-
حضرت_معصومه مرثیه_حضرت_معصومه
جمعه 15 آذر 1398 18:29
حضرت_معصومه مرثیه_حضرت_معصومه اگر به دست خزان باغ بی بری بانو ولی به روی فلک سایه گستری بانو به سوی قم که قدم می نهی علم بردوش به شانه عرش خدا را می آوری بانو زشور عشق برادر به برکت قدمت نمک به سفره این شهر می بری بانو دیار قم شده صحرای حشر منتظر است به پا شود به قیام تو محشری بانو اگر رضاست حسینت تو زینبی و اگر رضاست...
-
اینقدرقشنگه که روزی چندبار بایدخوانده شود
جمعه 15 آذر 1398 13:55
اینقدرقشنگه که روزی چندبار بایدخوانده شود خنده باید زد به ریش روزگار ورنه دیر یا زود پیرت می کند سنگ اگر باشی خمیرت می کند شیر اگر باشی پنیرت می کند باغ اگر باشی کویرت می کند شاه اگر باشی حقیرت می کند ثروت ار داری فقیرت می کند گاز را بگرفته زیرت می کند عاقبت از عمر سیرت می کند گر زدی قهقه به ریش روزگار ریش را چرخانده...
-
حضرت_معصومه
جمعه 15 آذر 1398 13:48
حضرت_معصومه با وضو از دیده تر مینویسم فاطمه مثل فضه مثل قنبر مینویسم فاطمه باطن الله اکبر مینویسم فاطمه هستی موسی بن جعفر مینویسم فاطمه تا قیامت آفتاب روشنِ دین، فاطمه ست نور زهرا! صبر زینب ! جمع در این فاطمه ست حضرت معصومه ی طاهاست! عصمت را ببین محملش نور است نور الله عزت را ببین سجده اش را بنگر و اوج عبادت را ببین...
-
امام_حسن_عسکری
جمعه 15 آذر 1398 11:56
امام_حسن_عسکری جان میدهم فقط و فقط پای سامرا زاده شدم به شوق تمنّای سامرا دیگر نیازمند کسی نیستم که من هستم گدای دست تو آقای سامرا حال مرا برای خودت روبه راه کن حاذق ترین طبیب - مسیحای سامرا از لطف بی نهایت تو بی مقدمه پر زد دلم به گنبد زیبای سامرا حالا شدم برای حریمت کبوتری ای منتهای عشقِ خداوند ”عسکری” ای دومین حسن...
-
حضرت_معصومه مرثیه_حضرت_معصومه
جمعه 15 آذر 1398 10:46
حضرت_معصومه مرثیه_حضرت_معصومه هم آفتابی و هم سایه بر سرم داری یک آسمان کرم و لطف دم به دم داری تو آیتی ز بهشتی که آمدی ایران به روی دوش خودت بیرق کرم داری امامزاده ی موسی بن جعفری اما برای فاطمه در شهر قم حرم داری برای بخشش هر چه گناه، ای بانو به روی نامه ی اعمال ما قلم داری تو مثل عمه ی سادات بر فراز حرم به عشق گنبد...
-
حضرت_معصومه مرثیه_حضرت_معصومه
جمعه 15 آذر 1398 10:37
حضرت_معصومه مرثیه_حضرت_معصومه با وضو از دیده تر مینویسم فاطمه مثل فضه مثل قنبر مینویسم فاطمه باطن الله اکبر مینویسم فاطمه هستی موسی بن جعفر مینویسم فاطمه تا قیامت آفتاب روشنِ دین، فاطمه ست نور زهرا! صبر زینب ! جمع در این فاطمه ست حضرت معصومه ی طاهاست! عصمت را ببین محملش نور است نور الله عزت را ببین سجده اش را بنگر و...
-
حضرت_معصومه
جمعه 15 آذر 1398 09:57
حضرت_معصومه خواهر شدن یعنی،بلا بر جان خریدن از کودکی نازِ برادر را کشیدن خواهر شدن یعنی جدائی از تو هرگز مرگ است یک شب روی دلبر را ندیدن خواهر شدن یعنی مدینه تا کنارت با پای دل صحرا به صحرا را دویدن خواهرشدن یعنی چو شمعی آب گشتن قطره به قطره پایِ دیدارت چکیدن خواهر شدن یعنی زهجران پیر گشتن درکمتر از یک سال دور از تو...
