-
حضرت_زینب ولادت_حضرت_زینب
یکشنبه 8 دی 1398 21:00
حضرت_زینب ولادت_حضرت_زینب هرچه در ساحل نشستم جزرم اصلاً مد نداد عرش بر شعرم مجالی که به فرش افتد نداد سِیر کردم واژه ها راعقلم امّا قد نداد چشم وا کردم نشان من به جز ابجد نداد لاجَرَم با پای دل در سیر ابجد پر زدم شصت و نه دفعه پلاک شصت و نه را در زدم شصت و نه دفعه وضو پشت وضو اما نشد شصت و نه دفعه توسل ؛باب حاجت وا...
-
حضرت_زینب #ولادت_حضرت_زینب
یکشنبه 8 دی 1398 20:48
حضرت_زینب #ولادت_حضرت_زینب دلبران را دل اسیرِ دلبری زینب است عاشقان را سر فدایِ سروری زینب است جن و انسان و ملائک را نگر چون یک به یک بر کف آنها مدال نوکری زینب است جای بحثی در مقام او نمی ماند دگر.. تا خداوند تبارک مشتری زینب است بر سر کل خلایق از ازل تا به ابد چادر او پرده ی عرش و حجاب عرش شد ای بسی فرش بهشتی پا دری...
-
شرم و شرفش رها کن و جهل ببر
شنبه 7 دی 1398 15:36
شرم و شرفش رها کن و جهل ببر بهر هوسش هر آنچه شد سهل ببر امضای کری مبارکش؛ دشمن جان! بگشا درِ اصطبل و نا اهل ببر سالروز_تضمین_امضای_کری امیر کوه دره ای وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز vatanz_ir
-
ابلاغیه معاون اول
شنبه 7 دی 1398 15:30
ابلاغیه معاون اول با ترکه ی انار حوالیّ پاستور می زد قدم معاون اوّل، پروفسور می گفت با خودش:«به کجاها رسیده ام؟! آخر چگونه جمع کنم یک گروه کُر؟! تا همصدا شوند به تصویب بودجه تا بی بهانه رای بریزند گُرّ و گُر» ناگاه زد جرقه به ذهنِ مبارکش پیدا شد از کرانه ی دریای فکر، دُر «ابلاغیه! چه فکر قشنگی است! اینچنین بر هر شقیقه...
-
شکرخدا که مارا مولا بحز رضا نیست.
شنبه 7 دی 1398 15:29
شکرخدا که مارا مولا بحز رضا نیست. دارالامان به غیراز کویش برای مانیست. او هشتمین امام است محبوب خاص و عام است. فیض درش مدام است محروم از او گدا نیست. جدش بود پیمبر عالم به آل حیدر. شمس ولایت است و همتاش درسماء نیست. دست از توسل او یک لحظه بر ندارم. چون بی اطاعت او راهی به کبریاء نیست. ای دردمند و مضطر روبرمتاب ازاین...
-
شاید اگر سعدی مردم این زمانه را می دید
شنبه 7 دی 1398 07:17
شاید اگر سعدی مردم این زمانه را می دید این گونه می سرود: بنی آدم ابزار یکدیگرند گهی پیچ و مهره گهی واشرند یکی تازیانه یکی نیش مار یکی قفل زندان یکی چوب دار یکی دیگران را کند نردبان یکی می کشد بار نامردمان یکی اره تا نان مردم برد یکی تیغ تا خون مردم خورد یکی چون قلم خون دل می خورد یکی خنجر است و شکم می درد چو عضوی به...
-
کولبران
شنبه 7 دی 1398 07:05
کولبران " چون کوه، خموش و بار بر دوش " رازید ولی نهفته در برف ناگفته و ناشنفته در برف چون کوه، خموش و بار بر دوش اسرار مگو نهفته در برف با روی کبود چون بنفشه مانند گلی شکفته در برف هم گرده ی خویش کرده خالی هم گوهر خویش سفته در برف گوش شنوا ندیده بر خاک شرح غم خویش گفته در برف با شوق بهار رفته در خواب از...
-
امام_زمان مناجات_امام_زمان آدینه
جمعه 6 دی 1398 21:48
امام_زمان مناجات_امام_زمان آدینه دلم گرفته خدایا در انتظار فرج دو دیده ام شده دریا در انتظار فرج هنوز می رسد از کوچه های شهر حجاز صدای گریۀ زهرا در انتظار فرج هنوز در همه عالم میان دشمن و دوست علی ست بی کس و تنها در انتظار فرج هنوز می رسد از چاه های کوفه به گوش صدای نالۀ مولا در انتظار فرج هنوز ناله کشد از جگر امام...
