیل ای که به غربتِ شب بر من تویی ستاره از من به سر دویدن از تو به یک اشاره جان من و دوطفلم نذر تو باد صد بار یک دم اگر ببیند مسلم تو را دوباره قصابهای کوفه چون فصلِ عید قربان آورده اند انگار بر جسم من قناره این چشمها که دیدم خشکیده از محبت بر جان اصغرت کن فکری به راه چاره این دستها به غارت بران چو...
-
مرثیه_مسلم_بن_عقیل
یکشنبه 20 مرداد 1398 08:29
مرثیه_مسلم_بن_عقیل سفیر مملکت دلبرم مرا بکُشید بجای دلبر مه پیکرم مرا بکُشید بجرم غیرت اگر قطعه قطعه ام بکنید بجان بلای جهان میخرم مرا بکُشید یزید حکم قتالم نوشته مرگش باد فدای مکتب پیغمبرم مرا بکُشید من و شکستن پیمان عاشقی، هیهات به خاندان علی نوکرم مرا بکُشید در این محاربه مسلم کجا و مرگ کجا که پیش مرگ علی اصغرم مرا...
-
مرثیه_مسلم_بن_عقیل
یکشنبه 20 مرداد 1398 08:19
مرثیه_مسلم_بن_عقیل همیشه تا که بود بر لب مَلَک تهلیل هماره تا که بشر راست ذکر ربّ جلیل درود باد به اوّل شهید راه حسین (علیه السلام) سلام باد به اوّل قتیل نسل خلیل مؤیّد پسر فاطمه، معلّم عشق محرّم آور ذی الحّجه، مسلم بن عقیل امیر کشور دل، نایب امام حسین که سیدالشّهدا می کند از او تجلیل به خط عشق و وفا و شهادت و ایثار...
-
مرثیه_مسلم_بن_عقیل
یکشنبه 20 مرداد 1398 08:16
مرثیه_مسلم_بن_عقیل روی بامِ قتلگاهش؛ کفترِ نامهبرت خواهشش این است، برگردی به شهر مادرت کاش میشد نامهام آتش بگیرد بین راه یا نه؛ پیکم گم شود؛ اصلا نیاید محضرت نامههای خطّ کوفی را نخوان؛ آتش بزن کاش میشد حرفهاشان را نمیشد باورت سر به سر با مردم این شهر، نگذار و برو نقشهها دارند در سر؛ کارها هم با سرت دلخوشیهای...
-
مرثیه_مسلم_بن_عقیل
شنبه 19 مرداد 1398 10:08
مرثیه_مسلم_بن_عقیل میان کوچه ها مرد غریبی به لب دارد نوای یا حبیبی به لب ذکر و به دیده اشک دارد به دیوار غریبی سر گذارد دلش پر از هیاهوی غریبی غمش کرده سیه روی غریبی تک و تنها میان شهر کوفه زده غربت به قلب او شکوفه بگوید با دل پر خون و پر درد حسین فاطمه برگرد برگرد در این کوفه نشانی از وفا نیست کسی اینجا طرفدار شما...
-
مرثیه_مسلم_بن_عقیل
شنبه 19 مرداد 1398 10:07
مرثیه_مسلم_بن_عقیل شانههای زخمیاش را هیچکس باور نداشت بار غربت را کسی از روی دوشش بر نداشت در نگاهش کوفه کوفه غربت و دلواپسی عابر دلخسته جز تنهائیاش یاور نداشت بامهای خانههای مردم بیعتفروش وقت استقبال از او جز سنگ و خاکستر نداشت میچکید از مشکهاشان جرعهجرعه تشنگی نخلهاشان میوهای جز نیزه و خنجر نداشت سنگها...
-
مرثیه_مسلم_بن_عقیل
شنبه 19 مرداد 1398 10:05
مرثیه_مسلم_بن_عقیل شکسته پر شده آقا دگر کبوتر تو به غیر سایهی غم نیست یاور تو شب است کوچه به کوچه غریب میگریم که رفت آبروی من به پیش مادر تو اگر که زنده بمانم ز شرم میمیرم بایستم به چه رویی بگو برابر تو اگر خبر نرسد که نیا به کوفه حسین خدا کند خبر من رسد به محضر تو خدا کند که بیاید بلا فقط سر من مباد کم بشود تار...