-
حضرت_معصومه
جمعه 15 آذر 1398 09:56
حضرت_معصومه ﺗﺎ ﮐﯽ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﺳﻼﻣﯽ ﺑﺮﺳﺎﻧﻢ ﺍﺯﺗﻮﺧﺒﺮﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻧﮕﺮﺍﻧﻢ جان بی تو به لب آمده ﺍﯼ ﭘﺎﺭﻩ ﺟﺎﻧﻢ دلگیرم ازین شهر و روا ، نیست بمانم ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﯾﻌﻘﻮﺏ(ﻉ) ﺍﮔﺮﺟﺎﻣﻪ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺣﺎﻻ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﺭﺿﺎ(ﻉ) ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺳﯿﺪﻩ... ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺧﺒﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﭘﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﺳﻔﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺑﻪ ﻗﻢ ﻫﻢ...
-
سلام صبحگاهی... در محضر ارباب...
جمعه 15 آذر 1398 08:00
سلام صبحگاهی... در محضر ارباب... السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه هر سحر منتظر یار نباشم چه کنم؟ من اگر این همه بیدار نباشم چه کنم؟ گریه بر درد فراق تو نکردن سخت است خونجگر از غمت ای یار نباشم چه کنم؟ عده ای بر سر آنند اسیرت نشوند من بر آنم که گرفتار نباشم چه کنم؟ تو چه کردی که من از خواب و خوراک افتادم؟ راستی، این...
-
گفتی و باز آب و نان ارزان نشد
پنجشنبه 14 آذر 1398 23:15
گفتی و باز آب و نان ارزان نشد گوش کن گویم به تو از جان و دل تا که شاید اندکی گردی خجل گر چه خجلت با شما بیگانه است! منتقد در کیشتان دیوانه است! روز اول دم ز تدبیرت زدی با بر و روی موجّه آمدی رنگ ریشت با عبا یکدست شد مدعی با دیدنت سرمست شد وعده صد روزه دادی بی درنگ هم نمودی با فساد اعلان جنگ هر چه گفتی یک به یک از یاد...
-
مقام_اول_مشترک_بازی_شاعرانه_آبانماه
پنجشنبه 14 آذر 1398 21:46
مقام_اول_مشترک_بازی_شاعرانه_آبانماه جهان گردی مقصد:چین هم سفر:جکی چان وسیله:موتور یاد ایامی که بنده با جکی چان داشتم آن زمان من روزگاری شاد و خندان داشتم قصد چین گردی نمودم با جکی رفتم به چین با عیال خویش نه بلکه تکی رفتم به چین پشت فرمان بود و من هم تَرک، تند و تیز رفت با موتور از شهر تهران تا پکن یک ریز رفت یک شبی...
-
مقام_دوم_بازی_شاعرانه_آبانماه
پنجشنبه 14 آذر 1398 21:39
مقام_دوم_بازی_شاعرانه_آبانماه جهانگردی مقصد: دزفول همسفر: ننه قمر وسیله: موتورسیکلت رفته ام سمت وطن، دزفول زیبا، با ننه این ننه نامش قمر در واقع اما چون کنه با موتورسیکلت زدم تک چرخ او هم ترک من جا به جا کردم رکورد هرچه رالی یک تنه من که اصلا لهجه دزفولی ام پیدا نبود گفتمش این عَزّیه بنزینهَ هی میقیطنه! وَندَمِت ترک...
-
مقام_اول_مشترک_بازی_شاعرانه_آبانماه
پنجشنبه 14 آذر 1398 21:31
مقام_اول_مشترک_بازی_شاعرانه_آبانماه سفر به کره ماه همراه ننه قمر با موتورگازی چه شبی! تَرک من، ننه قمر است! توی خورجین من، دلار و زر است! شام را خوردهایم و در راهیم چشممان دائما به دور و بر است (پهلویم تیر میکشد گاهی! شاید این، از عوارض سفر است) حالت کهکشان، عجیب و غریب گویی از دیدن موتور، پکر است چهرهها جور دیگری...
-
گل که باشی ؛ باغبانها دست چینت میکنند
پنجشنبه 14 آذر 1398 21:25
گل که باشی ؛ باغبانها دست چینت میکنند سنگ باشی میتراشند و نگینت میکنند ... هرگز از این پیله تنهایی ات غمگین نباش ؛ روزگاری میرسد ؛ فرش زمینت میکنند !!! چوب خشکی در بیابان باش ؛ اما مرد باش چوب نامردی اگر ...در آستینت میکنند ... ای درخت پیر ؛ بر این شاخه ها دل خوش نکن چون که با دست تبر ؛ مطبخ نشینت میکنند نیشخند دوستان...
-
ولادت_امام_حسن_عسکری
پنجشنبه 14 آذر 1398 18:57
ولادت_امام_حسن_عسکری جان میدهم فقط و فقط پای سامرا زاده شدم به شوق تمنّای سامرا دیگر نیازمند کسی نیستم که من هستم گدای دست تو آقای سامرا حال مرا برای خودت روبه راه کن حاذق ترین طبیب - مسیحای سامرا از لطف بی نهایت تو بی مقدمه پر زد دلم به گنبد زیبای سامرا حالا شدم برای حریمت کبوتری ای منتهای عشقِ خداوند ”عسکری” ای...