-
خنده باید زد به ریش روزگار
جمعه 6 دی 1398 17:39
خنده باید زد به ریش روزگار ورنه دیر یا زود پیرت می کند سنگ اگر باشی خمیرت می کند شیر اگر باشی پنیرت می کند باغ اگر باشی کویرت می کند شاه اگر باشی حقیرت می کند ثروت ار داری فقیرت می کند گاز را بگرفته زیرت می کند عاقبت از عمر سیرت می کند گر زدی قهقه به ریش روزگار ریش را چرخانده شیرت می کند دل به تو داده دلیرت می کند...
-
سلام صبحگاهی... در محضر ارباب...
جمعه 6 دی 1398 09:00
سلام صبحگاهی... در محضر ارباب... السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه دلم بود و حرم بود و امامم بود و تنهایی حرم قبله، حرم کعبه، عجب احرام زیبایی لباس اشک آماده، سرم از شرم افتاده همیشه سنگ فرش او، برایم مهر و سجاده زیارت نامه میخواندم، دلم گرم زیارت شد نگاهم خورد بر قبرش، نمیدانم جسارت شد؟ به پای پنجره فولاد، دلی روی دل...
-
امام_حسین مناجات_امام_حسین
پنجشنبه 5 دی 1398 22:34
امام_حسین مناجات_امام_حسین شب_جمعه_شب_زیارتی_ارباب در قتلگاه چشم تو سمت خیام بود دعوا برای غارت رأس امام بود ای کاش مانده بود لباسی که داشتی شاید برای مادر تو التیام بود می گفت شمر بعد علی اصغرش حسین دیگر توان نداشت و کارش تمام بود آقا ببخش ،زینب اگر دیر آمده در قتلگاه دور و برت ازدحام بود فرمود تا امام علیکن بالفرار...
-
که میداند سلبریتی چطور آمد در این گیتی؟
چهارشنبه 4 دی 1398 08:48
که میداند سلبریتی چطور آمد در این گیتی؟ یه لبریتی، دو لبریتی، علی برکت سه لبریتی! کماکان پله کانهای ترقی را برو بالا که روزی چارلبریتی شوی و پنج لبریتی کجا فرزند میزایی؟ به زایشگاه جیبوتی سیاست را کجا خواندی؟ به دانشگاه هاییتی زمانی زیر این پرچم، زمانی پشت آن آدم فقط عفریطه می روید از این افراط و تفریطی عمل پشت...
-
امضای_کری_تضمین_است
چهارشنبه 4 دی 1398 07:31
امضای_کری_تضمین_است از بس که مشنگ و ساده و شیرین است! حتی به قرار گرگها خوشبین است مغزش سبک است و معدهاش سنگین است گفتند نگو حمار، چون توهین است تیتر یک "شرق" زودباور این است: *گفتند که امضای کری تضمین است* تاریخ همینطور سرپا مانده بنشین گل من! ظریف آنجا مانده خودکار خزانه پیششان جامانده کِرکِر نکنید! بحث...
-
دوباره دورهمی قشون فامیل است
چهارشنبه 4 دی 1398 07:23
دوباره دورهمی قشون فامیل است و کیفشان همه کوک است و عیش تکمیل است شدند متفق القول تا خراب شوند هجوم متفقین در رکاب چرچیل است تمام دار و ندارم کَعَصف مأکول است زمان حمله ی پیروز لشکر فیل است دو معده ی یدک آورده اند انگاری رژیم و چربی و پرهیز نیز تعطیل است در این مقابله تیمور لَنگ، لُنگ انداخت که حجم این همه تخریب، کار...
-
ای که می گویی مسلمان باش و می خواری مکن
دوشنبه 2 دی 1398 09:02
ای که می گویی مسلمان باش و می خواری مکن ای که خود گفتی مکن می خوارگی ،آری مکن هرچه میخواهی بکن , اما ریا کاری مکن می بخور منبر بسوزان ،مردم آزاری مکن مردمان را غرق اندوهی که خود داری مکن خود گرفتاری و مردم را گرفتار ،گرفتاری مکن گر نمی خواهد پریشان باشد ،اصراری مکن من خوشم، شادم نمی خواهم، جز این کاری کنم من نمی خواهم...
-
"ﻣﻨﺎﻇﺮﻩ ﺑﺎ ﺧﺮ!" این شعر فوقالعاده رو بخونید
دوشنبه 2 دی 1398 08:39
"ﻣﻨﺎﻇﺮﻩ ﺑﺎ ﺧﺮ!" این شعر فوقالعاده رو بخونید ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﮔﺬﺭ ﺑﻮﺩ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺭﻩ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺮ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺧﺮ ﺗﻮ ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﮔﻬﺮ ﺑﻮﺩ ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﮐﻪ ﻭﺿﻊ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﺎﻟﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎ ﺧﺮﯼ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ ﺁﺩﻡ ﺷﻮ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺻﻔﺎ ﮐﻦ ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﻭ ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ ﺯﺧﻢ ﺗﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ ﮐﻦ ﻧﻪ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ...
