وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

هزاران درود ملت قهرمان

هزاران درود ملت قهرمان

نظرکرده های امام زمان

شما ملت بی‌نظیر جهان

زسیل بلاها همه در امان

جهان مات ومبهوت از کارتان

خداوند یار و نگهدارتان

قدمهای تان محکم و استوار

به فرمان رهبر همه جان نثار

شما دین اسلام را افتخار

شما خالق قدرت و اقتدار

بنازم بر آن غیرت و شورتان

که احمق بود دشمن کورتان

شما پاسداران خون شهید

که صد لعن و نفرین به آل پلید

حضور شما دشمن افکن  شده

که آوازه تان کوه و برزن شده

شعار شما مرگ بر ظالمان

ترامپ و فراعنه های زمان

زمستان ز کار شما شد بهار

شکوه بهاران شده آشکار

درود و سلامم به سید علی

که ما را بَوَد رهبر و هم ولی

"غریب"خاک پای شما ملت است

که او هم دعاگوی این امت است

(حماسه ملت بزرگ ایران را تبریک عرض میکنم)

 ۹۷/۱۱/۲۲ "پورعیسی"

بداهه‌ی شاعران گروه راه راه با موضوع چهل سالگی انقلاب

بداهه‌ی شاعران گروه راه راه با موضوع چهل سالگی انقلاب

جشن چل سالگی عزت و آزادگی است

حرف از لاله وخون و دل و دلدادگی است

باز تصویر خدا را به دل قاب بریز

آسمان! پای درخت دلمان آب بریز

ای صبا هر طرف از شور و شعف ولوله کن

حرفی از جنس دعا همره این قافله کن

آن نهالی که به صد حادثه پیوند شده

حال احیا شده و سرو تنومند شده

گرچه این خاطره صدبار حکایت شده است

انقلاب از طرف دوست هدایت شده است

سرو رعنای غرور وطن است این تصویر

انعکاس ضربان دلمان شد تکبیر

قلب‌ها رشته‌ی پیوسته‌ی وحدت بودند

رشته‌ی نور که از ریشه سیاهی را کند

زخمیش گر بکنی ریشه‌یتان را بکند

تبرش هم بزنی تیغ تبر میشکند!

گله‌ها گر چه زیادست ز افراد ولی

نرود از دل ما مهر و تولای ولی

عشق در موج شب فتنه دوام آورده‌ست

هرکسی مانده در این بحر خروشان مرد است

مَثَل کشتی نوح است چو توفان شده است

وای بر حال بد آن که پشیمان شده است

راهمان سخت ولی باورمان هموار است

در همه مرحله ها دست خدا در کار است

بداهه‌سرایان:

ناهید رفیعی، مینا گودرزی،

زهرا فرقانی، امین شفیعی،

یاسر پناهی فکور

وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز

غزلی از زندان

غزلی از زندان

در ایام نزدیک به انقلاب، فردی که در قم شغل نانوایی داشت، به نام سید مرسل هاشمی، برای دیدن خانواده­‌اش به قریه‌ی گرگین واقع در استان کردستان رفت و سوغات سفر، شعری را همراه برد که امضای آن «بلبلی در قفس» بود و در اردیبهشت 1357 از زندان تقدیم به ملت ایران شده بود.

عنوان این شعر: «غزلی از زندان یا زبان­ حال یزید زمان» است که مرکز بررسی اسناد تاریخی پس از سال ها آن را منتشر نمود.

