وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

" دلا این زندگی جز یک سفر نیست "

" دلا این زندگی جز یک سفر نیست "

گذرگاه است و راهش بی خطر نیست ...

چو خواهی با صفا باشی و صادق ...

به جز راه خدا راهی دگر نیست ...

غم بیچارگان خوردن مهم است ...

دلی از خود نیازردن مهم است ...

چه مدت زندگی کردن مهم نیست ...

چگونه زندگی کردن مهم است ....

عیوب خویش را دیدن مهم است ...

خطا باشد ز مردم عیب جویی ...

خطای خلق بخشیدن مهم است ...

دلا درد آشنا بودن مهم است ...

به مردم عشق ورزیدن مهم است

[غلامحسین ابوالقاسمی گنبد کاووس]

شهر بدون مرد، شهر درده

شهر بدون مرد، شهر درده

قربون شکل ماه هرچی مرده

قربون اون مردای دل‌شکسته

قربون اون دستای پینه‌بسته

مردای ده، مردای کاه و گندم

مردای ده، مردای خوان هشتم

مردای پشت کوه، مثل خورشید

تودلشون هزار جام جمشید

مردای سوخته زیر هرم آفتاب

مردای ناب و کم‌نظیر و کم‌یاب

کیسه چپق‌ها به پرشالشون

لشکر بچه‌ها به دنبالشون

بیل و کلنگشون همیشه براق

قلیونشون به راه، دماغشون چاق

صبح سحر پا می‌شن از رختخواب

یکسره روپان تا غروب آفتاب

چارتای رستمن به قدوقامت

هیکلشون توپ، تنشون سلامت

نبوده غیرگرده گلاشون

غبار اگر نشسته روکلاشون

کلامشون دعا، دعاشون روا

سلام و نون و عشقشون بی‌ریا

مردای نازدار، مرد شهرن

با خودشون هم این قبیله قهرن

مردای اخم و طعنه بی‌دلیل

مردای سرشکسته زن ذلیل

مردای دکترای حل جدول

مردای نق‌نقوی لوس تنبل

لعنت و نفرین می‌کنند به جاده

اگر برن چار تا قدم پیاده

مردای خواب تو ساعت اداری

تازه دو ساعتم اضافه‌کاری

توی رگاشون می‌کشه تنوره

تری‌گلیسیرید و قند و اوره

انگار آتیش گرفته ترمه‌هاشون

همیشه تو همه سگرمه‌هاشون

به زیردست، ترشی و عبوسی

به منشی اداره چاپلوسی

برای جستن از مظان شک ‌ها

دایره‌المعارف کلک ‌ها

بچه به دنیا می‌آرن با نذور

اغلبشون یه دونه اون ‌هم به زور

پیش هم از عاطفه دم می‌زنن

پشت سر اما واسه هم می‌زنن

اینجا فقط مهم مقام و پسته

مردای شهری کارشون درسته !

ابوالفضل زرویی نصرآباد

وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز

vatanz_ir

 

هم عرش تو را خواهد،هم فرش تو را خواند

http://uupload.ir/files/8dvs_%D9%87%D9%85_%D8%B9%D8%B1%D8%B4.jpg

هم عرش تو را خواهد،هم فرش تو را خواند

پایی بزن ای عرشی! درگوشه‌ی ویران‌ها

لب وا کن و لبیکی آهسته بگو آخر

مُردند به عشق تو این پاره گریبان‌ها

در پاسخ این پرسش «الملکُ لِمنْ اَلیوم»

