-
شعر بسیار زیبا و خواندنی در باره اربعین
جمعه 22 آذر 1398 00:31
شعر بسیار زیبا و خواندنی در باره اربعین آنچه در نورِ اربعین پیداست؛ مادرمهربان ما، زهرا است وقفِ نوریم و غرق همراهی؛ تابیاید،زمانِ خونخواهی السلام علیک، مادرجان؛ آمدم کربلا،به محضر تان روزگاریست،در پناه تو ایم؛ ساکنِ نور ِ خیمه گاه تو ایم آنچه در نورِ اربعین پیداست؛ مادرمهربان ما، زهرا است ما به دنبالِ نشئه ی حقّیم؛...
-
امام_حسین مناجات_امام_حسین شب_جمعه_شب_زیارتی_ارباب
جمعه 22 آذر 1398 00:28
امام_حسین مناجات_امام_حسین شب_جمعه_شب_زیارتی_ارباب روی جسمَش نیزه وتیر و سِنان افتاده بود زیر خنجر سر پناه کاروان افتاده بود شمر،باچَکمه به روی سینه اش می ایستاد در کنارش مادری قامت کمان افتاده بود جای خود را با لَگَد های سَنان تعویض کرد خنجر کُندی که دیگر از توان افتاده بود یادگار مادر او را به غارت برده اند جامه ی...
-
در محضر ارباب...
پنجشنبه 21 آذر 1398 23:35
در محضر ارباب... السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه شب جمعه است دلم کـرب و بلا میخواهد در حـرم حال مـناجـات و بکـا میخواهد شب جمعه ست دلـم شـوق پریدن دارد بوسه بر پهنه ی ایوان طلا میخواهد حال و احوال دلم خوب نمیباشد چون خفقان دارد و از عشق هـوا میخواهد آه ای کرببلا سختتر از هجران چیست؟ دل من آمده در صحن تو جا میخواهد...
-
امام_حسین مناجات_امام_حسین #شب_جمعه_شب_زیارتی_ارباب
پنجشنبه 21 آذر 1398 21:20
امام_حسین مناجات_امام_حسین #شب_جمعه_شب_زیارتی_ارباب گندم ری ثمنت شد، بابی انت و امی غرق خون کل تنت شد، بابی انت وامی تو نفس می زدی اما، بین دشمن چه جدالی بر سر پیرهنت شد، بابی انت وامی وای از آن واعطشا گفتن تو، قاتلِ جانم... ناله ی دلشکنت شد، بابی انت و امی بر لبت ذکر مناجات و دعا بود ولی حیف نیمه کاره سخنت شد، بابی...
-
امام_حسین مناجات_امام_حسین شب_جمعه_شب_زیارتی_ارباب
پنجشنبه 21 آذر 1398 20:53
امام_حسین مناجات_امام_حسین شب_جمعه_شب_زیارتی_ارباب سلامِ رو به ضریحم؛ جواب میخواهم جواب، از لبِ عالیجناب میخواهم سراب، آمده سیراب، از حرم برود چقدر، تشنهام از تشنه آب میخواهم پُر است، از بتِ طاغوت، کعبهی دل من به دستِ بتشکنت انقلاب میخواهم اگر چه بیادبم، از خجالت آبم کن غرورِ کوهِ یخم؛ آفتاب میخواهم به سمتِ...
-
سلام صبحگاهی... در محضر ارباب...
