امام_حسین
مناجات_امام_حسین
نوکرِ درباریام ؛ دربار ، مأوای من است
زیر سقف عرشی هیئت فقط جای من است
نان خورِ ارباب ، با ارباب همسفره شده
این هم از رعیت نوازیهای آقای من است
نسبتم با شاه ؟! ؛ او آقاتر از این حرفهاست
بچهی این خانهام ؛ ارباب ، بابای من است
هر چه آقایم بگوید ؛ هر چه که باشد قبول
«چشمِ» بی چون و چرا تفسیر تقوای من است
«مَن مَنم» را در حریم نوکری «مِن مِن» بخوان
اصلا اینجا «هیچ بودن» اوج معنای «من» است
بی سوادم ؛ مینویسم عشق، میخوانم حسین
«حا و سین و یا و نون» کل الفبای من است
غیرِ جمعِ نوکرانِ او نرفتم هیچ جا
روز محشر سربلندم ؛ شاهدم پای من است
ابر رحمت قطره قطره میخرد اشک مرا
بارشش در خشکسالیهای فردای من است
آرزوهایم فقط یک جا خلاصه میشوند
«کربلا» رویای قصر آرزوهای من است
هر کسی حاجات خود را گفت و از آقا گرفت
«نوکر ارباب ماندن» هم تقاضای من است
شاعر:
رضا_قاسمی
اشعار ناب آئینے
بُغض داریم - بغض ِ سنگینی، به قدر ِ کوه
میکُشد؛ ما را سرانجام - بُغض ِ پُر اندوه
درد داریم، دردی؛ وسعت ِ ایران ِ خوب ِ ما
آمدیم؛ از دستِتزویر و زر و زور، بهستوه
زخم داریم؛ زخم ِ پُرعُمقی، بهجانِ خویش
زخم ِکینهتوزیِ اهلِ ریا، با یکدلِ مجروح
از مباحات و حرام و از حلال، گفتند - امّا:
خویش را، آلودهاند؛ بیغم - به هر مکروه !
دوستدارم؛ مثلِ بارانِ خزان، کمکم ببارم
بعد با فریاد؛ تمام ِ دردهایمرا، کُنم مفتوح
درد داریم - درد و زخمی؛ قدر ِ بیمهری
پس، کجا رفته؛ جلالو آن بزرگیو شکوه؟
پایِ مردم؛ مانده میر ِ ما، جرم ِ او چه بود؟
پیر شُد؛ در حصرتان، همصورت و همروح !
میر ِ سبز ِ ما؛ نکردهاست خم، سر ِ خود را
خم نخواهد کرد هرگز خود - بُوَد نستوه
بُغض داریم - بُغض ِ آمیخته بهدرد و زخم
زیر و رو دنیا شَوَد - گر؛ این کُنیم مشروح !
درد داریم - میکُشد؛ این دردها .... ما را
میکُشد ما را همین؛ بُغضی - که شُد انبوه !