فاش می­گویم و از گفته­‌ی خود دل­شادم

بنده‌ی کارترم و هر چه کنم، آزادم

ثروت مملکت از ماست به هر جا برسد

گوییا ارث رسیده به من از اجدادم

دَم مزن ملت اگر نفت تو دادم بر باد

زآن­که گر من ندهم او بدهد بر بادم

داد و فریاد مکن زان­که مرا باکی نیست

به فلک گر برود داد تو از بیدادم

مملکت از ستم من تو بگو ویران باش

زانکه من شاد در این کاخ ستم­ آبادم

نیست در لوح دلم جز الف استبداد

چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

ایستادم چو اجل بر سر مردم مغرور

دست بر سینه اگر بر در غیر اِستادم

هر که از حق بزند دم بکَنم بنیادش

گرچه دانم که حق آخر بکند بنیادم

پایه سلطنتم بر سر مردم باشد

پس عجب نیست گر از محنت مردم شادم

ساغر از خون دل خلق مدام است مرا

هم از این باده بود گرچه چنین پر بادم

عاری از مهرم و آری تو ز من مهر مجو

آریامهر اگر نام به خود بنهادم

نسبت من تو به فرعون و به شدّاد مکن

صد چو فرعونم و جلادتر از شدادم

بر سر مردم بیچاره سوارش کردم

منصب بندگی خویش به هر کس دادم

گرچه خود بنده‌ی غیرم به چنین باد دماغ

این عجب بین که من از بینی فیل افتادم

تا شدم حلقه به گوش در سرویس سیا

مستشار است که آید به مبارک­بادم

نیست امید هدایت ز خداوند کریم

زآن­که هر روز و شب ابلیس کند ارشادم

خاطرم جمع ز خون­خواهی ملت باشد

چون­که وقت خطر ارباب کند امدادم

لیک هستم نگران باز که ناگاه چنان

گیرد حلقوم که بیرون نشود فریادم

بِبَر ای پیک حق این شعر ز زندان بیرون

به جهانی برسان ناله استمدادم

وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز

vatanz_ir

 

پروردگارا ... گوش؛ به این - آدم کُن

پروردگارا ... گوش؛ به این - آدم کُن

وامانده ‌ بند ِ دل؛ آن را -  محکم کُن

از مال ِ  این دنیا؛ چیزی نمی‌خواهم

در  راه ِ   اهدافم؛  مرا  -  مصمّم کُن

از وعده‌ی ِ  بهشت؛ کمی - نشانم ده

دنیا   و   آن  دنیا  -   بعداً  جهنّم کُن

بسیار  -  دیدم من؛  شما  عطا کردی

بنما؛  نگاهی تو -  جام ِ  مرا  جم کُن

بگو؛  که دل داری - از ما؛  خبر داری !؟

کمتر - دل ِ  ما  را؛  ویرانه‌ی ِ  بم کُن !

مگر؛  شما   این  خلق  -  نیافریده‌ای !؟

قاطی ِ مخلوقات؛ کمتر، شما  غم کُن !

می‌خواهم  از تو - این  قامتم  فقط:

ای‌خالقِ هستی، پیش ِخودت خم کُن

کُفر   مپنداری  -   گر  که،   بگویمت:

به خلق ِ  پُر دردت،  کمتر -  ستم کُن !

زبان؛  شَوَد  لال -  چشم؛  شَوَد  کور

کُفر،  اگر  این بود؛  دستم  -  قلم کُن

دلیل ِ  جُرم ِ  ما؛  بپرس  -   بگویمت

شاید؛ قبول اُفتاد -  بعد ... مُتّهم کُن

داغ‌و غم‌و هجران، درد و کم ِ دوران !

یک‌جا؛ این‌ها را -  با هم  مجسّم کُن

گر؛  کم  نیاوردی  -  تو؛  تاب  آوردی

آن‌گاه؛  ما را  تو -  رسوای ِ  عالم کُن

درد ِ دلِ من هیچ، این‌یک اجابت کُن

عیبی ندارد،  بعد؛  جایم -  جهنّم کُن !

با من  معامله  -  بنما  ...  ای  یزدان

من؛ خواهشی دارم -  لطفاً؛  کرَم کُن

بی مادرم؛ هیچم - عُمرش نما افزون

هرچه که‌می‌خواهی؛ عُمرِ مرا کم کُن

حسن_جهانچی

۲۰ بهمن‌ماه - ۱۳۹۷

HasanJahanchi

نهضت ما شعر عشق و شور بود

نهضت ما شعر عشق و شور بود

داستان راهیان طور بود

رویداد بهمن پنجاه و هفت

معجزی همچون نشور و شور بود

آفتاب عشق تابید از افق

چشم خفاش از تماشا کور بود

آمد آن یاری که با سوز جگر

چارده سال از دیارش دور بود

پرچمی افراشت اندر ملک عشق

آنکه بر احقاق حق مامور بود

جلوه کرد از پشت ابر تیرگی

کوکبی که طلعتش مستور بود

آمد و اصنام باطل را شکست

کاو به نام بت‌شکن مشهور بود

شد ذلیل آن حاکمی که در جهان

منطقش ظلم و مرامش زور بود

یاد آن ایّام پیروزی به خیر

کامّت مغموم ما مسرور بود

انقلاب ما به تعبیر امام

ای «کلامی» انفجار نور بود

شاعر:

استاد_کلامی_زنجانی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

اسد