وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

خجالت؛ واژه‌یِ خوبی‌ست، برایِ بی‌وجود

خجالت؛ واژه‌یِ خوبی‌ست، برایِ بی‌وجود

"حماسه" نامیدید؛ هرچه را هست به‌سود

«نُه دی»  برای‌تان؛ اگر  حماسه بوده‌است

پس؛  شکست ِ  حصر ِ  آبادان  -  چه  بود ؟

جبهه و جنگ و رشادت‌های ِ  فرزندانِ‌تان

مثل ِ  شعری  ناب ..... حماسه  می‌سرود

عشق‌بازی‌و شهادت؛ گر - حماسه بوده‌اند

«نهم ِدی» ز ِ چه‌رو، حماسه‌شُد رویْ‌ کبود ؟

فتنه برپا کرده‌اید و فتنه‌ خواندید دیگری

مردی و  عشق و  فتوّت -  کرده‌اید  نابود

یک‌عدّه را  گفتید؛  خس‌اند و  خاشاک‌اند !

اُف بر آن؛ ذات ِ  بد ِ تان - ای قوم ِ حسود

برایِ آن‌کسی، که بَرده‌ی ِ تزویرتان نیست؛

مرگ‌خواهید، برای ِ خویش فرستید درود !

یا شُدید خام ِ ریا، یا - برده‌یِ زور و زر ید !

یا خداوند ِ بزرگ؛ عقل ِ  شما ها  را - ربود !

ملّتی؛ با ظلم و  بیداد ِ شما -  آتش گرفت !

خونْ- بپا کردید در مردم؛ چُنان آل ِسعود !

هرچه فتوا داده‌اند، با وطن - آن کرده‌اید

با زور و ریا؛ مردم ِ ما - نموده‌اید محدود

ملّت ِ پُر درد ِ مظلوم و ستمدیده‌ی ِ ایران

از این‌همه  حماقت - سال‌هاست  نیاسود

این‌همه  آتش نمودید - نشُد این درس‌تان ؟

آتشْ - به اختیارتان؛ چشم‌تان - کور نمود !

فتنه و فتنه‌گری؛ کار ِ این - قوم ِ شماست

خفه خواهید شُد؛ ز ِ این‌آتش - ز ِ این‌دود

دستْ‌ بِنهادید؛ سر ِ هرچه - لجن‌کردید آن

کویر و جنگل و جُلگه - ز ِ دریا،  تا به رود

باشد، گُذشتیم، روزها - همه یوم ِشما باد !

باشد - نرود،  وضع ِ وطن؛ روی، به بهبود !

باشد، هرچه تاراج نمودید، چپاول کردید

این‌همه بُردید و خوردید - گوارای ِ وجود

حصر ِ میر ِسبز ِدل‌ها؛ موسوی را بشکنید

تا وطن؛  شاد شود ... حداقل -  زود ِ زود

حسن_جهانچی

۹ دی‌ماه -  نود و هفت

جواب دندان شکن رهبرعزیزانقلاب به شعر سیمین بهبهانی ‼

جواب دندان شکن رهبرعزیزانقلاب

به  شعر سیمین بهبهانی

اول شعر سیمین رو بخونید

بعد شعر حضرت اقا رو ببینید

سیمین بهبهانی

من اگر کافر و بی دین و خرابم؛ به تو چه؟؟؟

من اگر مست می و شرب و شرابم ؛ به توچه؟؟؟

تو اگر مستعد نوحه و آهی٬ چه به من؟؟؟

من اگر عاشق سنتور و ربابم ؛ به تو چه؟؟؟

تو اگر غرق نمازی٬چه کسی گفت چرا؟؟؟

من اگر وقت اذان غرقه به خوابم ؛ به تو چه؟؟؟

تو اگر لایق الطاف خدایی٬ خوش باش.

من اگر مستحق خشم و عتابم ؛به تو چه؟؟؟

گرچه دنیا سراب است به گفتار شما

من به جِد طالب این کهنه سرابم ؛به تو چه؟؟؟

تو اگر بوی عرق میدهی از فرط خلوص!

و من از رایحه ی مثل گلابم؛ به تو چه؟؟؟

من اگر ریش٬ سه تیغ کرده ام از بهر ادب .

و اگر مونس این ژیلت و آبم ؛ به تو چه؟؟؟

تو اگر جرعه خور باده کوثر هستی!

من اگر دُردکش باده ی نابم ؛ به تو چه؟؟؟

تو اگر طالب حوری بهشتی٬ خب باش!

من اگر طالب معشوق شبابم ؛ به تو چه؟؟؟

تو گر از ترس قیامت نکنی عیش عیان.

من اگر فارغ از روز حسابم ؛ به تو چه؟

جوابیه مقام معظم رهبری

کفر و بی دینی ات ای یار ، به ما مربوط است,

بشنو این پند گهربار ، به ما مربوط است.

تو که با لهو و لعب در پی مستی هستی،

میکنی جمع گرفتار ، به ما مربوط است.

بی خیالت بشوم بارش طوفان بلا،

میرسد از درو دیوار ، به ما مربوط است.

آنچه آمد به سر طایفه نوح نبی ،

میشود واقعه تکرار ، به ما مربوط است.

من اگر لایق الطاف خدایم ، به تو چه؟

تو کنی جامعه بیمار ، به ما مربوط است.