پنجشنبه 21 آذر 1398 09:00
سلام صبحگاهی... در محضر ارباب... السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﺟﺬﺑﻪ ﯼ ﭼﺸﻢ ﺣﺴﯿﻦ ﺩﺍﻡ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻣـﺮﺍ ﮐﺸﯿﺪ ﺑﻪ ﺳﻤﺘﺶ ﻏﻼﻡ ﻧﺎﻡ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﺷﺒﻨﻢ ﻣـﺮﺛﯿّﻪ ﺭﻭﯼ ﮔﻮﻧﻪ ﻧﺸﺴﺖ ﺑﻪ چشمـهاﯼ ﺗَـﺮَﻡ ﺩﺳﺘﯽ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻣﻘـﺎﻡ ﮔـﺮﯾﻪ ﮐﻨﺎﻧﺶ ﻣﻘﺎﻡ ﭘﺎﮐـﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻮﺩ ﺁنکه ﻣﺮﺍ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻘﺎﻡ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺑﻮﺩ ﺁﻧﮑﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺴﺘﯽ ﺣﺴﯿﻦ ﺣﺴﯿﻦ ﺣﺴﺎﺏ ﻣﺴﺘﯽ ﻣﻦ...
-
قایقی ساخته ام...
چهارشنبه 20 آذر 1398 22:17
قایقی ساخته ام... جنسش از راز و نیاز بادبانش از صبر، دکلش از ایمان در شبی مهتابی... سفری دور و دراز، می کنم از لب دریا آغاز، دل به امواج بلا خواهم داد... اگرم ساز مخالف زند و باد به همراهی طوفان خواهد، که مرا منصرف از راه کند، راه بیراهه کند، باکی نیست... من به همراه دعایی دارم، و به دل قطب نمایی دارم، و اگر در طی...
-
گرچه بسیار خوشگل و شیکند
چهارشنبه 20 آذر 1398 19:37
گرچه بسیار خوشگل و شیکند صاحب پیه و چربی و خیکند گاه ترکیه، گاه هم پاریس در پی حال و حول و پیک نیکاند توی گمرک مدام مشغول واردات کف و سرامیکاند از غذا(قضا) در رژیم هم هستند دوستدار سالاد و شیشلیک اند موقع خوردن ماکارونی مالک بی رقیب ته دیکند آنقدر غرق خود شدند، انگار دور از جان جمع، لائیکند با بزرگان نشسته اند، آری...
-
مقام_چهارم_بازی_شاعرانه_آبانماه سفر به آینده
چهارشنبه 20 آذر 1398 13:29
مقام_چهارم_بازی_شاعرانه_آبانماه سفر به آینده همسفر:سوباسا وسیله سفر: دمپایی ابری برفتم بی خبر شمس العماره همون جایی که سوبا خونه داره بهش گفتم سفر باید به ژاپن برو دمپایی ابری هاتو پا کن نپرس از ماجرا چون وقت تنگه برای بردن از همدیگه جنگه اگر اول بشم ، پنجاه پنجاه کلک هم نیست تو کارم به ولله خلاصه ما خرش کردیم و رفتیم...
-
مقام_پنجم_بازی_شاعرانه_آبانماه جهانگردی
چهارشنبه 20 آذر 1398 13:27
مقام_پنجم_بازی_شاعرانه_آبانماه جهانگردی همسفر:جودی آبوت مقصد:مثلث برمودا وسیله سفر:بالن درون بالنم و زیر پای من دریاست چه صحنه های عجیبی! شبیه یک رویاست! عجیب تر! که نشسته ست در بغل دستم؟ جودی آبوت! زن جِرویس عموی جولیاست! گمان کنم که شده تورلـیدر این جودی به طور کامل از اطوار صحبتش پیداست دقیق و پرهیجان و...
-
سلام صبحگاهی... در محضر ارباب...
چهارشنبه 20 آذر 1398 08:00
سلام صبحگاهی... در محضر ارباب... السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه دل اگر عبد مسلمان رضا بوده و بس معرفت جو پی عرفان حسن بوده و بس هر گدایی که دَرِ خانه ی او را زده است پاسخش با لب خندان رضا بوده و بس حاجتش گشته روا از کرمش قطع یقین هرکسی دست به دامان رضا بوده و بس در حرم مرغ خیالم همه عمر از سر شوق جـَلـد گلدسته و...
