وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

#اربعین_حسینی

#اربعین_حسینی

این چهل روز عدو سنگ به ما زد بد زد

هر که آمد غم من دید مرا زد بد زد

شد چهل روز نه،انگار چهل سال گذشت

غمت آتش به دل ارض و سما زد بد زد

نرود از نظرم صحنه ی گودال حسین

هر که دور از بدنت بود جدا زد بد زد

پیش چشمان ترم حلقه به دور تو زدند

پیرمردی به تنت آه عصا زد بد زد

من خودم از روی تل دیدم و فریاد زدم

شمر بر پهلوی تو ضربه ی پا زد بد زد

تا درآورد عدو جسم علی را از خاک

سر او را به سر نیزه که جا زد بد زد

یک شب از ناقه زمین خورد یتیم تو حسین

زجر آمد چقدر طفل تو را زد بد زد

نشود قسمت کافر لگد زجر ای کاش

که از آن ضربه عزیز تو صدا زد بد زد

سر بازار به ناموس تو می خندیدند

خصم دانی که چرا طعنه به ما زد بد زد

دشمنی داشت عدو با علی از بدر و احد

که نوامیس تو را در همه جا زد بد زد

این شعر بسلامتی دوستان مجازیم !!

این شعر بسلامتی دوستان مجازیم !!

نازنینا!… لایک یعنی انتخاب

یعنی از بنده سلام از تو جواب

لایک یعنی دل به ما بستی رفیق؟!

لایک یعنی یاد ما هستی رفیق؟!

 لایک یعنی مطلبت را دیده ام

یعنی احوال تو را پرسیده ام

لایک یعنیدر رفاقت، کاملی...

لایک یعنی نیستی و... در دلی!

لایک یعنیدوستی را لایقم؟…

تو حقیقت... من،"مجازن عاشق"م!

لایک یعنیکار و بارم خوب نیست...

تو نباشی، روزگارم خوب نیست

لایک یعنیبغض لبخندم شکست...

دوری و جای تو گلدانی نشست

لایک یعنیمثل جان و در تنی...

لایک یعنیخوب شد تو با منی!

لایک یعنیحسرت و لبخند و آه...

می شوم دلتنگ رویت گاه گاه

لایک یعنیجای پایت بر دل است...

دوری از تو جان شیرین!… مشکل است

لایک یعنی نکته های پیچ پیچ...

لایک یعنیجز محبت، هیچ... هیچ!

لایک یعنیاز سکوت من بخوان!…

لایک یعنیدر کنار من بمان!

لایک یعنی خنده های ریزریز...

لایک یعنی دوستت دارم عزیز!

ز جان ابلیس را تجلیل کردیم

ز جان ابلیس را تجلیل کردیم

وبعد اسلام را تعطیل کردیم

تمام عزت خود را دو دستی

چنین تقدیم اسرائیل کردیم

احمد رفیعی وردنجانی

الا ای پله‌های چاق‌وچله

که از دستم نمی‌گردید ذله

شبیه کله‌پوکان گذشته

شما را زیر پایم می کنم له

صامره حبیبی

من گاوچران و گاو من در پیست است

اسم همه‌ی امیرها در لیست است

هی خم بشو و پله‌ی آمالم شو

با سجده به قبله‌ای که صهیونیست است

زهرا آراسته‌نیا

عقلی به سر تو نیست، خیلی گاوی

تعظیم برای چیست؟ خیلی گاوی

هر چند به آدمی شباهت داری

بازیچه صهیونیست! خیلی گاوی

صامره حبیبی

میزان ارادت امتحان خواهد شد

تعظیم کننده پلکان خواهد شد

شیخان عرب به یک لگد خوش باشید

الساعه نصیب چاکران خواهد شد

سوده سلامت

تا چند چو گاو، چاق و پروار شوند؟

وقتش شده بهر کار احضار شوند

تا بار ترامپ را به مقصد ببرند

باید که خران باربردار شوند!!

مهدی امام‌رضایی

از جیب تو می رسد دلارم، ای گاو

روی کمر تو بوده بارم، ای گاو

امثال تو پلکان ترفیع من‌اند

با بودن تو غمی ندارم، ای گاو!