-
ولادت_امام_حسن_عسکری
پنجشنبه 14 آذر 1398 17:03
ولادت_امام_حسن_عسکری سرمان گرمِ عطش بود، که باران آمد نام دریا به لبِ خشکِ بیابان آمد کنج تنهاییِ سرماکده میلرزیدیم که دَم گرم تو با سوزِ زمستان آمد دهنم شیرین شد؛ با دَمِ حلوا حلوا بر لبم تا عسلِ ذکرِ «حسن جان» آمد تا هَرَس شد دلم از خارِ هوسآلوده گلِ عشق تو به مهمانیِ گلدان آمد مردگی؛ زندگیام بود، که با آمدنت با...
-
ولادت_امام_حسن_عسکری
پنجشنبه 14 آذر 1398 10:51
ولادت_امام_حسن_عسکری امشب که کار و بار گدایان گرفته است بوی بهشت عالم امکان گرفته است حاجات ما روا شده باران گرفته است عالم تمام ، ذکر حسن جان گرفته است شکر خدا که روزی من لطف مادری است امشب حسن حسن حسنم جور دیگری است شادند عرش و فرش به شادی اهل بیت غوغای دیگری است به وادی اهل بیت روح الامین شده است منادی اهل بیت...
-
حضرت_معصومه
پنجشنبه 14 آذر 1398 00:56
حضرت_معصومه گرچه از دوریِ برادر خود ذره ذره مریض تر می شد عوضش میهمان مردم قم لحظه لحظه عزیزتر می شد تا بیایی تبرکی ببرند همه درهای خانه ها وا بود در میان اهالی این شهر سر مهمانی تو دعوا بود خوب شد پرده های محمل تو هر کجا رفته ای حجابت شد خوب شد با محارمت بودی زانویی خم شد و رکابت شد آب پاشیده اند و خاک مسیر ذره ای...
-
حضرت_معصومه
پنجشنبه 14 آذر 1398 00:55
حضرت_معصومه از دل بی تاب قم بعد از تو غم بیرون نرفت از تنت تا بعد هفده روز ،سَم بیرون نرفت خانه ی «موسی»* بدون طور،کوه نور شد نور در واقع ز بیت النور هم بیرون نرفت بعد شادی_آن رفیق نیمه راه_از سینهام؛ هرچه گفتم غم برو ، غم از دلم بیرون نرفت از همان روزی که با ذکر تو دم در سینه رفت چونکه یا معصومه گفتم بازدم بیرون...
-
ولادت_امام_حسن_عسکری
پنجشنبه 14 آذر 1398 00:41
ولادت_امام_حسن_عسکری ای جلوه گاه نور سلام ای امام من زیبا جواب میدهی آقا سلام من کی میشود بمن تو بگویی؛ غلام من من دلخوشم که هست به وصفت کلام من من نام عسگری چو بخوانم حسن شوم با تو دوباره ذاکر جانم حسن شوم خوبیِ نوکریِ تو این است یاحسن نوکر شود ز هیبت ارباب،بت شکن دل میبری ز دست، به زلف شکن شکن جان پروریِ تو شود...
-
ولادت_امام_حسن_عسکری
پنجشنبه 14 آذر 1398 00:22
ولادت_امام_حسن_عسکری رفته ست با صد شاخه گل خیل گدا امشب اینجا نباش ای دل برو در سامرا امشب حاجاتِ خود را دست-چین کن یک به یک بردار زانو بزن در محضرش با انبیا امشب شد صاحبِ دوّم حسن زهرایِ مرضیّه سائل بیا! شد موسم ِ نان و نوا امشب گفتیم یابنَ الهادی الأمّه نگاهی کن با مرحمت بر حالِ ما درمانده ها امشب ای خوشۂ انگورها...
-
ولادت_امام_حسن_عسکری
پنجشنبه 14 آذر 1398 00:18
ولادت_امام_حسن_عسکری رفته ست با صد شاخه گل خیل گدا امشب اینجا نباش ای دل برو در سامرا امشب حاجاتِ خود را دست-چین کن یک به یک بردار زانو بزن در محضرش با انبیا امشب شد صاحبِ دوّم حسن زهرایِ مرضیّه سائل بیا! شد موسم ِ نان و نوا امشب گفتیم یابنَ الهادی الأمّه نگاهی کن با مرحمت بر حالِ ما درمانده ها امشب ای خوشۂ انگورها...
