شدهام آخر پشیمانی
مهر چی خورده ام به پیشانی
حال من را اگر نمی دانی
من رسیدم به «کلّنا فانی»
تو بمان باجناب روحانی
تاهزارو همان که می دانی
آب ونان وهوا گران شده است
کله وپاچه بی زبان شده است
رأی تان که بلای جان شده است
بس کنید این همه سخنرانی
توبمان با جناب روحانی
تاهزارو همان که می دانی
نان تو گرم وآب ما سرد است
مشکل تو سری که بی درد است
هر کسی مثل توست نامرد است!
نه کریمی تو نه مسلمانی
تو بمان با جناب روحانی
تاهزارو همان که می دانی
پسرانم عزب، همه بیکار
دخترانم که ترشی بیجار
شدم از زار و زندگی بیزار
حق ما را مگر بلمبانی
تو بمان باجناب روحانی
تاهزارو همان که می دانی
مرد وزن جایشان عوض شده است
دزدی و رشوه بیغرض شده است
ژنتان ناقل مرض شده است
همه در حال گردهافشانی
توبمان با جناب روحانی
تاهزارو همان که می دانی
وقتی اینقدر فکرمان خام است
حقمان جای وام دشنام است
البته وام، دانه و دام است
شده این بانکها یه پا جانی
تو بمان با جناب روحانی
با هزاروهمان که می دانی
تو که پاسپورت نروژی داری
تو بپر توی پورشه من گاری
کار داری اگر چه بیعاری
خوب خوردی که ناقلا «مانی»
توبمان با جناب روحانی
تاهزارو همان که می دانی
خط تولید، خط خطی، خالی
حجم بالای واردات عالی
تو که وارد کنندهی سالی
توی صنفت رئیس و سلطانی
توبمان باجناب روحانی
تا هزاروهمان که میدانی
یا تو ۴۷ کورموزوم داری
یا که من اختلال هوشیاری
من گرفتار و تو طلبکاری!
تو غلط می کنی پشیمانی
توبمان با جناب روحانی
باهزاروهمان که می دانی
ناهید رفیعی
وطنز پایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz_ir
پشیمانم ...
از تمام ِ
بیمهریهائی که
بر تو روا داشتم !
پشیمانم ...
از اینکه
با تو نامهربان بودم !
پشیمانم ...
مرا
ببخش
آدمی وقتی
به بلا گرفتار آید
قدر ِ عافیت،
میداند ...!
میدانم
پشیمانی
سودی ندارد
امّا ..... پشیمانم !
مرا ببخش
هرچه خستگی و نفرت بود
بر سر ِ تو ریختم ...
ولی پشیمانم
باور کُن پشیمانم ....!!
مرا ببخش
تو را قسم
به زیبائیات
به روی ِ رنگ پریدهات
مرا ببخش
بگذار ببینند
که شرمندهام ...!
دوست ندارم
از من
رنجیده خاطر باشی
تو را قسم؛
به اُبهتت
به بُزرگیاَت ...
مرا ببخش
#پائیز !!
پــ ـشــ ـیــ ـمــ ـا نــ ـم .....
حسن_جهانچی
۲۷ آذر ماه - نود و هفت
شعر خوانی حماسی
ویژۀ "یوم الله نه دی"
به کوری چشمِ داعشیان وطنی
به نفس حاج حسین سازور
ما نسل هایِ زندۀ خون و قیامیم
جان بر کفانِ دین و فرزند امامیم
آیینۀ شفافِ آیین حسینیم
فرزند عاشورایِ خونینِ حسینیم
روز ازل چشم بصیرت باز کردیم
تا قله هایِ معرفت پرواز کردیم
ما را خمینی تربیت کرد از ولادت
یارِ امام هستیم حتی تا شهادت
ما از بصیرت دیدۀ بینا گرفتیم
سرمشقِ خود از حضرت زهرا گرفتیم
ما روز عاشورا حماسه آفریدیم
شمر نه دی را به خاک و خون کشیدیم
ما عرصه را بر دشمن دین تنگ کردیم
ما با یزیدیان ظالم جنگ کردیم
دیدیم آنها بغض دل را چاره کردند
قرآنِ ثاراللهیان را پاره کردند
ظلم و ستم با احمد و با آل کردند
نام حسین را چون تنش پامال کردند
از عترت و قرآن و پیغمبر بریدند
بار دگر خون خدا را سر بریدند
سربندهای سبز را بر سر که بستند
پیشانی سرخ ولایت را شکستند
بابِ سیاه فتنهها را باز کردند
با نور ، جنگ دیگری آغاز کردند
چون خولی و شمر و سنان بدنام گشتند
رسوا ولی رسوای خاص و عام گشتند
سوزاندن قرآن و پرچم یادتان هست؟
رقاصیِ ماه محرم یادتان هست؟
عکس امام و صد جسارت یادتان هست؟