صامره حبیبی

البس که نموده‌ام به پا الغوغا

الدوره‌ی پیش رو شدم کاندیدا

الخم  بکنید  الکمرها را تا

البنده ز پشت‌تان روم البالا

الخخخخخخ

محمود حسنی مقدس

خیک‌های باد را، بوزینه پنچر می‌کند

عاقبت این بشکه‌ها را خاک‌بر‌سر می‌کند

این که چیزی نیست: «بار کود بر دوش سران»

گاوها را، «سجده بر صهیون»، چنان خر می‌کند!

فهیمه انوری

ای گاو شنیدم آخرش خر شده‌ای !!

از شیر دهی به شغل دیگر شده‌ای

با گاو چران، طرح رفاقت زده و

با انگل صهیونی برادر شده‌ای

فرشته پناهی

ما را بِ‌لِه و به انتخابات برو

ای گُرده‌ی‌مان خاک کف پات! برو!

تو امر کنی الاغِ اسرائیل‌ایم

عر عر عَ عَ عرهاست به همرات برو!

بِ‌لِه: لِه کن

مینا گودرزی

تا قبل از این می‌کرد تنها شیرمان نوش

بالا رود حالا دوپایی از سر و دوش

فردا چه خواهد کرد اربابم خدایا

نقشم ندانم چیست، گاوم، خر، و یا موش

یاسر پناهی فکور

از بس به طواف او کمر چرخاندی

در فهم خصالش عاقبت در ماندی!

