تا رد شدم میان تماسی که داشتی
یکجا پرید هوش وحواسی که داشتی
دیوانهی دوبافتهی گیسویم شدی
یادت نبود کلّهی طاسی که داشتی
گفتی مهندسی و برای غرور من
اصلا مهم نبود کلاسی که داشتی
هرشب یواشکی که مرا دید میزدی
ازپشت نرده های تراسی که داشتی
دستان غیرت پدر من شبانه ریخت
مابین کوچه جُل وپلاسی که داشتی
در زیر مشتهای بزرگش مچاله شد
خطّ اتوی روی لباسی که داشتی
با چشم باد کرده و آن صورت کبود
مضحکتر است، شکل قناسی که داشتی
"این دور وبر دوباره نیایی" پدر که گفت
رفتی به اتفاق هراسی که داشتی
عالیه رجبی
وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz_ir
حضرت_زهرا
مدح_حضرت_زهرا
یک دل که نه ، صد دل شدم عاشق به حیدر
باید بکوبم دم به دم ،حلقه بر این در
عَقد مرا با مرتضی الَه بخوانده
من را کنار حضرت مولا نشانده
ناگه صدا آمد از آن دُرِّ درخشان
احمد تلاوت کرد آیاتی ز قرآن
احمد وکیل مرتضی ،الَه وکیلم
با شوی خود از کل عالم دست گیرم
عِقد مرا حیدر به روح و جسم و جان بست
عَقد مرا احمد درون آسمان بست
بس یک زره باشد صداق نقد زهرا
باشد خدا نَک خطبه خان عَقد زهرا
مِهرم بود کوثر ،فرات و زم زم و نور
چِهرم به غیر از محرمان بوداست مستور
من کَعب عشقم، قبله حاجات و باور
اذن دخول خواند ، بیاید چون پیمبر
زینت بود بر منزل من پرچم نصر
وارث بود بر مظهر من صاحب عصر
این جان عالم بر فدای جان زهرا
دار و ندار ما همه قربان زهرا
زهرا نه تنها دخت پاک مصطفی(ص) بود
زهرا به ذات حق قسم ، نور خدا بود
(مخلص)،!لوای فاطمه (س) مانند گنج است
دنیا بدون اهل بیت(ع)،رنج است ،رنج است
شاعر:
مهدی_خاکی
اشعار ناب آئینے
مشکلی با ما ندارد زندگی بیکار نیست...
درد اگر از ما نباشد زندگی بیمار نیست...
هر کجا تقصیرمان را گردنش انداختیم...
جرم بیچاره به جزء ، کوتاهیِ دیوار نیست...
برگه های برد را دائم به نام خود زدیم...
اسم ما در صفحه های باختن انگار نیست...
ذهنمان همواره در حفظِ کلاه از باد بود...
گرچه در سر عقل باید ، بی کلاهی عار نیست...
وقت باران گریه را از آسمان پنداشتیم...
واقعیت زیـر چتـر خـالیِ پندار نیست...
تابش خورشید میسوزاند اما واضح است...
در وجود آسمانِ مصلحت ، آزار نیست...
مثبت اندیشان به هنگام مصیبت شاکرند...
شکر نعمت که فقط در قالبِ گفتار نیست...
چون ....
انسان ها همیشه "بُت" میسازند ...
بعضی ها با "سنگ و چوب"
عده ای با "باورهایشان"
اولی ترسناک نیست،
چون با یک تبر در هم میشکند !
ولی دومی بلایی است که هیچ جامعهای از آن مصون نمانده است!
پس بشکن ...
باورهایی را که از تو یک زندانی ساخته است...
باورهایی که به تو اجازه سوال کردن را از ماهیت باورت را نمیدهد.
باوری که از ترس و یا تعصب تو سرچشمه میگیرد
باورهایی که فکر و اندیشه ترا برترین
جلوه گر مینماید
اگر چنین کنی شکر خدا بجا آورده ای ...

مثل ماشین است و در دارد پراید
چارتا چرخ و سپر دارد پراید
اگزوز و دینام و شمع و فیلتر و
دلکو و رینگ و فنر دارد پراید
گرچه آدم نیست اما از قضا
معده و اثنی عشر دارد پراید
پیشتر پرسیدم از راننده ای
ای فلان، آیا پدر دارد پراید؟
توی گوشم گفت آرام این خبر
یک زن و چندین پسر دارد پراید
غیر از این مورد گمانم بی پدر
چندتا هم زیر سر دارد پراید
تازه در تولید مثل انگیزهای
مثل ابناء بشر دارد پراید
ناقلا بد آب زیر کاهی است
کارهایی مستتر دارد پراید
غیر از اینهایی که گفتم مختصر
چندتایی هم هنر دارد پراید
فی المثل در جاده پر پیچ و خم
ناگهان قر در کمر دارد پراید
یا که توی جادههای مال رو
گهگداری زور خر دارد پراید
توی مصرف کردن انصافا ولی
اشتهایی مختصر دارد پراید
آنقدر ایشان اصالت داشته
ریشه در عهد قجر دارد پراید
تازه دیده ناز وی را می خرند
گفته که قصد قطر دارد پراید
مشتری های تمیز و شیک و پیک
از فراری بیشتر دارد پراید
سرعتش مثل عقابی چابک است
چرخ نه انگار پر دارد پراید
توی چندین حسن بالایی فقط
عیبش این باشد خطر دارد پراید
JAVALDUOZ
[جوالدوز (صالح)]
وقتی که با صدای رسا گریه می کند
گویا تمام کرب و بلا گریه می کند
راحت بخواب مشک تو خالی نمانده است
مادر نشسته مشک تو را گریه می کند
با یاد دست های تو هی سینه می زند
زیر علم برای شما گریه می کند
وقتی به روی فرق سرش مُشک می زند
حتماً از آن عمود جفا گریه می کند
مادر فدای روی خجالت کشیده ات
زهرا برای تو به خدا گریه می کند
مادر چه شد که باز نگشتی به خیمه ها
دیدی که شیرخوار خدا گریه می کند
یک دست تو که بر سر راه حسین بود
آن دست دیگرت به کجا گریه می کند
آن دست را مدینه به یک کوچه دید که
بر روی دست مادر ما گریه می کند
مادر فدای وفایت شود ببین..!
ام الوفا، برای وفا گریه می کند
من پا شدم که راه بیفتم، قدم شکست
حالا حسین در همه جا گریه می کند
رحمان نوازنى