وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

مناجات

مناجات

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی

کلام: سنایی، ابو سعید ابو الخیر

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی

نروم جز به همان ره که توام راه نمایی

همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم

همه توحید تو گویم که به توحید سزایی...

بری از رنج و گدازی بری از درد و نیازی

بری از بیم و امیدی بری از چون و چرایی...

نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی

نتوان شبه تو جستن که تو در وهم نیایی

همه عزی و جلالی همه علمی و یقینی

همه نوری و سروری همه جودی و جزایی

تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی

تو نمایندهٔ فضلی تو سزاوار ثنایی

یا رب به رسالت رسول الثقلین

یا رب به غزا کنندهٔ بدر و حنین

عصیان مرا دو نیمه کن در عرصات

نیمی به حسن ببخش و نیمی به حسین

یا رب به محمد و علی و زهرا

یا رب به حسین و حسن و آل‌عبا

کز لطف برآر حاجتم در دو سرا

بی‌منت خلق یا علی الاعلی

جز خلوت عشق نیست درمان

جز خلوت عشق نیست درمان

رنج باریک اندهان را

یا دیدن دوست یا هوایش

دیگر چه کند کسی جهان را

در حلقه عشق جان فروشم

بی‌حلقه او مباد گوشم

گویند ز عشق کن جدائی

کاینست طریق آشنائی

من قوت ز عشق می‌پذیرم

گر میرد عشق من بمیرم

پرورده عشق شد سرشتم

جز عشق مباد سرنوشتم

آن دل که بود ز عشق خالی

سیلاب غمش براد حالی

یارب به خدائی خدائیت

وانگه به کمال پادشائیت

کز عشق به غایتی رسانم

کو ماند اگر چه من نمانم

از چشمه عشق ده مرا نور

واین سرمه مکن ز چشم من دور

گرچه ز شراب عشق مستم

عاشق‌تر ازین کنم که هستم

یاحق

عبدحقیر و عاشق حق

نعمت اله غزالی

دلسوخته و خدمتگزار حقیر مردم مهربان

حالا که دلار، کورس قیمت را باخت

حالا که دلار، کورس قیمت را باخت

باید که سرود ملی و مارش نواخت

شادیم از اینکه پول آمریکایی

در مقدم مرغ وطنی لنگ انداخت

فهیمه انوری

وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز

vatanz_ir

خرسی ست که روی پول لالائیده

خرسی ست که روی پول لالائیده

اورا ننه اش خارجکی زاییده

در پوشک چند میلیونی شا...خوابیده

هرچیز،که دیده همه را خواهیده

تا در بدنش هست توان خواهد خورد

ازسفره ی انقلاب نان خواهد خورد

انداخته اش در پر قو مامانش

وارد شده از  آنتالیا تنبانش

این بچه که لکسوس شده پیکانش

جان توکه نه بجان باباجانش

از جانب کل بستگان خواهد خورد

از سفره انقلاب نانخواهد خورد

صدبار خلاف کرده بی پرونده

از کار بدش نمی شود شرمنده

این کره الاغ قاطی و یک دنده

چون نیست شبیه تو و او یابنده

در قحطی شهر همچنان خواهد خورد

از سفره ی انقلاب نان خواهد خورد

همکاسه ی دزد و یاور قافله است

سر سخت نه مثل آب،مثل ژله است

مانند زن ویاری حامله است

در زایش مشکلاتمان قابله است

گاوحسن است و ماء کنان خواهد خورد

از سفره ی انقلاب نان خواهد خورد

تا میخورد آش کشک را با جایش

هی شاخه نبات میخورد باچایش

می افتد اگرچه خشتکش از پایش

چون صاحب صندلی شده بابایش

تا آخر عمر بی امان خواهد خورد

از سفره ی انقلاب نان خواهد خورد

مهدی کبیری

وطنز پایگاه شعر و ترانه طنز

vatanz_ir

کار هر عابدی که عرفان نیست

کار هر عابدی که عرفان نیست

هر زمانی که وقت باران نیست

مست باده شدن که آسان نیست

می وپیمانه ها فراوان نیست

گر شراب طهور می خواهی

باید از عمق دل کشی آهی

راه عشاق دردسر دارد

عاشق واقعی هنر دارد

در سرش فکر بال وپر دارد

فکر پرواز در سحر دارد

عاشق واقعی فقط زینب

در غزل بهترین لغت زینب

ماه شبهای تار یازینب

حضرت باوقار یازینب

اسوه روزگار یازینب

حسن تو بی شمار یازینب

شده شرمنده از رخت مهتاب

السلام ای شریکه الارباب

آمدی و ستاره خندان شد

ماه با یک اشاره خندان شد

حضرت حق هماره خندان شد

با صدایت مناره خندان شد

زینت مرتضی خوش آمده ای

بانی کربلا خوش آمده ای

شاهکار خدای منانی

جان دهی مرده را به آسانی

از اساتید درس قرآنی

فاتح عرصه های عرفانی

در نماز شبت دعایم کن

تو مرا بنده خدایم کن

خواهر دو امام هستی تو

در صبوری بنام هستی تو

حیدر شهر شام هستی تو

مه والا مقام هستی تو

شدم حیران زینب کبری

المثنای حضرت زهرا

بچه هایت همه فدای حسین

خواهری کرده ای برای حسین

خطبه ها خوانده ای به جای حسین

تویی راوی کربلای حسین

زینب ای قهرمان عاشورا

سرور بانوان عاشورا

به مقامات نمی رسد فردی

کربلا را تو کربلا کردی

گرچه لبریز ماتم ودردی

خم به ابروی خود نیاوردی

حضرت اولیا مخدره ای

شاهد ماجرای حنجره ای

دیدی آن نانجیب را بانو

ضربه های عجیب را بانو

لب گودال و شیب را بانو

ماه شیب الخضیب را بانو

و به هرحال رفتی و گفتی:

سمت گودال رفتی گفتی ....

اینقدر بر بدن مزن بس کن

نیزه بر یار من مزن بس کن

بر عقیق یمن مزن بس کن

ضربه بر بی کفن مزن بس کن

این که تو می زنی حسین من است

به خدا نور هر دوعین من است

شاعر:

حبیب_باقرزاده

اشعار ناب آئینے

shere_aeini