-
شب_یلدا امام_زمان مناجات_امام_زمان
یکشنبه 1 دی 1398 22:20
شب_یلدا امام_زمان مناجات_امام_زمان دو دیده از غم نادیدن تو دریا بود تویی که ماه رخت مقتدای شبها بود کجا قدم زده بودی کجا گذر کردی که دیدن مه رویت مرا تمنا بود میان سلسله ی عاشقانتان دیدم پر از تبار زلیخا و قوم لیلا بود به سردی شب چله دل سیاه مرا فقط شراره ی عشق رخ تو گرما بود به صبح سرد زمستان دل بهاری تو همیشه دل به...
-
بداهه شاعران راه راه در وصف آلودگی تهران و تلاشهای شبانه روزی مسئولان
یکشنبه 1 دی 1398 14:28
بداهه شاعران راه راه در وصف آلودگی تهران و تلاشهای شبانه روزی مسئولان هوای شهر دوباره شده است آلوده درون سینه نشسته است لایه ای دوده نشسته بر سر و رویم ازت، مازت، کربن چنان مگس که نشیند میان یک توده چه بوی گند عجیبی! که باز میپیچد درون کوچه ی مان مثل آنچه از روده! و شهرداری تهران فقط عوض کرده اسامی دو سه تا کوچه را و...
-
آشنایی با لهجه مشهدی
یکشنبه 1 دی 1398 08:09
آشنایی با لهجه مشهدی یادُمَه بُزرگا ما هَمَش مُگفتَن بِهَمَه لفظِ اصلِکارِیِ،ما فارسا لَفظِ قِلَمَه هَمیشَه داد مِزَدن با هم خوب اختِلات کِنِن دور هَم که مِیشِینِن لَفظِ قِلَم حَرف بِزِنِن اماالانهَ دُرُست حَرفای ما قَرقَطِیَه دَست خود ما نیست و اِنگار مِگِی بی هِمَتِیَه اگِه تِهرونی بِه لوچُمبَه مِگَه اَلک دولَک به...
-
حضرت_زهرا #مرثیه_حضرت_زهرا
شنبه 30 آذر 1398 13:20
حضرت_زهرا #مرثیه_حضرت_زهرا به خدا علت ایجاد دو عالم زهراست پاره ی پیکر پیغمبر خاتم زهراست بهترین مایه ی آرامش جانِ مولا شادی قلب نبیُّ الَه اعظم زهراست نه فقط الگوی زن های زمانش بوده الگوی آسیه و اسوه ی مریم زهراست و بهشت است که زیر قدمش خلق شده جلوه ی معنوی کوثر و زمزم زهراست گریه کن های حسین بن علی می دانند اولین...
-
حضرت_زهرا مرثیه_حضرت_زهرا
شنبه 30 آذر 1398 11:08
حضرت_زهرا مرثیه_حضرت_زهرا رنگ دیوار،رنگ خاکستر رنگ پرهای بال پروانه است "در" لباس سیاه تن کرده خانه این روزها عزاخانه است اهل این شهر مردم آزارند دین ندارند،نامسلمانند حاکمان حرام لقمهی شان زن زدن را حلال می دانند حرمتم زیر پایشان له شد چقدر احترامشان کردم به علی هیچکس علیک نگفت بخدا من سلامشان کردم آتش...
-
ای شاه کم سپاه ، که عالم سپاه توست
جمعه 29 آذر 1398 09:10
ای شاه کم سپاه ، که عالم سپاه توست ارکـان کـائنات، همه در پناه توست شبهای جمعه کوه گناهان شود چو کاه معنای مغفرت اثری از نگاه توست ما زیر سایه ات قد و قامت کشیده ایم در چشم ما تمام جهان بارگاه توست حق میدهم به چشم که جز تو ندیده است وقتی تمام خلقت او جلوه گاه توست قلبم ز داغ روز دهـم تیر می کشد در گوش ما همیشه دم آه...
-
این جمله حک کنید به سنگ مزارِ من
پنجشنبه 28 آذر 1398 13:07
این جمله حک کنید به سنگ مزارِ من عشقِ حسین(ع) تا به ابد افتخارِ من ما را برای روضه فقط آفریده اند این گریه هاست رمزِ ثُبات و قرارِ من یک قطره اشک را به طلا هم نمی دهیم دل را محک زنید و بسنجید عیارِ من شادی به جای خود، غم و نوحه به جای خود حُبِّ علی(ع) و آلِ علی(ع) اعتبارِ من بر سینه می زنیم سنگ تو را فقط ذکر حسین(ع)...
