مادر یعنی: ناز هستی در وجود
مادر یعنی:یک فرشته در سجود
مادر یعنی: یک بغل آسودگی
مادر یعنی: پاکی از آلودگی
مادر یعنی: هدیه ی مرد از خدا
مادر یعنی:همدم و یک هم صدا
مادر یعنی: عشق و هستی؛ زندگی
مادر یعنی: یک جهان پایندگی
مادر یعنی:لطیف؛ فصل بهار
مادر یعنی:زندگی در لاله زار
مادر یعنی: عاشقی؛ دلدادگی
مادر یعنی: راستی و سادگی
مادر یعنی: عاطفه؛ مهر و وفا
مادر یعنی: معدن نور و صفا
مادر یعنی: راز؛ محرم؛ یک رفیق
مادر یعنی: یار یکدل؛ یک شفیق
مادر یعنی: مادر مردان مرد
مادر یعنی: همدم دوران درد
مادر یعنی:حس خوش
مادر یعنی: بوستانی پر نصیب
مادر یعنی: باغهای آرزو
مادر یعنی:نعمتی در پیش رو
مادر یعنی: بنده ی خوب خدا
مادر یعنی: نیمی از مردان جدا
مادر یعنی: همسری خوب
مادر یعنی: بهترین یار و رفیق
مادر یعنی: انفجار نورها
مادر یعنی: نغمه ی روح و روان
مادر یعنی: ساز موسیقی جان
مادر یعنی: مرهم هر خستگی
مادر یعنی: بهترین وابستگی
تقدیم به همه مادران
بداهه ی تولد بانوی دوعالم ،فاطمه ی زهرا(س)
گلوی تشنه ی جام ازل با نامِ تو تر شد
برای آسمان خورشید از نورت مقدر شد
همین که پا زدی آهسته بر پلک زمین بانو
خدا با چشمه و با رود و دریا مهربانتر شد
زمین منصوره ای مستوره را از آسمان می خواست
کسی آمد به این دنیا که با حیدر برابر شد
خدا تصویر خود را بر تن دریا کشید آن شب
زنی شد نقش بر آیینه، قرآن مصور شد
تمام سوره ها خیرند اما بهبه از وقتی
که با خیر کثیرت آمدی چشم تو کوثر شد
دلیل خلقت عالم شدی و عشق آوردی
چنان از عشق مولا دم زدی، گوش زمین کر شد
جهان صحرای خشکی بی نسیب از عطر گلها بود
چکید از مهر تو یک قطره و دنیا معطّر شد
شدی امّ ابیها، مادر سادات، امّ المومنین، بانو
از این رو روز میلاد تو مادر! روز مادر شد
پس از پیغمبری هم صحبت جبریل بانو تو
اگر چه مصحفت پنهان ز چشم هرزه ی شر شد
تو روشن می کنی اینجا و آنجا را به انوارت
مسیر شیعه روشن از نگاه گرم مادر شد
هر آنکس مست روی توست در جنت مکان دارد
به دست هر ملک پیمانه و کوثر به ساغر شد
اگر دشمن چهل نامرد را پشت در آورده
شما را کوه و دریا، آسمان و دشت لشکر شد
شنیدم روز محشر پیش تو سرها فروافتد
که لبخند تو ناموس خدای حیّ داور شد
زنی حورا، امینه، زاکیه، صدیقه ی کبرا
چه زیبا جمع القابت جهان را سرّ دلبر شد
چرا میلاد تو بانو کبود نیلُفر دارد؟
ببین ذهن ترم امروز هم درگیر آن در شد
بداهه سرایان: مهدی پیرهادی،یاسر پناهی فکور
امیرحسین کمال زارع، ایمان قیلاوی زاده
مهدی کبیری، زهرا آراسته نیا
ناهیدرفیعی، زهرا فرقانی
وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz_ir
به نام خالق و معمار هستی
که در دستش بود، آچار هستی
خدای خالق لبخند مادر
که کرده قلب من را زار و پنچر
بسی بالاست مادرجان، مقامش
کند اعجاز، جادوی کلامش
ولی کُپ کردم از این فکر خلاق
تو هم بشنو، کند مغز سرت داغ
چه زیبا، با سیاست واژهها را
بچیند، خر نماید بچهها را:
((غروب پنجم اسفند یکهو
تِی و جارو بهدست و بدّو بدّو،
به دستش یک مداد و گفت با شک:
"مهندسجان! گلم! روزت مبارک"
رفیق بیکلک، فکر کلک شد
گشود اخم از جبین و بانمک شد
شده وقت تکاندن، خانهها را
بهکار آرد همه دردانهها را
برای این هدف، با شور و با حس
صدا زد: "گلپسر! پاشو مهندس!"
"مهندس! چارپایه را نگه دار
در و دیوار را بسّاب، بسیار
بکش پارو به این قالی، مهندس!
بجنبان دست و کم کن ناز و فسفس
مهندس چون که افتاد از کت و کول
خودش دریافت، او را "mum" زد، گول))
بدین ترفند، مادرهای ساده(!)
کنند از واژهها سواستفاده!
روزمهندس
روزمادر
خانه_تکانی
فهیمه انوری
وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz_ir
با در و دیوار کل کل میکند
با ادا اطوار کل کل می کند
مینشیند روبروی آینه
با خودش انگار کل کل میکند
میشود بیزار از شکل خودش
رام و بیآزار کل کل میکند
وقتی از این کارها هم خسته شد
میرود بازار کل کل میکند
خواب میبیند چه خوابی، هیس هیس
گر شود بیدار، کل کل میکند
مادرش یکبار اگر گیری دهد
او هزاران بار کل کل میکند
اولش با اندکی شرم و حیا
بعد با اصرار کل کل میکند
بر سر هر آشنا و عابری
میشود آوار کل کل میکند
با خیال یار دعوایش شده
با خیال یار کل کل میکند
چون ندارد کار و بار بهتری
با همین معیار کل کل میکند
روی اعصابش نباید راه رفت
گرچه لاکردار کل کل میکند
از تعجب شاخ در آوردهای؟
آدم بیکار کل کل میکند!
صامره حبیبی
وطنز پایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz_ir

به نام خالق و معمار هستی
که در دستش بود، آچار هستی
خدای خالق لبخند مادر
که کرده قلب من را زار و پنچر
بسی بالاست مادرجان، مقامش
کند اعجاز، جادوی کلامش
ولی کُپ کردم از این فکر خلاق
تو هم بشنو، کند مغز سرت داغ
چه زیبا، با سیاست واژهها را
بچیند، خر نماید بچهها را:
((غروب پنجم اسفند یکهو
تِی و جارو بهدست و بدّو بدّو،
به دستش یک مداد و گفت با شک:
"مهندسجان! گلم! روزت مبارک"
رفیق بیکلک، فکر کلک شد
گشود اخم از جبین و بانمک شد
شده وقت تکاندن، خانهها را
بهکار آرد همه دردانهها را
برای این هدف، با شور و با حس
صدا زد: "گلپسر! پاشو مهندس!"
"مهندس! چارپایه را نگه دار
در و دیوار را بسّاب، بسیار
بکش پارو به این قالی، مهندس!
بجنبان دست و کم کن ناز و فسفس
مهندس چون که افتاد از کت و کول
خودش دریافت، او را "mum" زد، گول))
بدین ترفند، مادرهای ساده(!)
کنند از واژهها سواستفاده!
روزمهندس
روزمادر
خانه_تکانی
فهیمه انوری
وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz