وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

فروغ_فرخزاد

فروغ_فرخزاد

من خواب دیده ام که کسی می آید

من خواب یک ستاره ی قرمز دیده ام

و پلک چشمم هی میپرد

و کفشهایم هی جفت میشوند

و کور شوم

اگر دروغ بگویم

من خواب آن ستاره قرمز را

وقتی که خواب نبودم دیده ام

کسی می آید

کسی می آید

کسی دیگر

کسی بهتر

کسی که مثل هیچکس نیست ،

مثل پدر نیست ،

مثل انسی نیست ،

مثل یحیی نیست ،

مثل مادر نیست.

و مثل آنکسیست که باید باشد

و قدش از درخت های خانه ی معمار هم بلندتر است

و صورتش

از صورت امام زمان هم روشنتر

و از برادر سید جواد هم

که رفته است

و رخت پاسبانی پوشیده است نمی ترسد

و از خود سید جواد هم که تمام اتاقهای منزل ما مال اوست نمیترسد

و اسمش آنچنانکه مادر

در اول نماز و در آخر نماز صدایش میکند

یا قاضی القضات است

یا حاجت الحاجات است

و میتواند

تمام حرف های سخت کتاب کلاس سوم را

با چشم های بسته بخواند

و میتواند حتی هزار را

بی آنکه کم بیاورد از روی بیست میلیون بردارد

و میتواند از مغازه ی سید جواد ، هر چقدر که لازم دارد ، جنس نسیه بگیرد

و میتواند کاری کند که لامپ الله

که سبز بود: مثل صبح سحر سبز بود

دوباره روی آسمان مسجد مفتاحیان روشن شود

آخ

چقدر روشنی خوبست

چقدر روشنی خوبست

و من چقدر دلم میخواهد

که یحیی

یک چار چرخه داشته باشد

و یک چراغ زنبوری

و من چقدر دلم میخواهد

که روی چارچرخه ی یحیی میان هندوانه ها و خربزه ها بنشینم

و دور میدان محمدیه بچرخم

آخ

چقدر دور میدان چرخیدن خوبست

چقدر روی پشت بام خوابیدن خوبست

چقدر باغ ملی رفتن خوبست

چقدر مزه ی پپسی خوبست

چقدر سینمای فردین خوبست

و من چقدر از همه ی چیزهای خوب خوشم می آید

و من چقدر دلم میخواهد

که گیس دختر سید جواد را بکشم

چرا من اینهمه کوچک هستم

که در خیابانها گم میشوم

چرا پدر که اینهمه کوچک نیست

و در خیابانها هم گم نمیشود

کاری نمیکند که آنکسی که بخواب من آمده ست ، روز آمدنش را جلو بیاندازد

و مردم محله کشتارگاه

که خاک باغچه شان هم خونیست

و آب حوض هاشان هم خونیست

و تخت کفش هاشان هم خونیست

چرا کاری نمی کنند

چرا کاری نمی کنند

چقدر آفتاب زمستان تنبل است

من پله های پشت بام را جارو کرده ام

و شیشه های پنجره را هم شسته ام

چرا پدر فقط باید

در خواب ، خواب ببیند

من پله های پشت بام را جارو کرده ام

و شیشه های پنجره را هم شسته ام

کسی می آید

کسی می آید

کسی که در دلش با ماست ، در نفسش با ماست ، در صدایش با ماست

کسی که آمدنش را

نمیشود گرفت

و دستبند زد و به زندان انداخت

کسی که زیر رختهای کهنه ی یحیی بچه کرده است

و روز به روز

بزرگ میشود ، بزرگتر میشود

کسی از باران ، از صدای شرشر باران ، از میان پچ و پچ گلهای اطلسی

کسی از آسمان توپخانه در شب آتش بازی می آید

و سفره را میاندازد

و نان را قسمت میکند

و پپسی را قسمت میکند

و باغ ملی را قسمت میکند

و شربت سیاه سرفه را قسمت میکند

و روز اسم نویسی را قسمت میکند

و نمره ی مریضخانه را قسمت میکند

و چکمه های لاستیکی را قسمت میکند

و سینمای فردین را قسمت میکند

و رخت های دختر سید جواد را قسمت میکند

و هر چه را که باد کرده باشد قسمت میکند

و سهم ما را هم میدهد

من خواب دیده ام

foroghfarokhzad

شعر علیرضا قزوه به مناسبت شصتمین سالگرد تولد عباس خوش عمل کاشانی

شعر علیرضا قزوه

به مناسبت شصتمین سالگرد تولد عباس خوش عمل کاشانی

شنیدم که عبّاس دارد تولّد

به کاشان بود جشن بسیار لابد

ببندید آذین همه سایت ها را

بدون درنگ و بدون تمرّد

خروسان بخوانند قوقولی قوقو

بگویند مرغان دلشاد قدقد

شبیه چه مرغ و خروسی است عبّاس؟

گمانم شبیه عقاب است و هدهد

میان همه اختران است عبّاس

زمانی سهیل و زمانی عطارد

الا شیخ عبدالرّحیم۱ عزیزا

که آگاهی از سنّت و از تجدّد

اگر مانده در کیسه ی سایت پولی

به شاباش عبّاس کن خرج اگر شد

اگر هم نشد هدیه اش را بریزیم

من از کیسه ی تو، تو از کیسه ی خود!