تو اگر می بخوری در پس خانه ، چه به من؟

گر بیایی بر انظار ، به ما مربوط است.

تو به این کوه گنه عامل شیطان گشتی،

شده ای نوکر دربار به ما مربوط است.

گر نبندیم بر پوزه او قلاده،

میدرد همچو سگ هار ، به ما مربوط است.

گر تو سوراخ کنی کشتی این جامعه را،

میشود غرق به ناچار به ما مربوط است.

مست کن لیک نبینم که تو مستی کردی،

اربده  کوچه وبازار؟ به ما مربوط است.

تو که با چنگ و ربابت همه مردم را،

میکنی مستعد نار ، به ما مربوط است.

به جهنم که خودت را بکشی در خانه،

در خیابان بزنی دار به ما مربوط است.

دین من داده اجازه که دخالت بکنم،

تا نبینم زتو آزار ، به ما مربوط است.

امر معروف کنم ، نهی زمنکر بپذیر،

تا ابد ، ترمز اشرار ، به ما مربوط است.

اللهم عجل لولیک الفرج

 

خبری دارم از منابع زرد

خبری دارم از منابع زرد

از گروهی مرفه بی درد

برسد تا به دست فرد به فرد

آی مردان خسته خونسرد!

چه نشستید؟ خلق شورش کرد!

نه کسی از امید دل برداشت

نه به تَکرار اعتراضی داشت

یا به آن کس که تخم لق می کاشت

یا به برجام که خدا آورد

چه نشستید خلق شورش کرد

درصد ما چهارتا باشد!

معده مان هم خوش اشتها باشد

هر چه پول است سهم ما باشد

چند سوراخ نیز وقت نبرد

چه نشستید؟ خلق شورش کرد!

هر کجا که تجمعی بشود

یکی از ما به سوی آن بدود

و دو سه تا شعار هم بدهد

میرود توی لیست دستآورد

چه نشستید؟ خلق شورش کرد!

حد نداریم اگر چه محدودیم

وسط آش ماست مشهودیم

گر چه کلا چهل نفر بودیم

بیشماریم بی برو برگرد

چه نشستید؟ خلق شورش کرد!

همه چی باب طبع رفت به پیش

خبر آمد که گشت صادر فیش

می کشیدیم جوج را در نیش

ریخت بر کلمان ولی یخ سرد!

چه نشستید که 9 دی شد

امین شفیعی

وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز

vatanz_ir

سه پند لقمان_حکیم به پسرش :

سه پند لقمان_حکیم به پسرش :

"در زندگی بهترین غذا را بخور ...

در بهترین رختخواب جهان بخواب ...

در بهترین خانه ها زندگی کن" ...

پسر گفت :

ما فقیریم چطور این کارها را بکنم ؟

لقمان :

اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری ،

هر غذایی ، طعم بهترین غذای جهان را میدهد .

اگر بیشتر کار کنی و دیرتر بخوابی ،

هر جا که بخوابی بهترین خوابگاه جهان است ،

و اگر با مردم دوستی کنی ، در قلب آنها جای میگیری ،

و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست!

در خرآباد جهان گلّۀ خر می‌بینم

در خرآباد جهان گلّۀ خر می‌بینم

این عجب نیست که خر جای بشر می‌بینم

هر طرف می‌نگرم روگذر و زیرگذر

رمه پشت رمه در حال گذر می‌بینم

گرچه در موقع آمار گرفتن رأساً

رأسها را همه در حکمِ نفر می‌بینم!

باز صد شکر که در آینه جا این‌همه نیست

عوض گلّۀ خر، کلّۀ خر می‌بینم!

می‌کند سعی که یک جور دگر ننماید

لکن افسوس که یک جور دگر می‌بینم!

سر به سر کلّه‌خران را چو ز سر می‌سنجم

سر خود را به یقین از همه سر می‌بینم!

چه کنم صبر بر این عارضۀ خربینی؟

نکند این‌همه از ضعف بصر می‌بینم؟

خرمگس معرکه را باخت به ما خربشران

حالی او را مگسی‌حال و پکر می بینم!

کسب خرکیفی و خرزوری و خرپولی را

در خرآباد جهان عین هنر می‌بینم!

چشم بد دور ز خرفهم سیاسی، کاو را

دائما در پی اظهار نظر می‌بینم!

وعده‌ها می‌شنوم، در پس آنها لیکن

بلکه و شاید و اما و اگر می‌بینم!

جای طوطی خر شکّرشکنی ظاهر شد

داخل توبره‌اش قند و شکر می‌بینم!

«خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد»

دارم اکنون ز کانال دو، خبر می‌بینم!

خر بزرگ است غنیمت شمریدش صحبت

که چنین غفلت را عین ضرر می‌بینم!

زین شر و شور هوس تا به «بشر» می‌نگرم

«باء»ی افزون به سرِ واژۀ «شر» می‌بینم!

آه و نفرین که کنم خود به بلا می‌افتم

اینقدَر در نفس خویش، اثر می‌بینم!

بوالفضولا، چه بلایی تو که بر رشتۀ نظم

هرچه خرمهره کِشی، درّ و گهر می‌بینم!

سعید سلیمان پور

وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز

vatanz_ir