زخم داریم و برایِ ما؛ نماندهاست جُز دعا
درد داریم - آرزوها مان؛ شدهاست مذبوح
میر ِ دلها پیر شُد، امّا؛ هنوز - شیر است
سلامتدارش اییزدان، عطا بنما عُمر ِنوح
حسن_جهانچی
۱۲ اسفند ماه - ۱۳۹۷ نود و هفت
در ذکر عنایات مهتران از مابهتر
عالی درجات مسو لین مجتمع کشت وصنعت جوین
بل مالک کل مملوکات دایم
الوکالات فی الحیاه تام الاختیارات
والاجازات معاف العزل والتوبیخات
فارغ السوال والجواب ومصادره الامور بالمطلوبات
هوالمحبوب
جهاد اقتصاد ی کی شعار است
شعوروحجت وراه نجات است
دفاع وشور ان هشت ساله گوید
همان دارو شفای اقتصاد است
گهی بر این کلام حق جفا شد
به باطل باب توجیه خطا شد
اگر مصداق ان خواهی بدانی
چه بهتر این حکایت را بخوانی
زتبلیغات بی حد وشمار
بدون فوت وقت واستخاره
زفرط اشتیاق وخوش خیالی
به قصد سود وهم اهداف عالی
خریدم از سهام کشت وصنعت
که گردد جیب بنده پر زبرکت
دو ده سال است مرا سهم جوین است
تمام عایدش اشک از دوعین است
اگر گاهی بگفتم انتقادی
جواب اینگونه فرموده منادی
که باشد مال دنیا مهلک وسم
به پیش ما مزن هرگز ازان دم
اگر دستم پر و جیب تو خالی است
بجای ان مقامات تو عالی است
توبنمودی جهاد اقتصادی
بکن توبه مزن حرف زیادی
اگر ابی که می گفتم سراب است
تمام ارزوهایت براب است
زخواب غفلت وسرمایه تو
بسی اوضاع ما وفق مراد است
سکوتت مایه ارامش ماست فراموشی تو اسایش ماست
تامل گر کنی مثل همیشه بگویم من زخدمت های ویژه
اسید سیتریک ان درر یگانه
که سود ومایه اش گشته فسانه
چه ویلی که بلعید ان همه پول
رسد هل من مزیدش از ره دور
به رغم ان همه منع وتذکر
زمردان فن وعلم وتفکر
که این صنعت نه کار اقتصادی است
جفای بیین وظلم اضافی است
ولی ان ذوالفنون باشهامت
چنین فرموده باکبر ولجاجت
نصیحت نزد ما باشد جسارت
به پند دیگران ما را چه حاجت
در اینجا حکم ما فصل الخطاب است
فضولان را زما اینسان خطاب است
توبنمودی جهاد اقتصادی
دگر بس کن مزن حرف حسابی
با ارادت اسلامی (سها)
قابل توجه سهامداران مظلوم شرکت جوین
ونماینده چندین ساله مشهد
کریمی که چندین سال است
براین شرکت سلطه دارد
وهمچنان حقوق اعضا تضییع می گردد
این متنو باید با آب طلا نوشت
در مسجد و در کعبه به دنبال خداییم
از حس خدا در دلمان دور و جداییم
هم مسجدو هم کعبه وهم قبله بهانه است...!!
دقت بکنی نور خدا داخل خانه است
در مسجد و در کعبه به دنبال چه هستی؟
اول تو ببین قلب کسی را نشکستی؟
اینگونه چرا در پی اثبات خداییم؟
همسایه ی ما گشنه و ما سیر بخوابیم
در خلقت ما راز و معمای خدا چیست؟
انسان خودش آیینه یک کعبه مگر نیست؟
برخیز و کمی کعبه ی آمال خودت باش
چنگی به نقابت بزن و مال خودت باش
شاید که بتی در وسط ذهن من و توست
باید بت خود ، با نم باران خدا شست
گویی که خدا در بدن و در تنمان هست
نزدیکتر از خون و رگ گردنمان هست
در پیله ی پروانه مگر دست خدا نیست؟
پیدایش پروانه بگو معجزه کیست؟
باید که در آیینه کمی هم به خود آییم
ما جلوه ای از خلقت زیبای خداییم
هر کس که دلش آینه شد فاقد لکه
در قلب خودش کرده بنا کعبه و مکه..
T.k
دلا این زندگی جز یک سفر نیست
گذرگاه است و راهش بی خطر نیست
چو خواهی با صفا باشی و صادق
به جز راه خدا راهی دگر نیست
غم بیچارگان خوردن مهم است
دلی از خود نیازردن مهم است
چه مدت زندگی کردن مهم نیست
چگونه زندگی کردن مهم است
عیوب خویش را دیدن مهم است
خطا باشد ز مردم عیب جویی
خطای خلق بخشیدن مهم است
دلا درد آشنا بودن مهم است
به مردم عشق ورزیدن مهم است