-
چو ناڪس به ده ڪد خدایی ڪند
دوشنبه 18 آذر 1398 18:46
چو ناڪس به ده ڪد خدایی ڪند ڪشاورز باید گدایی ڪند ... در این خاڪ زرخیز ایران زمین نبودند جز مردمی پاڪ دین همه دینشان مردی و داد بود وز آن ، ڪشور آزاد و آباد بود چو مهر و وفا بود خود ڪیششان گنه بود آزار ڪس پیششان همه بنده ی ناب یزدان پاڪ همه دل پر از مهر این آب و خاک پدر در پدر آریایی نژاد ز پشت فریدون نیڪو نهاد بزرگی...
-
این شعر بسیار زیباست
دوشنبه 18 آذر 1398 18:42
این شعر بسیار زیباست دلا این زندگی جز یک سفر نیست..... گذرگاه است و راهش بی خطر نیست چو خواهی با صفا باشی و صادق..... به جز راه خدا راهی دگر نیست..... غم بیچارگان خوردن مهم است ..... دلی از خود نیازردن مهم است..... چه مدت زندگی کردن مهم نیست.. چگونه زندگی کردن مهم است...... عیوب خویش را دیدن مهم است.... خطا باشد ز...
-
غفلـت از یـــار گرفتـــار شـــدن هم دارد
دوشنبه 18 آذر 1398 09:51
غفلـت از یـــار گرفتـــار شـــدن هم دارد از شما دور شدن، زار شدن هم دارد هر که از چشم بیفتاد، محلش ندهند عبد آلوده شده خوار شدن هم دارد عیب از ماست که هر صبح نمیبینیمت چشم بیمار شده تار شدن هم دارد همه با درد به دنبال طبیبی هستیـــم دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد ای طبیب همه انگار دلـــــت با ما نیـست بد شدن، حس دل...
-
دوست یعنی بغضِ لبخندم شکست
یکشنبه 17 آذر 1398 23:15
دوست یعنی بغضِ لبخندم شکست دوری و جای تو گلدانی نشست دوست یعنی مثل جان و در تنی دوست یعنی خوب شد تو با منی دوست یعنی حسرت و لبخند و آه می شوم دلتنگِ رویت گاه گاه دوست یعنی جای پایت بر دل است دوری از تو جانِ شیرین مشکل است دوست یعنی نکته های پیچ پیچ دوست یعنی جز محبت، هیچ هیچ دوست یعنی از سکوتِ من بخوان دوست یعنی در...
-
شعری طنز برای ترامپ
یکشنبه 17 آذر 1398 23:07
شعری طنز برای ترامپ سرت زرد است ، با رویی پُر از لَک کمی هم خوش قواره مثل اردک تو زیبایی و چیزی کم نداری به حالت غبطه ها خورده مترسک شغالی که ادای شیر داری فقط پُف کرده ای مانند پُفک عجب دارم که از آن روی زیبا ملک سلمان چگونه می خورد بَک چنان جوری تو با سلمان که گویی شغال از گاو شیری می زند مَک دلت را گرم اسرائیل کردی...
-
امام_حسن_عسکری
یکشنبه 17 آذر 1398 08:38
امام_حسن_عسکری تلالوءنور خداییحسن جمال ذات کبریاییحسن خدا، خدا، خدانماییحسن ذکر شریف تو چهها میکند "حسنحسن" شور بپا میکند ای گل خوشبوی علیالنّقی میوهی مینوی علیالنّقی آینهی روی علیالنقّی مدینه شد مدینهی دیگری به یمن میلاد تو ای عسکری مادر تو سلیل و بابا، علی یازدهم جلوهی بابا، علی یاعلی و...
-
امام_حسن_عسکری
یکشنبه 17 آذر 1398 08:37
امام_حسن_عسکری خورشید تابناک تمام مسیرها هستند در طواف تو ماه منیرها ای شاهراه یازدهم در مسیر نور ای دست گیر قاطبه ی مستجیرها دست کسی به دامن درکت نمی رسد از تو نگفته اند به غیر از خبیرها تفسیر ایه های خدا را قلم بزن وامانده است بی تو کلام دبیرها معراج عشق در حرم سامرای توس کوری چشم شور تمام حقیرها ما را گدای سامره...