فحاشیِ اهل شرارت یادتان هست؟
سوزاندن محراب و منبر یادتان هست؟
صدها اهانت بر پیمبر یادتان هست؟
تکبیرهای خائنانه یادتان هست؟
نیرنگهای آن زمانه یادتان هست؟
روزه خوری در ماه روزه یادتان هست؟
و خِیلِ خاصان رفوزه یادتان هست؟
«نه غزه نه لبنان» شنیدن یادتان هست؟
ظلم و جنایت را ندیدن یادتان هست؟
خون به ناحق ریختن را یادتان هست؟
قصد جنایت بر وطن را یادتان هست؟
کوبیدن اصل ولایت یادتان هست؟
جشن عدو در این جنایت یادتان هست؟
اکنون زمان عبرت از ایام فتنه ست
بیدار باشید مردمان «برجام» فتنه ست
دشمن نقاب دوستی بر چهره دارد
امروز جور دیگری برنامه دارد
امروز حیلههایِ مکاران به روز است
دشمن به هر شکلی در فکر نفوذ است
امروز دشمن در نفوذش یک گمان است
فکر نفوذ در مجلس و در خبرگان است
در فکر رخنه در صفوف انقلاب است
فکر فرو پاشیدن اسلام ناب است
امروز دشمن دست خود را باز کرده
یک فتنۀ پیچیدهای آغاز کرده
امروز دشمن از خودیها یار دارد
با اصل اسلامِ حقیقی کار دارد
امروز اسلام حقیقی رهبر ماست
هر حرف غیر از این کلاهی بر سر ماست
دشمن تمام عزم خود را جزم کرده
یاران خود را مستعدِ رزم کرده
غافل که ما چندین چراغ راه داریم
قرآن و ثارلله و حزبالله داریم
غافل که ملت جان نثار رهبر هستند
جان بر کفانِ زادۀ پیغمبر هستند
غافل که ما با رهبر خود عهد بستیم
بتهای اهل فتنه را درهم شکستیم
در وصف پدر و مادر
مـادرم شبنم گلبرگ حیات
پــدرم عطر گل یاس بقاست
مـادرم وسعت دریای گذشت
پــدرم ساحل زیبای لقاست
مـادرم آئینه حجب و حیا
پــدرم جلوه ایمان و رضاست
مـادرم سنگ صبور دل ماست
پــدرم در همه حال کارگشاست
مـادرم شهر امیداست و هنر
پــدرم حاکم پیمان و وفاست
مـادرم باغ خزان دیده دهر
پــدرم برسرما مرغ هماست
مـادرم موی سپید کرده زحزن
پــدرم نقش همه خاطره هاست
مـادرم کوه وقار است و کمال
پــدرم چشمه جوشان عطاست
تقدیم به همه پـدر و مـادران
آن هستهایِ بیخود و اسباب بلا رفت
از کشور ما سایه هر جنگ و جفا رفت
گفتند که تحریم هم از کشور ما رفت
جیغ و کف و سوت همه جمع هوا رفت
گفتیم: که آن وعده صد روزه کجا رفت؟!
گفتند: همین بس که بدانی به فنا رفت
آنها همگی پخته و ماها همگی خام
گفتند بفرما و در این گعده بخور شام
هستیم از این پس همه مهمان عمو سام
تا اینکه نشستیم سرِ سفره برجام
گفتیم: ترامپ از سر این سفره چرا رفت؟!
گفتند: همین بس که بدانی به فنا رفت
گفتند که اموال بلوکه، شده آزاد
رفته است غم و غصه ما یک شبه بر باد
افراد به رقص آمده و سرخوش و دلشاد
تشبیه شده حضرت برجام به نوزاد!
گفتیم: چرا مادر او پس سر زا رفت؟!
گفتند: همین بس که بدانی به فنا رفت
گفتند که تحریم حبابی است که ترکید
امروز شده شاد دل کورش و جمشید
پس مژده بده مژده بده، یار پسندید
خندیدی و خندیدم و خندیدی و خندید
گفتیم: چه شد آن همه لبخند که وا رفت؟!
گفتند: همین بس که بدانی به فنا رفت
گفتند که این بار، توافق شده سنگین
گور پدر منتقد کافر بی دین
گفتند که این هست و دگر نیست به جز این
امضای کری هست خودش باعث تضمین
گفتیم کری نیز که از دست شما رفت
گفتند همین بس که بدانی به فنا رفت
سیل آمده ای شیخ ولی باز تو خوابی
آمد به مشام تو عجب بوی کبابی
رفتیم درِ باغ، ولی مرد حسابی
بر شاخه ندیدیم نه سیب و نه گلابی
گفتیم: چه بود اینکه در این پاچه ما رفت؟
گفتند: همین بس که بدانی به فنا رفت
گفتند: همین بس که بدانی به فنا رفت
محمدحسین مهدویان
وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz_ir