مناجات
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی
کلام: سنایی، ابو سعید ابو الخیر
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی
نروم جز به همان ره که توام راه نمایی
همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم
همه توحید تو گویم که به توحید سزایی...
بری از رنج و گدازی بری از درد و نیازی
بری از بیم و امیدی بری از چون و چرایی...
نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی
نتوان شبه تو جستن که تو در وهم نیایی
همه عزی و جلالی همه علمی و یقینی
همه نوری و سروری همه جودی و جزایی
تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی
تو نمایندهٔ فضلی تو سزاوار ثنایی
یا رب به رسالت رسول الثقلین
یا رب به غزا کنندهٔ بدر و حنین
عصیان مرا دو نیمه کن در عرصات
نیمی به حسن ببخش و نیمی به حسین
یا رب به محمد و علی و زهرا
یا رب به حسین و حسن و آلعبا
کز لطف برآر حاجتم در دو سرا
بیمنت خلق یا علی الاعلی
جز خلوت عشق نیست درمان
رنج باریک اندهان را
یا دیدن دوست یا هوایش
دیگر چه کند کسی جهان را
در حلقه عشق جان فروشم
بیحلقه او مباد گوشم
گویند ز عشق کن جدائی
کاینست طریق آشنائی
من قوت ز عشق میپذیرم
گر میرد عشق من بمیرم
پرورده عشق شد سرشتم
جز عشق مباد سرنوشتم
آن دل که بود ز عشق خالی
سیلاب غمش براد حالی
یارب به خدائی خدائیت
وانگه به کمال پادشائیت
کز عشق به غایتی رسانم
کو ماند اگر چه من نمانم
از چشمه عشق ده مرا نور
واین سرمه مکن ز چشم من دور
گرچه ز شراب عشق مستم
عاشقتر ازین کنم که هستم
یاحق
عبدحقیر و عاشق حق
نعمت اله غزالی
دلسوخته و خدمتگزار حقیر مردم مهربان
حالا که دلار، کورس قیمت را باخت
باید که سرود ملی و مارش نواخت
شادیم از اینکه پول آمریکایی
در مقدم مرغ وطنی لنگ انداخت
فهیمه انوری
وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz_ir
خرسی ست که روی پول لالائیده
اورا ننه اش خارجکی زاییده
در پوشک چند میلیونی شا...خوابیده
هرچیز،که دیده همه را خواهیده
تا در بدنش هست توان خواهد خورد
ازسفره ی انقلاب نان خواهد خورد
انداخته اش در پر قو مامانش
وارد شده از آنتالیا تنبانش
این بچه که لکسوس شده پیکانش
جان توکه نه بجان باباجانش
از جانب کل بستگان خواهد خورد
از سفره انقلاب نانخواهد خورد
صدبار خلاف کرده بی پرونده
از کار بدش نمی شود شرمنده
این کره الاغ قاطی و یک دنده
چون نیست شبیه تو و او یابنده
در قحطی شهر همچنان خواهد خورد
از سفره ی انقلاب نان خواهد خورد
همکاسه ی دزد و یاور قافله است
سر سخت نه مثل آب،مثل ژله است
مانند زن ویاری حامله است
در زایش مشکلاتمان قابله است
گاوحسن است و ماء کنان خواهد خورد
از سفره ی انقلاب نان خواهد خورد
تا میخورد آش کشک را با جایش
هی شاخه نبات میخورد باچایش
می افتد اگرچه خشتکش از پایش
چون صاحب صندلی شده بابایش
تا آخر عمر بی امان خواهد خورد
از سفره ی انقلاب نان خواهد خورد
مهدی کبیری
وطنز پایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz_ir
کار هر عابدی که عرفان نیست
هر زمانی که وقت باران نیست
مست باده شدن که آسان نیست
می وپیمانه ها فراوان نیست
گر شراب طهور می خواهی
باید از عمق دل کشی آهی
راه عشاق دردسر دارد
عاشق واقعی هنر دارد
در سرش فکر بال وپر دارد
فکر پرواز در سحر دارد
عاشق واقعی فقط زینب
در غزل بهترین لغت زینب
ماه شبهای تار یازینب
حضرت باوقار یازینب
اسوه روزگار یازینب
حسن تو بی شمار یازینب
شده شرمنده از رخت مهتاب
السلام ای شریکه الارباب
آمدی و ستاره خندان شد
ماه با یک اشاره خندان شد
حضرت حق هماره خندان شد
با صدایت مناره خندان شد
زینت مرتضی خوش آمده ای
بانی کربلا خوش آمده ای
شاهکار خدای منانی
جان دهی مرده را به آسانی
از اساتید درس قرآنی
فاتح عرصه های عرفانی
در نماز شبت دعایم کن
تو مرا بنده خدایم کن
خواهر دو امام هستی تو
در صبوری بنام هستی تو
حیدر شهر شام هستی تو
مه والا مقام هستی تو
شدم حیران زینب کبری
المثنای حضرت زهرا
بچه هایت همه فدای حسین
خواهری کرده ای برای حسین
خطبه ها خوانده ای به جای حسین
تویی راوی کربلای حسین
زینب ای قهرمان عاشورا
سرور بانوان عاشورا
به مقامات نمی رسد فردی
کربلا را تو کربلا کردی
گرچه لبریز ماتم ودردی
خم به ابروی خود نیاوردی
حضرت اولیا مخدره ای
شاهد ماجرای حنجره ای
دیدی آن نانجیب را بانو
ضربه های عجیب را بانو
لب گودال و شیب را بانو
ماه شیب الخضیب را بانو
و به هرحال رفتی و گفتی:
سمت گودال رفتی گفتی ....
اینقدر بر بدن مزن بس کن
نیزه بر یار من مزن بس کن
بر عقیق یمن مزن بس کن
ضربه بر بی کفن مزن بس کن
این که تو می زنی حسین من است
به خدا نور هر دوعین من است
شاعر:
حبیب_باقرزاده
اشعار ناب آئینے
shere_aeini