-
حضرت_معصومه #مرثیه_حضرت_معصومه
یکشنبه 17 آذر 1398 00:35
حضرت_معصومه #مرثیه_حضرت_معصومه گرچه از دوریِ برادرِ خود ذره ذره مریضتر میشد عوضش میهمانِ مردم قم لحظه لحظه عزیز تر می شد تا بیایی تبرکی ببرند همه درهای خانهها وا بود در میان اهالی این شهر سرِ مهمانیِ تو دعوا بود خوب شد پردههایِ محمل تو هر کجا رفتهای حجابت شد خوب شد با محارمت بودی زانویی خم شد و رکابت شد آب...
-
مقام_پنجم_بازی_شاعرانه_آبانماه
شنبه 16 آذر 1398 18:51
مقام_پنجم_بازی_شاعرانه_آبانماه جهانگردی همسفر:جودی آبوت مقصد:مثلث برمودا وسیله سفر:بالن درون بالنم و زیر پای من دریاست چه صحنه های عجیبی! شبیه یک رویاست! عجیب تر! که نشسته ست در بغل دستم؟ جودی آبوت! زن جِرویس عموی جولیاست! گمان کنم که شده تورلـیدر این جودی به طور کامل از اطوار صحبتش پیداست دقیق و پرهیجان و...
-
حضرت_معصومه مرثیه_حضرت_معصومه
شنبه 16 آذر 1398 13:51
حضرت_معصومه مرثیه_حضرت_معصومه روی قبرم بنویسید که خواهر بودم سال ها منتظر روی برادر بودم روی قبرم بنویسید جدایی سخت است این همه راه بیایم، تو نیایی سخت است یوسفم رفته و از آمدنش بی خبرم سال ها می شود از پیرهنش بی خبرم روی قبرم بنویسید ندیده رفتم با تن خسته و با قد خمیده رفتم بنویسید همه دور و برم ریخته اند چقدر دسته ی...
-
حضرت_معصومه مرثیه_حضرت_معصومه
شنبه 16 آذر 1398 00:34
حضرت_معصومه مرثیه_حضرت_معصومه نه جسارت نمی کنم اما گاه من را خطاب کن بانو چیزی از دیگران نمی خواهم تو مرا انتخاب کن بانو در کنار تو قطره ام اما تو مرا رهسپار دریا کن در کنار تو ذره ام اما تو مرا آفتاب کن بانو دل به هر سو که می رود بسته است دیگر از دست خویش هم خسته است دارد این گونه می رود از دست آه قدری شتاب کن بانو...
-
حضرت_معصومه
شنبه 16 آذر 1398 00:32
حضرت_معصومه بعد از پدر حالا نگارم را گرفتند از من تمام روزگارم را گرفتند از این جدایی جان من بر لب رسیده هستیِ من تاب و قرارم را گرفتند انگار قسمت نیست وصل ما دوباره در ساوه شوق بی شمارم را گرفتند اما خیالت تخت هر جایی رسیدم خویشان و نزدیکان کنارم را گرفتند حالم بد است اما خدا را شکر در قم با مهربانی حال زارم را...
-
مقام_چهارم_بازی_شاعرانه_آبانماه
شنبه 16 آذر 1398 00:21
مقام_چهارم_بازی_شاعرانه_آبانماه سفر به آینده همسفر:سوباسا وسیله سفر: دمپایی ابری برفتم بی خبر شمس العماره همون جایی که سوبا خونه داره بهش گفتم سفر باید به ژاپن برو دمپایی ابری هاتو پا کن نپرس از ماجرا چون وقت تنگه برای بردن از همدیگه جنگه اگر اول بشم ، پنجاه پنجاه کلک هم نیست تو کارم به ولله خلاصه ما خرش کردیم و رفتیم...
