وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

حضرت_ام_البنین

حضرت_ام_البنین

خوب است که مادر دلِ نَر داشته باشد

دور و بَرِ خود چند پسر داشته باشد

خوب است که مادر نرود جز به ره عشق

چون فاطمه احساس خطر داشته باشد

خوب است برای مددِ زادۀ حیدر

از نسل علی سایۀ سر داشته باشد

می گفت به فرزندِ یَلَش مادر عباس:

بایست علمدار جگر داشته باشد

خوب است که در لشگرِ خود زادة زهرا

بالای سرِ خیمه قمر داشته باشد

وقتی خطری مایۀ تهدید امام است

اینجاست که بایست سِپر داشته باشد

روزی که امان نامۀ کفّار بیاید

دل باید از این فتنه خبر داشته باشد

حیف است که خون با عَرَقِ شرم نریزی

تا اهلِ حرم دیدۀ تر داشته باشد

با فاطمه گویم که منم دل نگرانت

جانِ پسرانم به فدای پسرانت

شاعر:

محمود_ژولیده

مادرِ عباسم و، عشقم حسینِ فاطمه است

مادرِ عباسم و، عشقم حسینِ فاطمه است

خوش به حالم، نامِ من امُّ البنینِ خادمه است

قطره ای بودم ولیکن وصلِ دریا گشته ام

زوجه ی شاه و کنیزِ بیتِ زهرا گشته ام

هرگز از دامانِ او دستم نمیگردد رها

ذرّه ای از خاک باشم در حریمِ این سرا

آنکه از باغش شود هفتاد و دو گل بهترین

کربلایش محشری بر پا نماید در زمین

سر نهم بر آستانش با کمالِ افتخار

کز حسن دارد صفا وُ از حسینش اعتبار

نور می بینم در این دو از چراغِ کیستند؟

آفتابی جز نبی و یاس و حیدر نیستند

هر دو سعدِ اکبرند و بر خلایق برترند

سیّدِ عالی مقام و هر دو عالم سرورند

شکرِ حق گویم که هستم از محبّانِ بتول

تا طوافِ جان کنم بر گردِ طفلانِ بتول!

هستی محرابی

چه خوش است یاد یاری که به دل نشسته باشد

چه خوش است یاد یاری که به دل نشسته باشد

چه نکوتر آنکه یادت زدلش نرفته باشد

چه خوش است حال و روزی که به عشق بگذرانی

برسی به کام وکارت زغمش گذشته باشد

چه خوش است آنکه دلبر نگهش  سوی  تو باشد

به نگاه نازنینی غم دل نوشته‌باشد

چه خوش است دیدن یار پس از آن فراق بسیار

که زفرقتش غباری به دلت نهفته باشد

چه خوش است یاد دلدار بنوازدت پگاهی

چه نکوتر انکه عشقت به دلش گرفته باشد

نوسروده ای تقدیم به حضرت ام البنین (س):

نوسروده ای تقدیم به حضرت ام البنین (س):

ببین باید چه دریایی از ایمان و یقین باشی،

که همراه امیری، چون امیرالمومنین باشی

ببین باید چقدر احساس باشد در دل شیرت،

که در بین زنان، تنها تو عباس آفرین باشی

شجاعت را، شرافت را، بلاغت را، ولایت را

خدا، یک جا به تو بخشید، تا امّ البنین باشی

همه عالم، پسر دارند، تو قرص قمر داری

مگر بی نور میشد، مادر زیباترین باشی؟

مگر بی نور می‌شد، در دل خورشید بنشینی؟

تمام عمر با عباس و زینب همنشین باشی

گرفتی دستِ ماهی را که از ما دست می‌گیرد

رسیدی، باغبانِ غیرتٌ للعالمین باشی

رسیدند و فقط پرسیدی از زینب: حسینم کو؟

تویی اُمّ الادب؛ آری! تو باید اینچنین باشی

پسرهای تو را کشتند، اما اِرباً اِرباً ، نه!

نبودی شاهد تکرار اکبر، بر زمین باشی

هوای پر کشیدن سوی حق داری و حق داری

پس از کرببلا سخت است که ام البنین باشی

قاسم_صرافان

samtekhoda3

کاش می شد خنده را تدریس کرد

کاش می شد خنده را تدریس کرد

کارگاه خوشدلی تاسیس کرد..!!

کاش می شد عشق را تعلیم داد

نا امیدان را امید و بیم داد..!!

شاد بود و شادمانی را ستود

با نشاط دیگران دلشاد بود..!!

کاش می شد دشمنی را سر برید

دوستی را مثل شربت سر کشید

کاش می شد پشت پا زد بر غرور

دور شد از خودپسندی,دور دور ..

با صفا و یکدل و آزاده بود

مثل شبنم بی ریا و ساده بود...

از دو رنگی و ریا پرهیز کرد

کینه را در سینه حلق آویز کرد...

کاش می شد ساده و آزاد زیست

در جهانی خرم و آباد زیست!!!!

maax1