وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

چه زیبا گفت فروغ فرخزاد :

چه زیبا گفت فروغ فرخزاد :

اگر مستضعفی دیدی ،

ولی از نان امروزت

به او چیزی نبخشیدی ،

به انسان بودنت شک کن!

اگر چادر به سر داری ،

ولی از زیر آن چادر

به یک دیوانه خندیدی

به انسان بودنت شک کن!

اگر قاری قرآنی ،

ولی در درکِ آیاتش

دچارِ شک و تردیدی ،

به انسان بودنت شک کن!

اگر گفتی خدا ترسی ،

ولی از ترس اموالت

تمام شب نخوابیدی ،

به انسان بودنت شک کن!

اگر هر ساله در حجّی ،

ولی از حال همنوعت

سوالی هم نپرسیدی ،

به انسان بودنت شک کن!

اگر مرگِ کسی دیدی ،

ولی قدرِ سَری سوزن

ز جای خود نجنبیدی ،

به انسان بودنت شک کن .

سالها زوّاریت را آرزو کردم حسین (ع)

سالها زوّاریت را آرزو کردم حسین (ع)

هر کجا رفتم تو را من جستجو کردم حسین

تا خراسان تا به قم تا حضرتِ عبدالعظیم

پای هر مرقد تو را چون لاله بو کردم حسین

سالها هر زائری می آمد از کرببلا

تا که بوی تو بگیرم بوی او کردم حسین

هر کجا نام تو بود آنجا بهشتم بود و هست

من بهشتت را دو عالم آرزو کردم حسین

همچنان در کربلا جاریست خون سرخِ تو

مقتلت را من ز اشکم شستشو کردم حسین

جسمِ خونینِ تو را دیدم میانِ قتلگه

لعنتِ بسیار بر جانِ عدو کردم حسین

وارد صحن تو گشتم در شبستانِ ولا

ای همه آمالِ من، من بر تو رو کردم حسین

آنقدر شوقِ هوای صحن تو دارم به سر

با تو در تنهاییِ خود گفتگو کردم حسین

سالها با یا حسین از شورِ عشقت دم زدم

تا سرِ خوانِ تو کسبِ آبرو کردم حسین

قرهً العین نبی ای روح و جانِ فاطمه

من دگر با روَضه ات عمری ست خو کردم حسین

شاهِ بطحا از کرم این رو سیه را کن قبول

این زبان را وقف تو در گفتگو کردم حسین

جان اصغر روزیم کن تربت شش گوشه ات

در قراق تو ز خونِ دل وضو کردم حسین(ع)

شاعر:

هستی_محرابی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

یافتم جایی که خوابیدن خوش است

یافتم جایی که خوابیدن خوش است

حاصل تَکرار را چیدن خوش است

حرف بی خود می زند شفافیت

بر سر خوان اند و بلعیدن خوش است

عکس سلفی ابتدای راه بود

پای آن ها لایک کوبیدن خوش است

مثل تضمین است امضای کری

تیترهای شاذ چاپیدن خوش است

چون خریت آرکاییک و خز است

پس به جایش لفظ شرقیدن خوش است

گر که سوزانده بخاری بچه ای

بی خیالش چانه خاریدن خوش است

وزن چادر درد دارد پس از آن

سود بردن بعد، نالیدن خوش است

چون نظارت روی ورزش لازم است

در تب فوتبال روسیدن خوش است

بی خیال گاز دور از زاهدان

چون که با لکسوس گازیدن خوش است

خلق و خدمت هم که کلا لامهم!

توی روی خلق فحشیدن خوش است

بر اف ای تی اف نهادن همّ خویش

کارگر را هم که نادیدن خوش است

چونکه مجلس خانه‌ی این ملت است

توی این خانه تمرگیدن خوش است

زهرا آراسته نیا

وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز

vatanz_ir

 

می رود قافله ی عمر، چه ها می ماند..؟

می رود قافله ی عمر، چه ها می ماند..؟

هر که غفلت کند از قافله جا می ماند

شیشه ی عمر چه زیباست ولی حساس است

که به رویش اثر ِلکه و ها می ماند

باید از شیشه ی خود لکه زدایی بکنی

خوب و بد در پس ِاین شیشه بجا می ماند

هر که نیکی کند و دست کسی را گیرد

دست ِاو یکسره در دست ِخدا می ماند

هر که یک ذره در این حادثه ظالم باشد

آخر ِقصــــه گرفتـــــــار بلا می مانـــد…