عکس از راست : عباس خوش عمل کاشانی، علیرضا قزوه، عبدالرّحیم سعیدی راد

علیرضا قزوه

وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز

atanz_ir

به نام خالق خیر و درستی

به نام خالق خیر و درستی

خداوند وقار و تندرستی

به یادم هست در ترم بهاره

گرفتم مچ ز یک آتیش پاره

که وقت امتحان بود آن گلندام

کف دستش پر از اعداد و ارقام

به دست دیگرش مانند انجیل

یکی طومار مشحون از فرامیل1

تغیّر کردم و گفتم به تندی:

که ای دختر که خیلی هم بلوندی-!

نمی دانی که این کاری حرام است؟

جوابم داد: این حرفا کدام است؟

تقلب خود به غیر از مشورت نیست

عزیزم مشورت که معصیت نیست

تقلب افتخار عالمان است

تقلب شیوه مستضعفان است

بلی ما هم فقیر علم هستیم

خراب نمره و جزوه پرستیم

تقلب چیست؟  ایثاری اثیری

ز یک شاگرد تنبل، دستگیری

به آنی از کرج تا برمه رفتن!

ره صد ساله را یک ترمه رفتن

ذکات علم می باشد تقلب

برات حِلم می باشد تقلب

بسا با یک جواب زیر پایی

گشوده گشته باب آشنایی

جواب تست ها بر هم گشودند

سپس با یکدگر وصلت نمودند!

مراقب کیست؟ یک جاسوس مزدور

که می گوید منم مامور و معذور

مراقب به که با ما یار باشد

همیشه محرم اسرار باشد

تقلب کن برادر تا توانی

که تا مثل خودت در گل نمانی!

چرا اینقدر اخلاق تو گند است؟

که از تو بوی الرحمن بلند است

تقلب منحصر درامتحان نیست

فقط مختص ما دانشحویان نیست

بسا شخصا که با قلب حقیقت

رسیده بر منال  و مال و مکنت

بسا کاسب که با سوگند دینی

به تو قالب کند یک جنس چینی

خلاصه گفت و گفت آن بچه قرتی

برایم خواند آخر یک دوبیتی:

"دلی دارم خریدار تقلب

کز او گرم است بازار تقلب

لباسی بافتم بر قامت دل

ز پود عشوه و تار تقلب

1- جمع مکسر فرمول!

عباس احمدی

وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز

vatanz_ir

من شنیدم که یک ریاضت کش

من شنیدم که یک ریاضت کش

می خورَد کل سال، یک بادام

در شگفت آمدم سپس رفتم

تا بپرسم سوال از بابام

گفتمش اینچنین شنیدم من

رفته ام تا گلوم در ابهام

پدرم ابتدا کمی خاراند

کله اش را و بعد از آن آرام

داد یَک پاسخی که فِر خوردم

مثل سی دی درون سی دی رام

گفت بابا که ما کنون هستیم

وسط دوره ی پسا برجام

پهن باید کند ریاضت کش

لُنگ خود را مقابل پاهام

من از او میکشم ریاضت بیش

چون که کلا ندیده ام بادام !

مغز بادام را به گور بریم

تا بگیریم گور چون بهرام

گفتمش بیت قبل را عالی

سرِ هم کرده اید با ایهام

گفت ایهام را اگر خواهی

هست رفرنس آن فقط برجام ...

محمدرضا درخشان

وطنز پایگاه شعر و ترانه طنز

vatanz_ir

جمله‌ی ِ "شاه رفت" - تنها، مفهومی ندارد

http://uupload.ir/files/5tz1_%D8%AC%D9%85%D9%84%D9%87%E2%80%8C%DB%8C.jpg

جمله‌ی ِ "شاه رفت" -  تنها، مفهومی ندارد

مردم ِ ایران؛ ز ِ دست ِ شاه، کلاً خسته بود

شاه - چوب ِ  ظلم و جور ِ  خویش، خورد

خود نرفت، این‌همّتِ یک‌ملّتِ پیوسته بود

حسن_جهانچی

۲۶ دی‌ماه - ۱۳۹۷

HasanJahanchi