-
حضرت_معصومه مرثیه_حضرت_معصومه
پنجشنبه 14 آذر 1398 00:14
حضرت_معصومه مرثیه_حضرت_معصومه گرچه از دوریِ برادر خود ذره ذره مریض تر می شد عوضش میهمان مردم قم لحظه لحظه عزیزتر می شد تا بیایی تبرکی ببرند همه درهای خانه ها وا بود در میان اهالی این شهر سر مهمانی تو دعوا بود خوب شد پرده های محمل تو هر کجا رفته ای حجابت شد خوب شد با محارمت بودی زانویی خم شد و رکابت شد آب پاشیده اند و...
-
حضرت_معصومه
پنجشنبه 14 آذر 1398 00:12
حضرت_معصومه از دل بی تاب قم بعد از تو غم بیرون نرفت از تنت تا بعد هفده روز ،سَم بیرون نرفت خانه ی «موسی»* بدون طور،کوه نور شد نور در واقع ز بیت النور هم بیرون نرفت بعد شادی_آن رفیق نیمه راه_از سینهام؛ هرچه گفتم غم برو ، غم از دلم بیرون نرفت از همان روزی که با ذکر تو دم در سینه رفت چونکه یا معصومه گفتم بازدم بیرون...
-
ولادت_امام_حسن_عسکری
پنجشنبه 14 آذر 1398 00:11
ولادت_امام_حسن_عسکری جان میدهم فقط و فقط پای سامرا زاده شدم به شوق تمنّای سامرا دیگر نیازمند کسی نیستم که من هستم گدای دست تو آقای سامرا حال مرا برای خودت روبه راه کن حاذق ترین طبیب - مسیحای سامرا از لطف بی نهایت تو بی مقدمه پر زد دلم به گنبد زیبای سامرا حالا شدم برای حریمت کبوتری ای منتهای عشقِ خداوند ”عسکری” ای...
-
(زنگ سلامت) اگر این ۵ نشانه را دارید، لوزالمعده شما بیمار است:
چهارشنبه 13 آذر 1398 21:33
اگر این ۵ نشانه را دارید، لوزالمعده شما بیمار است: تغییر در رنگ و حالت مدفوع درد در بخش داخلی شکم ظهور ناگهانی علائم دیابت حالت تهوع بعد از خوردن فست فود کاهش وزن iribnews_guilan2
-
حضرت_معصومه
چهارشنبه 13 آذر 1398 21:32
حضرت_معصومه ﺗﺎ ﮐﯽ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﺳﻼﻣﯽ ﺑﺮﺳﺎﻧﻢ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺧﺒﺮﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻧﮕﺮﺍﻧﻢ جان بی تو به لب آمده، ﺍﯼ ﭘﺎﺭۀ ﺟﺎﻧﻢ دلگیرم ازین شهر و روا ، نیست بمانم ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﯾﻌﻘﻮﺏ ﺍﮔﺮﺟﺎﻣﻪ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺣﺎﻻ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﺭﺿﺎ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺳﯿﺪﻩ... ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺧﺒﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﭘﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﺳﻔﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺑﻪ ﻗﻢ ﻫﻢ...
-
امام_حسن_عسکری
چهارشنبه 13 آذر 1398 09:30
امام_حسن_عسکری میل سفر در سر چرا دارم دوباره ؟!! شوق زیارتنامه را دارم دوباره ! صحنی پر از خلوت شده فکر و خیالم انگار میل سامرا دارم دوباره این اشک های روی گونه نازنینند وقتی سر خان کریمان می نشینند یک قطره بردم باز دریا پس گرفتم در مکتب شیعه حسن ها اینچنینند اینکه ،فقیری، را به ما ها هدیه دادی می ریزد اشک شوق مان غیر...
-
ولادت_امام_حسن_عسکری
سهشنبه 12 آذر 1398 23:10
ولادت_امام_حسن_عسکری در شب میلاد تو دارایی ام گشته اینکه مثل تو زهرایی ام از گدایی های پیش اهل بیت افتخارم اینکه سامرّایی ام در گداییِ من و اسم شماست علتی دارد اگر آقایی ام در حرم دیدم شده خیلی شلوغ پیش تنهایی تو تنهایی ام قسمتم کن بازهم کاری کنم دارد از کف می رود کارایی ام بسکه گرم از لحظه ی وصل توام سرد خواهد شد...
-
در محضرتان، نشسته کُنجی، ابلیس!
سهشنبه 12 آذر 1398 00:27
در محضرتان، نشسته کُنجی، ابلیس! هم چرکنویس کرده، هم پاکنویس! "باران" شده مبصر و زده با خطکش محکم کف دست او، که: "اسکول بنویس!" از جزوهی تَه Open، دو ساعت، "اصغر"، کردهاست "مبانی دورویی"، تدریس! "تهمینه" ارائه کرده "بیحافظگی" با فیلم تمام اچ دی و زیرنویس...