من ملکههای بیتاجی را میشناسم
که بلندی ناخنهایشان را دادهاند
و چروک پای چشم گرفتهاند
و زنبورهای سیاه و سفیدی
که ششضلعیهای خانهشان را
با آب دهان شوهر افلیجشان چسباندهاند
من مورچهی سیاهی را میشناسم
که صدهزاربار از یک دیوار سفید بالا رفته
و با سر به زمین خورده
و خدمههایی را که واریس پایشان
هماندازهی گردنبندهای صاحبخانههاشان شده
من زنان سادهای را دیدهام
که دستهای ترکخوردهشان را
در انتظار خاکسترهای تکانده شده
زیر پنجرهی اتاقت گرفتهاند
من قابلهی احمقی را میشناسم
که در پایان نمایش
در غفلت گلها و دستها
همیشه به دنبال دو کبریت نیمسوخته میگشت
گل سر قبر بیمارانش
۱۷دی۷۵
به_جای_مقدمه
چیزی_شبیه_زندگی نمایشنامه
حسین پناهی:
hoseinpanah

در محفل عاشقان بخوان مهدی را
تبریک بگو از دل و جان مهدی را
در سجده پس از ولادتش دخت نبی
میگفت که یارب برسان مهدی را
امروز که نبی خنده به لبها دارد
دامان خدیجه عطر زهرا دارد
*انتشار به مناسبت روز_زن*
مرد:
گفتی که ز خرج زندگی آگاهم
با این همه سرویس طلا می خواهم
دیگر کف دست من نه مویی است نه گوشت!
یک پوست فقط مانده! بکَن این را هم!
زن:
ای که بر اسب سفیدت پیش از این بودی سوار!
بعد، اسبت شد پراید شصت و سه اسب بخار!
ساعت و سرویس اصلا پیش کش! حداقل
امشب و فردا سرت را از اینستا در بیار
روز زن مبارک
طنزیمtanzym_ir
حضرت_زهرا
مدح_حضرت_زهرا
چله نشین صدفم، دُر شدم
از نفحات نبوی پر شدم
بنده ی دل تا که شدم، حُر شدم
روی لبم نشسته این زمزمه
فاطمه یافاطمه یافاطمه
تشنه شدم، آب زلالم بده
گرسنه ام، رزق حلالم بده
مرغ بهشتم، پر و بالم بده
کبوتر گنبد خضرا منم
عبد نبی، نوکر زهرا منم
فرصت چل روزه ی حق سر رسید
سیب بهشتی معطّر رسید
خدیجه را سوره ی کوثر رسید
خیر کثیر ازلی آمده
همسر محبوب علی آمده
باز در لطف خدا باز شد
به اذن حق، دوباره اعجاز شد
خوش آمدی، مکّه سرافراز شد
عقل شده مست حضور از شما
جهل شده زنده بگور از شما
رحمت و رحمانیتت گفته که
جلوه ی ربانیتت گفته که
پرتو نورانیتت گفته که
کرسی تان کنگره ی عرش بود
بهشت، زیر پایِ تان فرش بود
تو کیستی، حبیبه ی کبریا
شافعه ی محشر روز جزا
سایه نشینت شده اند انبیاء
مادر اسلام به غیر از تو کیست
مادری ات، روز جزا دیدنیست
تو دختر رسالتی، فاطمه
تو همسر ولایتی، فاطمه
تو مادر امامتی، فاطمه
شیعه همیشه زیر دین شماست
به زیر دین حسنین شماست
مادر سادات! چه ها کرده ای
سنگ دلم را تو طلا کرده ای
ز خاک ها فضه بپا کرده ای
خدا به نور تو مباهات کرد
چادر تو معجزه خیرات کرد
فاطمه ای بانوی نوکر نواز
اشاره کن! قنبر و فضه بساز
قبله شده به سمت تو در نماز
نماز تو، شکسته هم کامل است
کعبه ی بی فاطمه سنگ و گل است
سوره ی کوثر وسط کوچه، تو
حیدرِ حیدر وسط کوچه، تو
جای پیمبر وسط کوچه، تو
حمایت از جان ولی می کنی
می افتی و "علی علی" می کنی
شاعر:
امیر_عظیمی
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
ای که میپرسی نشان عشق چیست
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست
عشق یعنی مشکلی آسان کنی
دردی از درماندهای درمان کنی
در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر
عشق یعنی گل به جای خار باش
پل به جای این همه دیوار باش
عشق یعنی تشنهای خود نیز اگر
واگذاری آب را، بر تشنهتر
عشق یعنی دشت گلکاریشده
در کویری چشمهای جاری شده
عشق یعنی ترش را شیرین کنی
عشق یعنی نیش را نوشین کنی
هر کجا عشق آید و ساکن شود
هر چه ناممکن بود، ممکن شود