«میز باوفا!»
یکی از بزرگان به شکلی تمیز
شنیدم که چسبید عمری به میز!
چو گیسویِ مهطلعتانِ «طراز»
مدیریت و عمر او شد دراز
به هنگام نَزعش ز خویشان کسی
برآن میز زد زورِ بیجا بسی
نشد کَنده میز از برِ مُحتضَر
مگر شد از آن، محتضر را خبر
بزد شیشهی قرص را بر سرش
که میزش نگردد جدا از برش
همه در عجب چون پس از مرگ نیز
نداد از کفِ خویش دامانِ میز
نگو میز بر کس ندارد وفا!
تو بنگر وفاداریِ میز را!
شده میّت و میز با هم کفن!
در این کار حیران شده گورکن
جدا کردنش چون نه مقدور شد
به همراهِ آن میز در گور شد!
سعید سلیمانپور
هم ساقی کوثر تویی
هم هادی و رهبر تویی
هم شاه بحر آور تویی
هم شافع محشر تویی
هم نور پیغمبر تویی
هم عاشق داور تویی
هم حیدر صفدر تویی
شاهانه گویم یاعلی
علی در عرش بالا بی نظیر است
علی بر عالم و آدم امیر است
به عشق نام مولایم نوشتم
چه عیدی بهتر از عید علی است؟
دل میرود ز دستم، ساقی بیار باده
البته بادهای که باشد حلالزاده
رفتیم خواستگاری، با باجناق و جاری
جانم؟ برای خود؟ نه! از بهر بندهزاده!
از هر چه بود گفتیم، از هر کجا شنفتیم
از محضر حکیمان، بردیم استفاده
از نرخ ارز و سکه، تا ماجرای برجام
از اختلاس نون. ر، با دختر و نواده
تا این که «اصل مطلب» شد بحث داغ محفل
من عرض کردم آنجا، با چهرهای گشاده:
«آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است»
هم ازدواج آسان، هم ازدواج ساده
البته ظاهرا که هر دو یکیست اما
چون نیک بنگری خب مفهوم آن زیاده!
«ماییم و کهنه دلقی، کاتش در آن توان زد»
حالا بدوش استاد، این گاو نیست ماده!
منظور من همین است از ازدواج آسان
أنکَحتُ را بخوان و فوراً بزن به جاده
گویا خوشش نیامد از حرف من عموجان
زیرا که بازگشتیم با فک اوفتاده!
آمار را ندانم، از شش جهت گمانم
تهدید میشود هی بنیاد خانواده
اصلیترین خطر چیست؟ اصلا مقصرش کیست؟
مردان پرتوقع، زنهای پرافاده
بتهای ساقسیمین حتی پری و نسرین
مهریههای سنگین دارند فوقالعاده
داماد پیرهن لَخت، در عشق هست سرسخت
میگوید این نگونبخت: مهریه را که داده؟
تا بشنود جواب مثبت ز یار مذکور
کرده هزار تومان نذر امامزاده
آن وقت داده قولِ چندین هزار سکه
این بینوای بدبخت، یکلاقبای ساده
دردا از آن طرف هم درد جهاز کم نیست
بابای خانواده بدجور شد پیاده
ماشین ظرفشویی، به به عجب اتویی
یخچال ساید، کولر گازی ایستاده
تالار و عکس و بهمان، خرج فلان و بیسار
باری به قدر یک کوه بر گردهها نهاده
القصه لپّ مطلب در یک عبارت این است
کن ازدواج آسان با اندکی اراده
پرسیدم از بزرگی احوال ازدواجش
فرمود: احتیاطاً باید شود اعاده!
مهدی پرنیان
وطنز | بهترین شعرهای طنز
«بداهه شاعران راهراه دروصف جوادالائمه علیه السلام»
منم گدا و تو آقا سخیّ مادرزاد
میان اهل کرامت ملقبی به جواد
ملقبی به جواد و کسی نگفته که من
صدا زدم او را، و او به من جواب نداد
محمدی و ز نام تو نور میبارد
ز جود جاری تو این جهان شود آباد
برای قلب رضا مایهی مباهاتی
برای شیعهی گمگشته، مایهی ارشاد
کویر خشکم و لب تشنهی کرامتتان
به لطف حضرتتان عاقبت شوم آباد
بهارِ قلب رضا! با دخیل نام تو؛
شکوفه داده هرآنچه خزان مادرزاد!
نهال سبز ولایت ز تو شده پربار
نداده چون تو مبارک، خدا به کس اولاد
چقدر منتظرت بوده آیهی هشتم
چه در مقام شهادت، چه لحظهی میلاد
خوش است صحن و سرایت، گرفته دل امشب
سراغ عطر و صفای ضریح را از باد
ز بس که نام تو را میبرند در مشهد
دخیل بسته به نام تو پنجره فولاد
فرشتگان و ملائک به وجد میآیند
دمی که ذکر تو گویم به صحن گوهرشاد
پدر به عشق تو از بس که داده حاجت ما
ببین که باب جوادش، شدهست باب مراد
بگیر دست مرا، چشم خیس عشاقت
به دستهای کریم شماست، روز معاد
بیا بخواه، ببخشد خدا گناهی که
میان ما و حرم کرده فاصله ایجاد
بداهه سرایان:
فهیمه انوری، احدارسالی
مینا گودرزی، سوده سلامت
حسن اویسی، فرشته پناهی
محمد علی کمالی مقدم
حامدسنگونی، فریبا رئیسی
زهرا محبی، طاهره ابراهیم نژاد
«سوزش پندآموز»
رفتهام بورس که پولدار بشم یک روزه
گرگ بازار بشم، هی بکشم من زوزه
پول من رفت و به گل موندم و بدبخت شدم
بعد اون روز همه هیکل من میسوزه
پولشون سوخته و بیچاره و بدبخت شدن
از فریبرز و تقی تا سحر و فیروزه
کوزهی بورس شکسته، شغدیر و شستا
مثل آبیه که داره میریزه از کوزه
اونی که گفت به مردم که بیاین داخل بورس
تاکسیدرمیش بکنید و بذارین تو موزه
بعد از اون گفت که بازار بشه رنگ انار
ای خدا این بشر آخه چقدر مرموزه؟
اون ترامپ با همهی دشمنی و بیشرفیش
تو دغلبازی کنار اینا کارآموزه
پس بدون، گوش ندادن به سخنهای حسن
بهترین قسمت این قصهی پند آموزه
حسن اویسی
وطنزبهترین شعرهای طنز
vatanz_ir