رو سوی تو می‌چرخد انگشت سلیمان‌ها

الیزابت

الیزابت

ای سیده بانوی منور الیزابت

ای خوشگل و خوش تیپ و موقر الیزابت

تو قبله حاجاتی و لندن شده کعبه

ای شافع ما در صف محشر الیزابت

دیشب چو بدیدیم شجرنامه پاکت

گشتی به نسب مهتر و بهتر الیزابت

از بس به دعای تو همه خلق جهانند

شد سن تو با نوح برابر الیزابت

در کاخ باکینگهام مرا نیز دعا کن

ای بانوی علیای مخدر الیزابت

ای ربع جهان سیطره عمق نگاهت

ای وارث چنگیز و سکندر الیزابت

جمعی همه حیران جلال و جبروتت

هستی به مثل همچو سمندر الیزابت

با دین مبینت تو جهان را بکن ارشاد

چون بوده ای از جنگ مکدر الیزابت

با خانم مِی زود بگو تا بفرستد

بس کشتی و هم ناو به احمر الیزابت

از عطسه تو جمله ی اعراب پریشان

قربان تو هر فربه و لاغر الیزابت

گویند تو را مادر هر مومن و مسلم

شد منکر آن مشرک و کافر الیزابت

افطار بدادی تو بسی روزه خوران را

مقبول بود نذر تو مادر الیزابت

دیگ پلوی توست شفای دل عشاق

کردی همه را سیر سراسر الیزابت

تو مادر اعرابی و هم دایه ایشان

از این چه بود بهتر و خوشتر الیزابت

با این همه پولی که ز اعراب ستاندی

یک روز به سلمان بشو همسر الیزابت

علیرضا تیموری

طنزیم مخاطبانtanzym_ir

نمی‌فهمم؛ دلواپسان، دیگر چرا دل‌واپس‌اند !؟

نمی‌فهمم؛ دلواپسان، دیگر چرا دل‌واپس‌اند !؟

گمان‌نمی‌کردند که؛ غیرِ خود خار و خس‌اند !؟

از یاد بُردند؛ خویشتن، هرکول می‌پنداشتند ؟

مردم - در نگاه‌شان؛ اندازه‌ی ِ  یک عدس‌اند !

کُلّ ِ خلائق؛ مُلحد و، کافر و بی‌دین بوده‌اند

کافی - اقلّیت ِ خویش؛ پاکیزه و مُقدّس‌اند !!

چرا هراس کرده‌اند؟ از یک‌عدّه روشنفکری:

نیمی سکوت کرده و نیم ِ دگر در محبس‌اند !

دلواپسان، واقعاً؛ گر - شور ِ دین را می‌زنند

"تبر" به‌دست‌شان چرا؛ در پیِ قطعِ نفس‌اند !!؟

این خودسران  می‌زنند؛ ریشه‌ی ِ انقلاب را

هر روز این‌درخت را؛ در پیِ زخم‌و هرس‌اند !

مالکِ ایران شده‌اند، هم کوه، دریا - جنگلش

دیگر چرا نعره‌زنان؛ در محافل  مُشخّص‌اند ؟

منطق ندارند به‌جُز؛ فحش‌و توهین‌و چماق !

یاغی که‌می‌شوند، گویا؛ فراریان زِ قفس‌اند !

باور کُنید؛ دلواپس ِ ... دنیای ِ خود  هستند

از حرص ِ  مال ِ مفت؛  پی ِ هوا و هوس‌اند

این‌جماعت می‌بینید؛ هر بار، وز وز می‌کنند

بر گرد ِ شیرینی ِ ما؛ مثل ِ گروهی مگس‌اند !!

در صفحه‌ی ِ سیاست ِ - تاریک ِ ایران ِ عزیز

پراکنده چُنان قارچ؛ به‌رویِ این - اطلس‌اند !

دین را بهانه کرده‌اند - به دنبال ِ غنیمت‌اند

دنبال ِ حقّ ِ ملّتی؛ چو لاشخور و کرکس‌اند !

تلخ و نچسب و سوخته؛ شبیه ِ ته ِ دیگ‌اند !

در توهّم و خیال - شیرین؛ نظیر ِ خَمَس‌اند !!

"آتش‌به‌اختیار" و - "متحجّر"ند و "خودسر" !!

سه لقب ِ اصلیِ‌شان، سه‌ضلع ِ یک مثلّث‌اند

در راه ِ اعتقاد ِ خویش، عقاید ِ دروغ ِ شان:

بی‌رحم و بی‌مرام‌ند - هم حقیر و ناکس‌اند !

تک‌ تک ِ این خودسران؛ در آینده‌ای ِ نزدیک

قهرمان ِ کتاب ِ ؛ " دلواپسان ُ القصص " اند !!!

حسن_جهانچی

۲۵ خرداد ماه - ۱۳۹۸ نود و هشت

دلواپسان_در_آینده_سیاسی_ایران_جایی_ندارند

خودسرها_دلواپس_قدرت‌اند_نه_دلواپس_ایران

HasanJahanchi