وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

الا یا ایها الیاغی یو آر اِند خل و چل‌ها

الا یا ایها الیاغی یو آر اِند خل و چل‌ها

که امضای گوگولی‌ات زده طعنه به باطل‌ها

چنان رفتی تو با فیگور سمت دفتر و خودکار

که گویی رفته ای سمت تردمیل ها و دمبل‌ها

برای هر که تو «جانی»، برای ما بادمجانی

تو در چشم همه ریزی، مگر ترسو و بزدل‌ها

اتاق فکر برخیها، طعامش مغز خر بوده

که مثل خر -بلانسبت- فروماندند در گل‌ها

مگر «شرق» از تو می گیرد روتیتر و زیر تیترش را

که اخبارش شده پر از حواشی اراذل‌ها؟

بگو، از حق که پنهان نیست، از ملت چرا پنهان؟

مدال و سکه‌ی برجام کو؟ کو آن تراول‌ها؟

به لطف شرق یک مدت، همه ملت سرکارند

حسابی رفته بالا اینچنین آمار شاغل‌ها

زهرا صفری

وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز

vatanz_ir

هرکه شد خام به ‌صد شعبده خوابش کردند

هرکه شد خام به ‌صد شعبده خوابش کردند

هر‌که در ‌خواب نشد ، خانه خرابش کردند

پشت دیوار خری داغ نمودند و به ما

وصفی از طعم دل‌انگیز کبابش کردند

گفته بودند که سازیم وطن همچو بهشت

دوزخـی پر ز بـلایـا و عذابش کردند

بازی اهل سیاست که فریبَ‌ست و ریا

خدمت ِ خلق ستمدیده خطابش کردند

اول کار بسی وعدۀ شیرین دادند

آخرش تلخ شد و نقشه بر‌ آبش کردند

آنچه گفتند شود سرکۀ نیکـو و حلال

در نهاخانۀ تـزویـر شـرابـش کردند

ز کـه نالیم که شد غفلت و نادانی ما

آنچه سرمایۀ ایجاد ِ سرابش کردند

لب فروبسته ز دردیم و پشیمانی و غم

گرچه خرسندی و تسلیم حسابش کردند ...

فــرخـــی_یـــزدی

با مسمط ، با قصیده ، با غزل ، با مثنوی

http://uupload.ir/files/4kz8_%D8%A8%D8%A7.jpg

با مسمط ، با قصیده ، با غزل ، با مثنوی

صائبی از اصفهان و بیدلی از دهلوی

نیِر و یغما و جودی، شهریار و مولوی

می‌برد اما دلم را مصرعی از منزوی :

این حسین تنها یک عاشق دارد آن هم زینب است

ولادت حضرت زینب کبری (س) مبارک باد

samtekhoda3

تنهاتر از یک برگ

تنهاتر از یک برگ

با بار شادی‌های مهجورم

در آب‌های سبز تابستان

آرام می‌رانم

تا سرزمین مرگ

تا ساحل غم‌های پاییزی

در سایه‌ای خود را رها کردم

در سایه بی‌اعتبار عشق

در سایه فرار خوشبختی

در سایه ناپایداری‌ها

شب‌ها که می‌چرخد نسیمی گیج

در آسمان کوته‌دل‌تنگ

شب‌ها که می‌پیچد مهی خونین

در کوچه‌های آبی رگ‌ها

شب‌ها که تنهاییم

با رعشه‌های روحمان، تنها

در ضربه‌های نبض می‌جوشد

احساس هستی، هستی بیمار

در انتظار دره‌ها رازیست

این را به روی قله‌های کوه

بر سن‌گهای سهمگین کندند

آن‌ها که در خط سقوط خویش

یک شب سکوت کوهساران را

از التماسی تلخ آکندند

در اضطراب دست‌های پر

آرامش دستان خالی نیست

خاموشی ویرانه‌ها زیباست

این را زنی در آب‌ها می‌خواند

در آب‌های سبز تابستان

گویی که در ویرانه‌ها می‌زیست

ما یکدیگر را با نفس‌هامان

آلوده می‌سازیم

آلوده تقوای خوشبختی

ما از صدای باد می‌ترسیم

ما از نفوذ سایه‌های شک

در باغ‌های بوسه‌هامان رنگ می‌بازیم

ما در تمام میهمانی‌های قصر نور

از وحشت آواز می‌لرزیم

اکنون تو اینجایی

گسترده چون عطر اقاقی‌ها

در کوچه‌های صبح

بر سینه‌ام سنگین

در دست‌هایم داغ

در گیسوانم رفته از خود، سوخته مدهوش

اکنون تو اینجایی

چیزی وسیع و تیره و انبوه

چیزی مشوش چون صدای دوردست روز

بر مردمک‌های پریشانم

می‌چرخد و می‌گسترد خود را

شاید مرا از چشمه می‌گیرند

شاید مرا از شاخه می‌چیندد

شاید مرا مثل دری بر لحظه‌های بعد می‌بندند

شاید... دیگر نمی‌بینم.

ما برزمینی هرزه روییدیم

ما بر زمینی هرزه می‌باریم

ما هیچ را در راه‌ها دیدیم

بر اسب زرد بالدار خویش

چون پادشاهی راه می‌پیمود

افسوس ما خوشبخت و آرامیم

افسوس ما دلتنگ و خاموشیم

خوشبخت، زیرا دوست می‌داریم

دلتنگ، زیرا عشق نفرینیست.

فروغ_فرخزاد

شعر در آب‌های سبز تابستان

foroghfarokhzad

خانه پدر و مادر

"خانه پدر و مادر"

بعد از خانه خدا،تنها خانه ای است که:

روزی ده ها بار می توانی بروی بدون دعوت

و هر بار صاحب خانه از دیدنت خوشحال و خوشحال تر می شود.

خانه ای که برای رفتن نیازی به دعوت ندارد

خانه ای که حتی خودت می توانی کلید بیندازی و وارد شوی

خانه ای که همیشه چشمانی مهربان به در دوخته تا تورا ببینند

خانه ای که یاد آور آرامش کودکانه توست

خانه ای که حضورت و نگاهت

به پدر و مادر عبادت محسوب می شود

و گفتگویت با آنها ذکر الهی است

خانه ای که اگر نروی دل صاحبخانه میگیرد

و غمگین می شود.

خانه ای که قهر با آن ، قهر با خداست!

خانه ای که دو تا شمع سوخته اند

تا روشنی به ما بدهند

و تا وقتی سوسو میزنند،

شادی و حیات در وجودت جریان دارد.

خانه ای که سفره هایش خالص و بی ریاست

خانه ای که وقتی خوردنی آوردند

اگر نخوری ناراحت و دلشکسته می شوند

خانه ای که همه بهترین هایش

با خنده و شادمانی تقدیم تو می شود

خانه ای که .........

چقدر خانه والدین به خانه خدا شباهت دارد

"قدر این خانه ها را بدانیم"

"قدر این فرشته های آسمانی را بدانیم"

شاید خیلی زودتر از آن که فکر کنیم دیر می شود.