وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود

گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود

تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود

رندی آموز و کرم کن که نه چندان هنر است

حیوانی که ننوشد می و انسان نشود

گوهر پاک بباید که شود قابل فیض

ور نه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود

اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش

که به تلبیس و حیل دیو مسلمان نشود

عشق می‌ورزم و امید که این فن شریف

چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود

دوش می‌گفت که فردا بدهم کام دلت

سببی ساز خدایا که پشیمان نشود

ذره را تا نبود همت عالی حافظ

طالب چشمه خورشید درخشان نشود

حضرت_حافظ

یا لطیف ارحمنی"

یا لطیف ارحمنی"

پرده گشایی نکن از کار من

پرده بپوشان تو ز اسرار من

شاهد و ببینده و دانا تویی

خشم نگیر بر من و کردار من

صاحب عفو وکرم وبخششی

جزتوکسی نیست هوادار من

گوشه نشین غم ویرانه ام

خانه بدوشم پی دلدار من

دست گدایی من و لطف تو

کن نظری حال گرفتار من

دلخوشیم هست خدایم تویی

هست امیدم همه دادار من

زخمی تیر شب عصیانیم

صبر تو و این همه آزار من

حال و هوای دل من تیره شد

نور بده بر دل و افکار من

زخمی هرطعنه شده این "غریب"

شاد نکن این همه اغیار من

(۹۸/۳/۲۷) پورعیسی

من اگر روزی شود نقاش این دنیا شوم

من اگر روزی شود نقاش این دنیا شوم

این جهان را عاری از هر غصه و غم میکشم

بهر دلها مهربانی، بی قراری، یکدلی،

هر دلی را در کنار شاخه ای گل میکشم

اندر این دنیا کسی بر کس ندارد برتری

من غنی را با فقیر، یکجا یکسان میکشم

زشت وزیبا خالق وپروردگار ما یکیست

زشت و زیبا، پیش هم، اما انسان میکشم

عشقهایی که در آن بوی خیانت میدهند

تا ابد محکوم دلتنگی به زندان میکشم

هرکجا قلبی شکست، ما بی تفاوت بوده ایم

آری آری بهر دلهای شکسته نیز درمان  میکشم

من در این دنیا تمام مردمش را بی درنگ

با تنی سالم، لب خندان، خرامان میکشم.

nargesiiiaaa

اگر بی کسی مثل من بیخیال

اگر بی کسی مثل من بیخیال

دلت را به دریا بزن ، بی خیال

اگر قبر دادند فوری بگیر

نکن فکر پول کفن…بی خیال

و یا جای طاووس در رختخواب

شبی دیده شد کرگدن ، بی خیال!

خری داد آواز کای بی هنر

به هر جای دیدی چمن…بی خیال!

الاغ از تریپ تو در حیرت است

نکن هر جُلی را به تن ! بی خیال

اگر یک نفر رفت دور از وطن

در آن خطه شد بی وطن ، بی خیال

فرو گر شود پای او از قضا

پس از گِل  ، درون لجن! بی خیال

به نام خداوند ِ قفل و کلید

بزن قفل را بر (دهن) ! بی خیال

به قفل ِ بزرگ ِ بزرگان ِ شهر

نخورده کلید حسن ، بی خیال

شدم سخت معتاد ِ تدبیر تو

خمار توام  ای “حَشن” ! بی خیال

پس از رفع تحریم قفل و کلید

نزن این قدَر فوت و فن ، بی خیال

متاعی اگر نیست این روزها

به بازار اهل سخن ، بی خیال

از امروز در سازمان ملل

مساوی شده مرد و زن ! بی خیال

نمی چسبد اَنگ سیاسی به طنز

ولم کن برو “جان ِ من” بی خیال!

راشد انصاری

وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز

vatanz_ir

یا صاحب الزمان (عج)

یا صاحب الزمان (عج)

ما گمشده گان غم هجران تو هستیم

سرگشته و دیوانه و حیران تو هستیم

خورشید پس پرده ی غیبت نظری کن

جامانده ببین بی سروسامان تو هستیم

اندر قفس نفس بسی حبس کشیدیم

در آرزوی بودن زندان تو هستیم

ای حجت این کون و مکان بی تو همه هیچ

سرباز تو و گوش بفرمان تو هستیم

تا کی نظر ما سر این کوچه و بازار

ما منتظر غیبت پایان تو هستیم

امروز ببین دشت گل لاله کویر است

ما چشم براه نم باران تو هستیم

از طعنه اغیار دل ما نه غمین است

چون با دل زخمی همه خواهان تو هستیم

ای صاحب این عصر و زمان دست همه گیر

گر خوب و بدیم جمله گدایان تو هستیم

آقا بخدا گرد "غریبی" به سر ماست

دلباخته ی آن رخ تابان تو هستیم

(تعجیل در فرج و سلامتی اش و نائب بر حقش امام خامنه ای صلوات) ۹۸/۳/۲۵

پورعیسی