-
مرثیه_مسلم_بن_عقیل
شنبه 19 مرداد 1398 10:04
مرثیه_مسلم_بن_عقیل نکرده است به عهدش کسی وفا مسلم رسیده ای به سرانجام ماجرا مسلم علی ندیده وفا از اهالی این شهر نشسته ای به امید وفا چرا مسلم؟ نماز مغرب اگر صدهزارتا باشند دوباره یک نفری موقع عشا مسلم دوچشم مردم این شهر کور خواهد شد اگر اشاره کند برقی از طلا مسلم ببین که مردتر از مردهاست پیرزنی امید نیست به این قوم بی...
-
مرثیه_مسلم_بن_عقیل: مناجات_امام_حسین
شنبه 19 مرداد 1398 09:39
مرثیه_مسلم_بن_عقیل مناجات_امام_حسین ز راه آمده از خانهیِ خدا برگرد اگر خودم به تو گفتم بیا، نیا برگرد تو را به حیدر کرار بگذر از کوفه برای خاطر خیرالنساء بیا برگرد برای قامت اکبر، دو تا عبا بردار که جا نمیشود این تن به یک عبا برگرد خدا به خیر کُند، شمر چکمه پوشیده در انتظار تو اِستاده بیحیا برگرد یزید به دستش گرفته...
-
روز ِ میـلاد ِ تو من؛ نغمـهخـوانی میکنم
جمعه 18 مرداد 1398 16:42
روز ِ میـلاد ِ تو من؛ نغمـهخـوانی میکنم در دلـم - این روز را؛ جـاودانی میکنم در توان ِ من اگر باشد - در این روز ِ عزیز کُلّ ِ دنیا را - بـه رنگ ِ زعفـرانی میکنم ریسه میبندم؛ درون ِ کهکشان را، دخترم تـوی ِ قلب ِ آسمان؛ گوهرفشانی میکنم میز میچینم؛ به پهنای ِ زمین - پُر ز ِ غذا کُلّ ِ مخلوقات ِ هستی؛ میزبانی...
-
السلام علیک یاصاحب الزمان(عج)
جمعه 18 مرداد 1398 11:15
السلام علیک یاصاحب الزمان(عج) بسمِ ربِّ النّور آقا جان بیا درد دارم حضرت درمان بیا حیف از خوبیِ تو یابن الحسن عاشقت من باشم و امثال من تو همیشه حاضری من غائبم چون تو را گُم کرده ام بی صاحبم خود مدد فرما که بارم بار نیست بین درگاهت برایم کار نیست؟ از خودم ناراحتم دل با تو نیست دل که جای هیچکس إلا تو نیست با هزاران عاشق...
-
خستهایم - خستهتـر از؛ خستگیهای ِ تو دنیا
جمعه 18 مرداد 1398 08:43
خستهایم - خستهتـر از؛ خستگیهای ِ تو دنیا خستهایم - بیشتـر از؛ وابستـگیهای ِ تو دنیا خسته از؛ "پستی - بلندی" ها ... پائین و بالایت این؛ فـرو رفتـگی و - بـرجستگیهای ِ تو دنیا جنگ و خون اُفتاده مابین ِ قبایل - اینهمه ایل در عجب ماندم از این؛ چنددستگیهای ِ تو دنیا خستهایم از درد - از زخمهای ِ وا شُده،...
-
فردوسی *چو ناکس به ده کد خدایی کند*
دوشنبه 14 مرداد 1398 09:08
فردوسی *چو ناکس به ده کد خدایی کند* *کشاورز باید گدایی کند ...* در این خاک زرخیز ایران زمین نبودند جز مردمی پاک دین همه دینشان مردی و داد بود وز آن ، کشور آزاد و آباد بود چو مهر و وفا بود خود کیششان گنه بود آزار کس پیششان همه بنده ی ناب یزدان پاک همه دل پر از مهر این آب و خاک پدر در پدر آریایی نژاد ز پشت فریدون نیکو...
