وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

السلام علیک یاصاحب الزمان(عج)

السلام علیک یاصاحب الزمان(عج)

بسمِ ربِّ النّور آقا جان بیا

درد دارم حضرت درمان بیا

حیف از خوبیِ تو یابن الحسن

عاشقت من باشم و امثال من

تو همیشه حاضری من غائبم

چون تو را گُم کرده ام بی صاحبم

خود مدد فرما که بارم بار نیست

بین درگاهت برایم کار نیست؟

از خودم ناراحتم دل با تو نیست

دل که جای هیچکس إلا تو نیست

با هزاران عاشق پر مدعا

ساکن کوه و بیابانی چرا؟

با ریا دل را هوایی میکنم

با تو دارم خود نمایی میکنم

در تکاپوی همین جشن عظیم

از شما غافل شدیم ابن الکریم

در خیابان ها چه غوغایی شده

بی حیایی ها تماشایی شده

رقص و آواز و ترانه هست و بس

نیمهء شعبان بهانه است و بس

من نمیگویم که چادر سر کنند

یا که قرآن را همه از بر کنند

لیک روی شیعیان کردی حساب

روی زهرا پیشگانِ با حجاب

ما که عمری چشم بر دین بسته ایم

بهرتان یک شهر آذین بسته ایم

این شبیه جشن میلاد تو نیست

غرق شادی هیچ کس یاد تو نیست

با خودم گفتم چرا دف میزنیم؟

با دو صد شور اینچنین کف میزنیم؟

این برای توست یا نفس خودم؟

باز هم شرمندهء آقا شدم…

گرچه بر ما خنده هدیه میکنی

لاغری از بس که گریه میکنی

غصهء من پیرتان کرده ببخش

نوکرت بازی درآورده ببخش

مهربانیت وقیحم کرده است

آه آقا نوکرت شرمنده است

«أیُّها المُنذَر» مرا بیدار کن

بار دیگر بهرم استغفار کن

معنی والشمس بر قلبم بتاب

در شب تاریک دل کن انقلاب

روزه دارم با غمت لیل و نهار

روزگارم بی تو یعنی شام تار

زینت دنیا أنا المهدی بگو

حضرت آقا أنا المهدی بگو

از غلاف آن تیغ را بیرون بکش

آن دو تا زندیق را بیرون بکش

در مدینه پیش چشمان همه

زان دو بستان انتقام فاطمه

سرترین سر ها فدائیه سرت

چشم بر راه تو مانده مادرت

خسته‌ایم - خسته‌تـر از؛ خستگی‌های ِ تو دنیا

خسته‌ایم -  خسته‌تـر  از؛  خستگی‌های ِ تو دنیا

خسته‌ایم -  بیشتـر  از؛  وابستـگی‌های ِ تو دنیا

خسته از؛ "پستی - بلندی" ها ... پائین و بالایت

این؛  فـرو رفتـگی و  -  بـرجستگی‌های ِ تو دنیا

جنگ و خون اُفتاده مابین ِ قبایل - این‌همه ایل

در عجب ماندم از این؛ چنددستگی‌های ِ تو دنیا

خسته‌ایم از درد - از زخم‌های ِ  وا شُده، ناسـور

خسته  از؛  نامــردی و  -  شکستگی‌های ِ تو دنیا

خسته از؛ بی‌چشم‌و روئی‌ِتو می‌بینی لجن‌مالیم

بی‌خیالی، می‌فهمیم؛ زین آراستگی‌های ِ تو دنیا

خسته‌ایم - خسته از؛ بدبختی و ایّام ِ پُر محنت

خسته‌ی ِ منحوسی و - ناخجستگی‌های ِ تو دنیا

خسته‌ایم - از این‌همه؛ آدم‌کُشی و جنگ و خون

پس چه شُد؛ همبستگی - پیوستگی‌های ِ تو دنیا؟

هرچه می‌بینیم؛ شکاف‌و انفصال و انقطاع‌ست

پارگی دیدیم و از هم .... گسستگی‌های ِ تو دنیا

در مقام ِ این‌که "دنیا" ئی - چه داری بهر ِ آدم‌ها !؟

از ضرورت‌ها بگو ... زآن؛ بایستگی‌های ِ تو دنیا

خسته‌ایم - از نفـرتی که؛ در خـودت، جا داده‌ای

نفـرین و آه - نابـود کرد؛ شایستگی‌های ِ تو دنیا

پرت‌کُن ما را ز ِ خود بیرون، یا سریع‌تر طی نما:

