بداههی شاعران راه راه در استقبال از بازگشت ظریف
خبر دهید به دولت جواد برگشته
دوباره خنده به لب، مست و شاد برگشته
زدند جیغ و کف و سوت! چون که آمد زود!
بگفت شیخ: هورا! زنده باد! برگشته!
کسی که خدمت او در دوسال افزون بود
از عهد آمدن قوم ماد، برگشته
برای صندلیش بود بسکه دلواپس
شبانه رفته ولی بامداد برگشته
Very happy شده ایم از وقوع این happening
که godِ دیپلماسی شکرِ god برگشته
تمام دولت اگر قفل روی قفل زنند
کلید مشکل این اقتصاد برگشته!
برای دادن تسکین به تاول برجام
جناب دکتر ما با پماد برگشته
در این زمانهی بی اعتبار و بی رونق
دوباره بارقهی اعتماد برگشته
سریعتر شده از اعتصاب کروبی
چو برق رفته ز دولت، چو باد برگشته
آهای! خیل مریدان در بیابان ول!
زنید وصله به جامه! مراد برگشته!
وزیر عرصهی توییتر و ایمیل اینک
به پیج خویش برای جهاد برگشته
همانکه با قدم خویش اعتباری نو
به جان کری و به امضاش داد برگشته
اگرچه پسته گران است و عید نزدیک است
برای پستهی خندان، نماد برگشته
شدهست دولت از این رفتنش کباب، اما
برای زخم زبانها، ضماد برگشته
از اعتیاد توییتهای او خمار شدیم
رسید مژده که دیگر مواد برگشته!
چه بازگشت ظریفی، چه سورپرایزی بود
که در شرایط حساس و حاد برگشته
ز پای سفرهی این انقلاب پاشده بود
گرسنه نیست به عشق سالاد برگشته!
نشسته خنده به لب گوشهای، افایتیاف
جواب هرکه کند انتقاد، برگشته
نبوده است چنین رفتنی جدید و عجیب
زیاد رفته وزیر و زیاد برگشته
بداههسرایان؛
امین شفیعی،
مینا گودرزی، زهرا صفری،
عالیه رجبی، زهرا آراسته نیا،
فهیمه انوری،
الهام نظام جو، یاسر پناهی فکور
سید محمد صفایی
وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz
" مولانا "
ای که می پرسی نشان عشق چیست ؟
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست.
عشق یعنی مشکلی اسان کنی
دردی از در مانده ای درمان کنی.
در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر
عشق یعنی گل به جای خار باش
پل به جای این همه دیوار باش
عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر
واگذاری اب را ، بر تشنه تر
عشق یعنی دشت گل کاری شده
در کویری چشمه ای جاری شده
عشق یعنی ترش را شیرین کنی
عشق یعنی نیش را نوشین کنی
هر کجا عشق اید و ساکن شود
هر چه نا ممکن بود ، ممکن شود
خوشا دردی، که درمانش تو باشی
خوشا دردی، که درمانش تو باشی
خوشا راهی، که پایانش تو باشی
خوشا چشمی، که رخسار تو بیند
خوشا ملکی، که سلطانش تو باشی
خوشا آن دل، که دلدارش تو گردی
خوشا جانی، که جانانش تو باشی
خوشی و خرمی و کامرانی
کسی دارد که خواهانش تو باشی
چه خوش باشد دل امیدواری
که امید دل و جانش تو باشی
همه شادی و عشرت باشد، ای دوست
در آن خانه که مهمانش تو باشی
گل و گلزار خوش آید کسی را
که گلزار و گلستانش تو باشی
چه باک آید ز کس، آن را که او را
نگهدار و نگهبانش تو باشی
مپرس از کفر و ایمان، بیدلی را
که هم کفر و هم ایمانش، تو باشی
مشو پنهان از آن عاشق که پیوست
همه پیدا و پنهانش تو باشی
برای آن به ترک جان بگوید
دل بیچاره، تا جانش تو باشی
عراقی طالب درد است دایم
به بوی آنکه درمانش تو باشی
عراقی غزل شماره 265
یوسف گمگشته از کنعان گریزان می شود
کلبه احزان، زیارتگاه یاران می شود
ای دل غمدیده حالت را به درمان خوش نکن
عاقبت هر آدمی با خاک یکسان می شود
گر بهار زندگی را جاودانی دیده ای
در خطایی مرغ خوشخوان، چون زمستان می شود
دور گردون دایماً یکسان نمی چرخد ولی
نوبت ما چون رسد، این چرخ ویران می شود!
سیل نابودی اگر، بر برگ تقدیرت بود
ناخدا گر نوح باشد، باز طوفان می شود!
کعبه را راهی به جز خار مغیلان نیز هست
هر که از هر ره رود، عبد و مسلمان می شود
حافظا دیگر مگو در فقر و خلوت غم مخور
درد بی درمان مگر بی درد، درمان میشود
hekayate_del