-
حضرت_معصومه مرثیه_حضرت_معصومه ازلسان خودش
شنبه 16 آذر 1398 00:11
حضرت_معصومه مرثیه_حضرت_معصومه معصومه،نور چشم عزیز پیمبرم اخت الرضا و دختر موسی بن جعفرم هر چند در کتاب خدا نیست نام من اما قسم به فاطمه،برتر ز هاجرم گر قبر فاطمه ز نظرها نهان شده پیدا بود به قم،که من از نسل کوثرم از بس که داغدیده ام،افتادم از نفس عمرم به سر رسید و شده روز آخرم نام رضا بود به لب و نامه اش به بر دارم به...
-
مقام_سوم_مشترک_بازی_شاعرانه_آبانماه جهانگردی
شنبه 16 آذر 1398 00:05
مقام_سوم_مشترک_بازی_شاعرانه_آبانماه جهانگردی مقصد:شیراز وسیله سفر:قاطر همسفر:جکی چان چون گران شد بی هوا بنزین و وضعم خوب نیست قاطری را کرده ام دربست تا شیراز من از قضا همراه من تا شد جکی چان لاجرم کرده ام یک قاطر دیگر اجاره باز من! می رود آرام و آهسته جکی چان مثل کِرم پیش می اُفتم از او با سبقتی پرگاز من در کنار قبر...
-
حضرت_معصومه مرثیه_حضرت_معصومه
جمعه 15 آذر 1398 23:58
حضرت_معصومه مرثیه_حضرت_معصومه از دل بی تاب قم بعد از تو غم بیرون نرفت از تنت تا بعد هفده روز ،سَم بیرون نرفت خانه ی «موسی»* بدون طور،کوه نور شد نور در واقع ز بیت النور هم بیرون نرفت بعد شادی_آن رفیق نیمه راه_از سینهام؛ هرچه گفتم غم برو ، غم از دلم بیرون نرفت از همان روزی که با ذکر تو دم در سینه رفت چونکه یا معصومه...
-
حضرت_معصومه مرثیه_حضرت_معصومه
جمعه 15 آذر 1398 22:10
حضرت_معصومه مرثیه_حضرت_معصومه نه جسارت نمی کنم اما گاه من را خطاب کن بانو چیزی از دیگران نمی خواهم تو مرا انتخاب کن بانو در کنار تو قطره ام اما تو مرا رهسپار دریا کن در کنار تو ذره ام اما تو مرا آفتاب کن بانو دل به هر سو که می رود بسته است دیگر از دست خویش هم خسته است دارد این گونه می رود از دست آه قدری شتاب کن بانو...
-
حضرت_معصومه #مرثیه_حضرت_معصومه
جمعه 15 آذر 1398 22:08
حضرت_معصومه #مرثیه_حضرت_معصومه گرچه از دوریِ برادرِ خود ذره ذره مریضتر میشد عوضش میهمانِ مردم قم لحظه لحظه عزیز تر می شد تا بیایی تبرکی ببرند همه درهای خانهها وا بود در میان اهالی این شهر سرِ مهمانیِ تو دعوا بود خوب شد پردههایِ محمل تو هر کجا رفتهای حجابت شد خوب شد با محارمت بودی زانویی خم شد و رکابت شد آب...
-
حضرت_معصومه مرثیه_حضرت_معصومه
جمعه 15 آذر 1398 19:05
حضرت_معصومه مرثیه_حضرت_معصومه هم آفتابی و هم سایه بر سرم داری یک آسمان کرم و لطف دم به دم داری تو آیتی ز بهشتی که آمدی ایران به روی دوش خودت بیرق کرم داری امامزاده ی موسی بن جعفری اما برای فاطمه در شهر قم حرم داری برای بخشش هر چه گناه، ای بانو به روی نامه ی اعمال ما قلم داری تو مثل عمه ی سادات بر فراز حرم به عشق گنبد...