وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

تا سید علی جان،ِ خراسانی هست

تا سید علی جان،ِ خراسانی هست

فرماندهیِ مُلکِ سلیمانی هست

تا اَربده ی دشمن اسلام به پاست

خشم و غصبِ یَل یَلِ کرمانی، هست

هر جا که علی هست ، حسن هم باشد

سیدحسن از خِطّه ی لبنانی، هست

این عرعرِ داعش و یهودی کشک است

با این سه غیور، باد و طوفانی هست

این شورِ ولایت که شده عالم گیر

از عشق، به ساحتِ جمارانی هست

ویرانه شود کاخِ سلاطینِ سعود

کاخِ ستمی که رو به ویرانی هست

اسلام بنا به مهربانی دارد

این شیوه ی وحدت مسلمانی هست

تا سایه ی مهدی به سرِ ما باشد

جمهوریِ اسلامیِ ایرانی هست

نسیم وحی

nasimevahy

اللّهُــمَّ عَجـِّـل لِوَلیِّــکَ الفَــــرَج

این شعر خیلی قشنگه بخونید:

این شعر خیلی قشنگه بخونید:

دلِ تنگم دوباره سادگی کرد

بـازم یـاد زمــان بچگــی کرد

دلم یاد بیست سال پیش کرده

هـوای بـستـگان خـویـش کرده

همان موقع که دلها شاد بودند

هـمـــه دل زنـــده و آبـــاد بودند

همه کوی و گذر لطف و صفا بود

سـخــن از مهــربـانـی و وفـــا بود

قدیـمــا زندگی رنگـی دگر داشت

زمونه ریتم و آهنگی دگر داشت

یه رنگی بود و لطف و مهربانی

سـرور و جشن بود و شـادمـانی

قدیما هیچکس نامردی نمی کرد

کســی ابـراز دلـســردی نمی کرد

چرا بازار نـامـــردی شلوغه!؟

چرا مهر و وفــاداری دروغه!؟

چرا مهـر و محبت کیمیـا شد

همه دنیا پر از رنگ و ریا شد

چطوری بسته شد درهای رحمت

کجــا رفت آن همه مهــر و محبت

چرا مردم شدند در غم گرفتار

دلـم تنگه از این آشفتـه بازار

بگو رحم و مروتها کجا رفت؟

جوانمردی فتوتها کجا رفت؟

بـرادر بـا بـرادر جنگ داره

پدر از بچه خود ننگ داره

پـدر سالاری از بن ریشه کن شد

پسـر سالاری و خر در چمن شد

جوان تا ظهر زیر رختخوابه

پدر بیچــاره در رنـج و عذابه

قدیما که همش حرف پسر بود

عـصـــای پیــریِ دست پدر بود

کنون برخی پسرها بی بخارند

تعصب مـــردی و غیــرت ندارند

نمى دانـم چـرا دنیــا عوض شد

همه دلها پر از کین و غرض شد

نـهــال آرزوها بی ثمر شد

برادر از برادر بی خبر شد

دگر حـرفـی ز عمو و دایی نیست

چه شد خاله، خبر از زندایی نیست

پســر خاله نمی گیرد سراغت

نمی روید گلی دیگر به باغت

همــه فـامـیـل از هـمـدیـگه دورند

چرا اینگونه سرد و سوت و کورند

بسی لعنت به این رسم زمونه

به این دنیـای بر عکس وارونه

یکی مـاشیـن میـلیــاردی سـواره

یکی دیگر موتور سیکلت هـم نداره

یکی در پول و ثروت غوطه ور شد

یـکـی هـــم از نـداری در بـه در شد

یکی املاک و صدها خانه داره

یکی مـحتـــاج یک پـول اجــاره

یکی درگیر درد بی علاجه

یکی دنـبــال وام ازدواجــه

یکی مـیــمـیــره از درد خـمـــاری

یکی در پارتی و شب زنده داری

یکی بنز ویـکـی مـایلـــر سواره

یکی بر تلگرام و اینستا سواره

ببخشید که این بنده سادگی کرد

دلـــش یـــاد زمــــان بـچـگــی کرد

التماس دعاوتفکروصلوات

ایام هفته با شعر

ایام هفته با شعر

شنبه شروع هفته/خدا یادم نرفته

خالق این جهانه / خدای آسمانه

ذکر لبم همینه/یارب العالمینه

یکشنبه یادت باشه /  خدا با بنده هاشه

بازم دلت رو شادکن /بخشندگی شو یادکن

بگوهمین رو والسلام /یاذالجلال والاکرام

بعداز روز یکشنبه/رسید روز دوشنبه

از ته دل میخونم  / خدای مهربونم

توقلبای ما جاته / یا قاضی الحاجاته

سه شنبه هم یه روزه /نذار دلت بسوزه

بازم خداخدا کن /نعمتاشو نگاه کن

بگو فقط تو همین/ یا ارحم الراحمین

توی تموم روزا/ مثل چهارشنبه ها

خدارو میشه یادکرد/شادی هارو زیاد کرد

ذکر خدا معلومه / یاحی ویاقیومه

هست ذکرپنج شنبه ها/شکوه ولطف خدا

لااله الاالله/خدایی نیست جز خدا

ملک الحق المبین / لطفهای او را ببین

جمعه ها باصلوات/ تو میرسی به حاجات

دعا دعا دعاکن /خدارو توصداکن

خدا ظهور آقا  /   نزدیکتر بفرما

دارم به لب این زمزمه بر می گردد

http://uupload.ir/files/4vtl_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85.jpg

دارم به لب این زمزمه بر می گردد

آرامش قلب همه بر می گردد

از راه خطا اگر که ما بر گردیم

این جمعه گل فاطمه بر می گردد

نذر گل نرجس صلوات

یکی از عشق های نسل جدید

یکی از عشق های نسل جدید

که فراگیر و مُسری است و شدید

عشق ناغافل است و یکباره

که کند چُرت شخص را پاره

در عزا یا که جشن و مهمانی

یا که در پرسه ای خیابانی

ناگهان دختری _بدون خِشاب_

می کند تیر عشق را پرتاب

غالبا تیر عشق آن دختر

می خورد سیخ، توی قلب پسر

طبق معمول تا رسد اورژانس

کلّه پا گشته طفلکِ بدشانس

گر که باشد نشانه گیری خوب

پسرک می شود وِلو در جوب

می کند عشق در دلش ریشه

نطفهٔ عشق منعقد میشه

دخترک می کند همان اول

با جوانک شماره ردّ و بدل

نم نم و ریزه ریزه و کم کم

می شود ارتباطشان محکم

روز و شب با همند و پیچیده

دوقلوی به هم نچسبیده!

می شود عشقِ این دو یارِ اَیاغ

نم نمک گرم و پر حرارت و داغ

مدتی بعد از آن بدون دلیل

عشق شان می شود به یخ تبدیل

هیچ از این پشت پا به عشق زدن

کَک شان هم نمی گزد ابداً

چونکه دارند یارِ با احساس

دو سه تا توی قلب شان، زاپاس

حیف از این عشق های ناب و لطیف

که علی رغم رنگ و روی ظریف،

به دهان نارسیده منقضی اند

عینهو دستمال کاغذی اند!

ابوالفضل زرویی نصرآباد

وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز

vatanz_ir