-
شبو_نازی_منو_تب #بخش۱۲
پنجشنبه 28 آذر 1398 12:47
شبو_نازی_منو_تب #بخش۱۲ نازی: بیباکی یا بزدل؟ میترسی از فردا؟ روز نو، روزی نو؟ راه نو، گیوهی نو؟ میترسی؟ من: میدونم باز داری جوش میزنی که زبونت لاللال، یه وقت ارسطوم نباشه! نازی: واه واه واه افادهها طبقطبق، سگا به دورش وقو وق، خودشو با کی داره طاق میزنه! من: خودمو با کی دارم طاق میزنم؟ ارسطو آدم بود...
-
دل گرفته؛ ز ِ غم و غُصّه ..... قِصّه؛ مُفصّل شُده
چهارشنبه 27 آذر 1398 17:55
دل گرفته؛ ز ِ غم و غُصّه ..... قِصّه؛ مُفصّل شُده زندگانی را - ببین میرزا؛ کوتاه و مُستعجَل شُده دردهـای ِ این دل ِ وامـانـدهام را؛ با تـو میگویم که کوچک؛ این دل ِ تنگ ِ .... بـُزرگْ هیکل شُده در کمـین شـُد اجنبی - از چهار سـوی ِ این وطن ناخودی پُر شُد؛ در این خاک - خودی؛ تنبل شُده از بـرادر کُشی و ظلم و ستم؛...
-
برای ِ حال ِ این روزهای ِ ما
چهارشنبه 27 آذر 1398 17:50
برای ِ حال ِ این روزهای ِ ما شک - دودلی - قانع نشدن - تردید - تحلیل - تحریم !!!؟ رفت بر باد؛ تمام ِ ایمانش، بُرد از یاد؛ هرچه را آموخت مانده بر؛ دو راهی ِ تردید، حرف نزد ... لبش را دوخت پشت ِ اینسکوت ِ مرگآور؛ قـَدّ ِ یکانقلاب فریاد است با سکوت ِ خودش، میداند؛ آتش ِ بـُزرگی میافروخت دیگر آبادی؛ نمیخواهد - هرگز...
-
قحطی مصر
چهارشنبه 27 آذر 1398 17:47
قحطی مصر جان به قربان قد رعنایت مانده بر تپه ها رد پایت ریخته گر چه کُرک و پرهایت یوسفی، ما همه زلیخایت ای به قربان قد و بالایت! تیغ تدبیر تو خلالم کرد ذبح شرعی شدم، حلالم کرد گرچه الطاف تو بلالم کرد یوسفی، ما همه زلیخایت ای به قربان قدو بالایت دزد بوده برادرت! باشد! بار کج می برد خرت! باشد خون ما بار خاورت! باشد...
-
دوباره پیر مغان عازم خرابات است
چهارشنبه 27 آذر 1398 17:43
دوباره پیر مغان عازم خرابات است از او مپرس چرا، چون که انتخابات است بیامده است که ثابت کند خودش را باز که خواجه در همهی عمر فکر اثبات است دوباره حس وظیفه به او شده غالب دوباره دورهی خدمت به شهر و ایلات است دوباره موسم شبههپراکنیها شد دوباره کورهی تهمت به دیگران هات است «چهار سال تو ای پیر ما! کجا بودی؟» سوال...
-
عجب متن قشنگی
چهارشنبه 27 آذر 1398 17:41
عجب متن قشنگی گفتم خدایاچگونه آغازکنم؟؟؟ گفت به نام من گفتم خدایاچگونه آرام گیرم؟؟؟ گفت به یادمن گفتم خدایاخیلی تنهایم؟؟؟ گفت تنهاترازمن؟ گفتم خدایاهیچ کسی کنارم نمانده؟؟؟ گفت به جزمن گفتم خدایاازبعضی هادلگیرم گفت حتی ازمن؟ گفتم خدایاقلبم خالیست گفت پرکن ازعشق من گفتم دست نیازدارم گفت بگیردست من گفتم بااین همه مشکل چه...
-
قحطی مصر*
جمعه 22 آذر 1398 23:41
قحطی مصر* جان به قربان قد رعنایت مانده بر تپه ها رد پایت ریخته گر چه کُرک و پرهایت یوسفی، ما همه زلیخایت ای به قربان قد و بالایت! تیغ تدبیر تو خلالم کرد ذبح شرعی شدم، حلالم کرد گرچه الطاف تو بلالم کرد یوسفی، ما همه زلیخایت ای به قربان قدو بالایت دزد بوده برادرت! باشد! بار کج می برد خرت! باشد خون ما بار خاورت! باشد...