.... این راه - یا پایان بده، آهستگی‌های ِ تو دنیا

رهامان کُن‌؛ از این بند و- زین زندان و زنجیرت

خسته‌ایم از حبس - کـو؛ وارستگی‌های ِ تو دنیا؟؟

حسن_جهانچی

۱۴ مرداد ماه - ۱۳۹۸ نود و هشت

HasanJahanchi

فردوسی *چو ناکس به ده کد خدایی کند*

فردوسی

*چو  ناکس  به ده کد خدایی  کند*

*کشاورز     باید    گدایی     کند  ...*

در  این  خاک  زرخیز   ایران  زمین

نبودند  جز  مردمی  پاک     دین

همه   دینشان   مردی   و  داد   بود

وز آن ،  کشور   آزاد   و   آباد    بود

چو  مهر  و  وفا  بود خود کیششان

گنه    بود     آزار     کس    پیششان

همه    بنده ی  ناب    یزدان  پاک

همه  دل پر از مهر این  آب و خاک

پدر      در     پدر      آریایی  نژاد

ز    پشت    فریدون    نیکو  نهاد

بزرگی   به   مردی   و   فرهنگ  بود

گدایی  در  این  بوم  و  بر  ننگ بود

کجا  رفت  آن  دانش  و   هوش  ما

که  شد   مهر   میهن   فراموش  ما ؟

که  انداخت  آتش  در  این بوستان

کز  آن سوخت جان و دل دوستان ؟

چه کردیم کین گونه گشتیم خوار ؟

خرد  را   فکندیم   این  سان   ز  کار

نبود  این   چنین  کشور  و  دین  ما

کجا    رفت    آیین     دیرین   ما  ؟

به  یزدان  که  این  کشور  آباد  بود

همه    جای    مردان    آزاد    بود

در  این  کشور  آزادگی  ارز   داشت

کشاورز  ، خود  خانه  و  مرز  داشت

گرانمایه    بود   آنکه   بودی    دبیر

گرامی   بد   آنکس   که  بودی   دلیر

نه دشمن دراین بوم وبر لانه داشت

نه بیگانه جایی دراین خانه داشت

از آنروز   دشمن   بما  چیره   گشت

که   ما  را   روان   و خرد تیره گشت

از   آنروزاین   خانه    ویرانه    شد

که   نان  آورش مرد   بیگانه    شد

چو  ناکس به ده   کد خدایی  کند

کشاورز     باید    گدایی     کند.

دلاجزنیکنامی ، چیزی ازانسان نمی ماند

دلاجزنیکنامی ، چیزی ازانسان نمی ماند

چنانکه جزخدا، دردهرجاویدان نمی ماند

اگرخضرپیمبرهم شوی ، این پند را بشنو

که اب زندگی درچشمه حیوان نمی ماند

من ازچاک گریبان ، عزیز مصردانستم

که ننگ افترا ، برپاکی دامان نمی ماند

ذلیخارا  بگو، تااستین با خون دل شوید

که یوسف تاابد، درگوشه زندان نمی ماند

من از شیب وفراز این جهان سفله فهمیدم

که اوضاع جهان درکارخود، یکسان نمی ماند

برون کن ازسرت ؛ فکر گنه حتی به پنهانی

که زیر ابر، ماهی ، تا ابد پنهان نمی ماند

درایام جوانی ، فکر فردای قیامت کن

که درپیری، برایت فرصت جبران نمی ماند

فلانی رفت امروز و ، توهم فردا به دنبالش

خدارا همتی کن ، کین جهان جان نمی ماند

من ژولیده میگویم ، دوصد بار دگر ایدل

بجز اثار نیکو، چیزی از انسان نمی ماند

وقتی‌که ابراهیم‌ع؛ دل به‌خدایش باخت

http://uupload.ir/files/h5pt_%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C_%DA%A9%D9%87.jpg

وقتی‌که ابراهیم‌ع؛ دل به‌خدایش باخت

وحی -  نازل شُد؛ کعبه‌ی ِ حق را ساخت

قبله‌ی ِ خلق - نمـود؛  خـُدا  این  خانه را

دم ِ یک‌رنگی و همبستگی؛ بر آن نواخت

همان پیغمبری که؛ روزی - تَبـَر  بر دوش

رفت  به بت‌خانه؛  با جوشش و خروش

بی ترس و واهمه ..... آهسته و خموش

بت‌ها شکست و بر؛ روی ِ زمین انداخت

گفت خداوندا؛ این‌خانه هم، سنگ است !؟

داد جوابش را؛ بیرون - ز ِ هر رنگ است

بیت‌الحرام ِ ما؛ عاری - ز ِ هر جنگ است

خـدا به ابـراهیم‌ع؛ راز ِ حـرم -  نِشاخت

ساختی -  این  خـانه را؛  تا طواف کُنند

بر گِرد ِ این خانه؛ با تفرّق - مصاف کُنند

تیــغ ِ  جنگ و  خـون‌ریـزی؛  غلاف کُنند

پرچم ِ صلح‌و دوستی‌را؛ چُنین افراخت

تا مکان ِ  اتّفاق و -  اتّحاد ِ  اُمّتش باشد

سرزمین ِ روشنائیِ بدونِ ظُلمتش باشد

خانه‌ی ِ امنیت و، کعبه‌ی ِ حُرمتش باشد

مخلوق ِ خود را خدا؛ خوب می‌شناخت !

خانه‌ی ِ حقیقت را؛ آل‌سعود تسخیر کرد

این کار را؛ با فریب‌و خُدعه‌و تزویر کرد

صلح را وهابیت؛ با زور و زر زنجیر کرد

با پول ِ نفت ِ سرزمین ِ وحی؛ می‌تاخت

شما که؛ به حُکم ِ  واجبی - حج می‌روی

با این خـرج ِ کلان؛ راه را -  کج می‌روی

از رویِ خودخواهی - از سر ِ لج می‌روی

این هـزینه را  باید؛  جای ِ دگر  پرداخت

ای هم‌وطن بشنو؛ حرف ِ مرا، ای دوست

نقطه نقطه - خـاک ِ دنیا؛ خانه‌ی ِ اوست

طواف ِ خـاک ِ ایـران؛ میهنـم - نیکوست

با خرج ِ حج باید؛ خاک ِ وطن را ساخت

حسن_جهانچی

۱۰ مرداد ماه - ۱۳۹۸ نود و هشت

HasanJahanchi