-
دلاجزنیکنامی ، چیزی ازانسان نمی ماند
دوشنبه 14 مرداد 1398 08:51
دلاجزنیکنامی ، چیزی ازانسان نمی ماند چنانکه جزخدا، دردهرجاویدان نمی ماند اگرخضرپیمبرهم شوی ، این پند را بشنو که اب زندگی درچشمه حیوان نمی ماند من ازچاک گریبان ، عزیز مصردانستم که ننگ افترا ، برپاکی دامان نمی ماند ذلیخارا بگو، تااستین با خون دل شوید که یوسف تاابد، درگوشه زندان نمی ماند من از شیب وفراز این جهان سفله...
-
وقتیکه ابراهیمع؛ دل بهخدایش باخت
یکشنبه 13 مرداد 1398 22:03
وقتیکه ابراهیمع؛ دل بهخدایش باخت وحی - نازل شُد؛ کعبهی ِ حق را ساخت قبلهی ِ خلق - نمـود؛ خـُدا این خانه را دم ِ یکرنگی و همبستگی؛ بر آن نواخت همان پیغمبری که؛ روزی - تَبـَر بر دوش رفت به بتخانه؛ با جوشش و خروش بی ترس و واهمه ..... آهسته و خموش بتها شکست و بر؛ روی ِ زمین انداخت گفت خداوندا؛ اینخانه هم، سنگ است...
-
سالروز ازدواج آقا امیرالمومنین(ع) بر همه مبارکباد
شنبه 12 مرداد 1398 22:59
سالروز ازدواج آقا امیرالمومنین(ع) بر همه مبارکباد آسمان می خواند امشب قدسیان دف می زنند حوریان کل میکشند و خاکین کف می زنند شیر عاشق کش کدام آهو دلت را برده است تیغ مرحم جو کدام ابرو دلت را برده است آسمانی بی کرانی عاشق دریا شدی آمدی آیینه ی انسیه الحورا شدی امشب ای زیبا ترین ای دلبر کوثر بیا شب شب عشق است ای داماد...
-
خطبه میخواند نبی و حوریان دف میزنند
شنبه 12 مرداد 1398 22:40
خطبه میخواند نبی و حوریان دف میزنند عرشیان و فرشیان دور علی کف میزنند تا گره میخورد دستان دو ماه منجلی زیر لب میگفت حیدر :فاطمه ، زهرا: علی هل أتی محو تماشای رخ زلزال بود رحمت للعالمین خرسند وخوش احوال بود کعبه امشب در طواف سوره ی شمس و ضحی ست حیدر امشب با وضو مهمان بیت مصطفی ست شاخ شمشادی که شد داماد ام المؤمنین نائب...
-
درود!طلعت خورشید روزگار علی
شنبه 12 مرداد 1398 22:38
درود!طلعت خورشید روزگار علی سلام مادر آب و سلام یار علی کسی که گفته نیاید بهار با یک گل خبر نداشته اصلاً ز نو بهار علی کلید جنت و فردوس زیر لفظی بود برای عقد تو از سمت کردگار علی عروس خانه ی حیدر مبارکت باشد… شروع زندگی مشترک کنار علی سپر فروخت برای عروسی ات مولا خبر شدند دو عالم ز شاهکار علی طبق طبق سبد یاس جبرئیل...
-
سلام صبحگاهی... در محضر ارباب...
شنبه 12 مرداد 1398 14:51
سلام صبحگاهی... در محضر ارباب... السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه آنقـدر آلــوده ام که بار خفت میکشم با خودم این درد را تا بی نهایت میکشم یابن زهرا من برای اینکه راضی ات کنم از نماز صبح تا هیئت ریاضت میکشم بس که گریه کرده ای از دیدن پرونده ام هر کجا نام تو می آید خجالت میکشم تا نگاه مهـربانت قسمت من هم شود لحظه لحظه...
-
جمعه شد اما نمیدانم که دلدارم کجاست!
جمعه 11 مرداد 1398 23:37
جمعه شد اما نمیدانم که دلدارم کجاست! من خریدارش شدم زنبیل ِبازارم کجاست؟ دسته گل هایی برایش چیده ام از باغمان باغبان با من بگو ماه شب ِ تارم کجاست؟ جای ِ ماه آسمان عکس از نگاهش می کشم هرچه میگردم نمیدانم که پرگارم کجاست؟ خط بخط حرف دلم راچیده ام بر روی هم بامن ای مادربگو دفتر وَ خودکارم کجاست؟ می روم در کُنجِ ایوان...