#حضرت_رقیه
#مصائب_شام
باید که شرح داد خرابات طور را
پای تو ریخت زمزم اشک طهور را
باید که شست زلف تو را با گلاب ناب
چون راهبی که درک نموده حضور را
از بس که باد پنجه زده بین زلف تو
باید که باز کرد گره های کور را
پاهایم آبله زده بابا، عمو کجاست؟
باید عمو ادب بکند راه دور را
انبان به دوش خانه ی ما هم سری زدی
سهم خرابه کرده ای آیات نور را
همراه اشک، سوره ی کوثر بخوان پدر
بابا بخوان برای همه، این سطور را
حوریه را کنیزی منزل نمی برند
در بین طشت زمزمه کن "یا غیور" را
از روی نیزه زمزمه کن "ان یکاد" را
دیدی به دور قافله چشمان شور را؟
بخشیده ام به یمن حضور تو زجر را
اما نخواه تا که ببخشم تنور را
اما نخواه تا که ببخشم شراب را
طشت طلا و بوسه ی چوب جسور را
جان می دهم بیا و مرا تا نجف ببر
تا که دوباره حس بکنم آن غرور را ...
محسن حنیفی
#حضرت_رقیه
#مصائب_شام
از غم هجر پدر ناله کشیدن سخت است
طعنه از حرمله و شمر شنیدن سخت است
چقدر بر تن تو زخم بیابان مانده
من بمیرم، به روی خار دویدن سخت است
چقدر جسم شما آب شده بی بی جان
غل و زنجیر به دنبال کشیدن سخت است
چشم تار تو شده علت افتادن ها
نیمه شب باشد و تاریک، ندیدن سخت است
تو که از عمر کمت خیر ندیدی بی بی
مثل زهرا، چقدر زود خمیدن سخت است
چقدر پشت سر قافله ها جا ماندی
این همه درد کشیدن، نرسیدن سخت است
به نوک نیزه نظر می کنی و می گویی:
دل از این ماه دل آرام بریدن سخت است
وحید محمدی
دستگیرم باش ای حی ودود
این من افتاده ازحدوحدود
رازقا رزق مرا ازدل بده
پای آزادورها ازگل بده
دُرّی ازگنجینه ی قرآن مرا
جرعه ایی ازکوزه ی عرفان مرا
آشنایم کن مرابا اصل خود
تابجویم روزگاروصل خود
آسمانی کن مرا ای آفتاب
گرمتربرسینه ی سردم بتاب
ساقیا لبریزشدازمن سبو
ساترا بر من بپوشان آبرو
شاهدی برغربت وتنهاییم
ناظری برگریه وبی تابیم
پرشده پیمانه ام صبری بریز
ای رحیم مهربانم ای عزیز
آشنایم کن به رسم بندگی
پرکن ازعطرت هوای زندگی
اکرم نورانی.
یاران تو هزار مصیبت کشیده اند
اما غم تو را سر مویی ندیده اند
تنها شنیده ایم هرآنچه تو دیده ای
تو دیده ای که جد تو را سر بریده اند
از مقتل زیارت ناحیه روشن است
شیب الخضیب را مکرر کشیده اند
گاهی به جسم جد غریبت نشسته اند
گاهی به چکمه روی تن او دویده اند
انگشت را به خاطر انگشتری به حِرص
با خنجری که کُند شده بد بریده اند
تو گفته ای که گریه خون میکنی چرا
از بس که عمه های تو تُهمَت شنیده اند
گفتی شبانه روز فقط گریه میکنم
از بس که آل فاطمه غربت کشیده اند
این بی حیا ارازل و اوباش بار ها
مظلومه را به نیش زبان ها گزیده اند
در راه کوفه بعضی از این پست فطرتان
از یکدگر به قهقهه زیور خریده اند
اجداد طاهرین تو راس الحسین را
یا در تنور یا که سر نیزه دیده اند
آقاخوش آن سحرکه کنی ازحرم ظهور
بینی مدافعان حرم سر رسیده اند
#نـوکــر_نـوشـت:
#آقـا_جـان
کسی که عشق تودارددگرچه کم دارد؟
بدون عشق تو عالم کجا بها دارد؟
#صلی_الله_علیڪ_یاسیدناالمظلوم_یاابا_عبدالله_الحسین
#به_یاد_شهید_مدافع_حرم_شعبان_نصیری
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
شب شده وبود دلم رو دوباره غم گرفته بود
بیاد کربلا برا حرم گرفته بود
داشتم از غصه میمردم بیاد کربلا
گفتم امشبو میرم زیارت امام رضا
رفتم و روبه ضریح با صفاش زانو زدم
حرف های دلمو پیش ضامن اهو زدم
گفتم ای امام رضا تورو به حق مادرت
یه نگاه کن به دل سیاه این کبوترت
من غلامتم تو باید به دلم شاهی کنی
برای زیارت حسین منو راهی کنی
میان دردودل هام توی همین حال و هوا
دیدم انگاری نشته روبروم امام رضا
دیدم اقای غریبم داره گریه مکینه
سر تکون میده ازم داره گلایه میکنه
ای اونی که حال خودتو خوب میدونی
تو که صبح تا شب داری دلم رو میسوزونی
با چه رویی اومدی پیش من امام رضا
با چه رویی اومدی میخوای بری کربلا
به حریم ما تا محرم نشی فایده نداره
کربلا بری ادم نشی فایده نداره
به اقام گفتم امام رضا ترو به حق دعای مادرت
یه نگاه کن به دل سیاه این کبوترت
تا که از صدق وصفا عاشق ومبطلا بشم
انجوری که تو میخوای زایر کربلات بشم