دور کمرت پله‌ی او شد وقتی

سبحانک یا نتانیاهو می‌خواندی

امین شفیعی

وطنز | بهترین شعرهای طنز

رفته بودم عشق نقاشی کنم، لیلا کشیدم

رفته بودم عشق نقاشی کنم، لیلا کشیدم

بغض بیداد زمان را در دل نجوا کشیدم

اشک سرخش می‌چکید از هُرم آتش روی گونه

کربلا آمد به یادم، چشم او را تا کشیدم

جرعه‌‌جرعه بی‌کسی، راه گلویش را گرفت و

تشنگی را بی‌محابا بر لب دریا کشیدم

روی تلِّ آرزوی خاکی‌ام با گریه گفتم

صحن «باب‌المجتبایی(ع)» که نداری را کشیدم

نقش خونین دلم را خوب در خاطر ندارم

روی درب کفشداری، یا نوشتم، یا کشیدم

در دل شب، ماجرای کوچه را با درد گفتی

آهِ سرد کوچه بود و من تو را تنها کشیدم

روی خاک خیس از خونِ تو و از اشک‌‌هایم

چهارگوشی از ضریحت، سخت بود امّا کشیدم

مرضیه قاسمعلی

زادگاهم اشکور سرزمینی پرهنر

زادگاهم اشکور سرزمینی پرهنر

اشکور یعنی  حضور  مادران

رنج و زحمتهای پاک صالحان

اشکور یعنی شعور یعنی تفکر هم وفا

اشکور یعنی سراسرمردمان  با صفا

اشکور یعنی  هنرمندان  ناب

اشکور یعنی زنان چوخه  تاب

اشکور  یعنی که کوچ گالشان

باصدای قورچه های قاطران

اشکور یعنی کولاگیر،شوله و چادرشب

اشکور یعنی تلاش هم با کار و تعب

اشکور یعنی صدای  گالشان

هی هی آن گله دارن جوان

چون گذرگاهت شود گرمابدشت

باید از‌سی  پل به  تاشی  سر گذشت

اشکور یعنی که سبز است رومدشت

باید  از راه های  پر پیچش گذشت

بعد از آن از  دره ای بنما گذر

هست آنجا زادگاه رادمردان ظفر

دارد  آنجایک  شهیده  چون گوهر

آری او هست  افتخار بانوان اشکور

در مسیر راه سرای ورسووخرسندکلایه

تا نباشد لحظه ای دردل تو غم وگلایه

اشکور  یعنی که سلکابن ورایش لیلکی

صخره های  بس  بلند و سرای لیلکی

اشکور یعنی که لرده قریه ای در اختفاست

گرچه آنجا خاطره هامان بجاست

اشکور  یعنی صفا شور وشرش

مردمان  ناب و فرهنگ پرورش

آن که خوانندش دهستان شوییل

باشد آنجا دکتری  همچون  عقیل

این محل  دارد شهیدان  ظفر

هم پدر باشد شهید و هم پسر

آن  شهیدان سرافراز وطن

هم امیر وقنبرش گیو وتهمتن

همچنان دارد  شهید دیگری

در زمان جنگ بود نام آوری

او شهید اول شهر رحیم آباد شد

ابتدای جنگ اول نام او آزاد شد

یک شهید نوجوان باصفا داردشوییل

نام او جاویدباشد،راه او ماند جلیل

یک بسیجی رشید بخشنده ی نام آشنا

یک شهید  بامقام  هم  از شهیدان منا

نام شوییل  باطلوعی زنده شد

مهر  شامل تاابد پاینده  شد

مردعرفان دارد اینجانام اوعدنانی است

من چه گویم گفته های ناب اوعرفانی است

خفته اینجاشاعر شعر سماموس بلند

نام  او و شعر او همواره  درشور وشرند

اشکور یادآور  نام یلان

دشتکش دارد مدیروقهرمان

درکتاب  کشتی  گیلانیان

نام  آنهاهست با نام آوران

اشکور یعنی زراکی و دکل  بالای آن

درصفای لالیکام وچشمه  آب  روان

چون ز شوییل بگذزی بینی بهشتی تازه تر

نام  آن  کیکاووس  با سنگهای  سربسر

دارد  آنجا  یک سفیر پرخبر

باشد او بس افتخار اشکور

اشکور یعنی دتورسر تازه آباد قشنگ

اشکور یعنی گیلاچاکان رنگ به رنگ

اشکور یعنی شفیع آبادو هم مومن زمین

دارد آنجامردمانی بس بزرگ و نیک بین

تا لتیرود و به  برگام  میرسی

دارد آنجابس درختان هسی

درشرمدشت و تلیکان باغهای   پرثمر

گوره خانی تابه کی از برق ماندبی ثمر

نقطه عطف است خاک  لسبو

یادگار  ما سبق چون لاله های پر زبو

چون به لسبو میرسی زرّینه بین

دارد آنجا گالشانی اهل دین

شب که باشی  درجوار آن حرم

بوی ثامن بوی مشهد درسرم

اشکور یعنی که بلکوت وگیلایه خانسر

سوخته کش باشد چه زیبادردل کوه و کمر

یک محل باشد تلی سین درپسش تلابنک

آن  محل دارد شهیدی ناب بی شک

چون به بالا میرسی دریاچه ایست

درمیان کوه آبش دیدنی است

اشکور  یعنی صمد هم اکبرش  آباد شد

اشکور یعنی وگل خانی وکوجی شاد شد

اشکور یعنی صفای  راسران

چون سوته راش وتلابون وبنان

دارد آنجا یک محل بی رفاه بی پناه

عاری از جاده   که باشد مازوگاه

اشکور یعنی که وربن اینی وهم سورتله

اشکور یعنی برمکوه وکیاسه ایرمله

این   محل  دارد  شهیدانی    بنام

عزت و مهدی دگرآن مرتضای بامرام

اشکور یعنی  نسامکوه و ریاب

یادمان باشد شهیدان دواب

چونکه آنان راه را خوب دیده اند

در جوار  لاله ها خوابیده اند

گرچه کاجین  روستایی کوچک  است

باغ‌ قاجار و هنرمندش تک است

چون   به سورچان میرسی حالی ببر

ریسن  وچمتو هسیکو باغسر

دارد آنجا باغهایی بس بزرگ

هم زفندق هم زگردو بادرختانی سترگ

نام سورچان از جوانانش بود

جملگیشان اهل تدبیر و سواد وکاربلد

جان من سورچان سرای   ایزدین

مردمانش  ،سیدند ،و اهل دین

آن محل دارد شهیدینام او عباس بود

او که با من همکلاس و هم کمى حساس بود

مرد جنگی دارد  او افتاده  است

فکر و ذکرش مشکلات جاده است

اشکور یعنی پیاغوزبن  تکاس

مردمانی نیک ولایق پرسپاس

اشکور روزی دوباره پر زجمعیت شود

این فقط  باهمت مردان باهمت شود

این دهستان بزرگ ومرکزی  باشد شوییل

مهر شورایش بود سی روستای بی بدیل

انتخاب  پنجمین شوراددرسی روستا

این نمادسی پل است با مردمان باصفا

اشکور  یعنی  سماموس بلند

اشکور  را ای برادرجمع نبند

اشکور یعنی شهیدان زنده اند

مردمان اشکوربالنده و پاینده اند

تقدیم به مردمان نجیب اشکور

خانم زهرا فتح الهی پرشه(ریسن)

ارادتمند شما بهمن علیمرادی

گیلان نشاط و همدلی