وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

مرثیه_مسلم_بن_عقیل

مرثیه_مسلم_بن_عقیل

شانه‌های زخمی‌اش را هیچ‌کس باور نداشت

بار غربت را کسی از روی دوشش بر نداشت

در نگاهش کوفه کوفه غربت و دلواپسی

عابر دل‌خسته جز تنهائی‌اش یاور نداشت

بام‌های خانه‌های مردم بیعت‌فروش

وقت استقبال از او جز سنگ و خاکستر نداشت

می‌چکید از مشک‌هاشان جرعه‌جرعه تشنگی

نخل‌هاشان میوه‌ای جز نیزه و خنجر نداشت

سنگ‌ها کمتر به پیشانی او پا می‌زدند

نسبتی نزدیک اگر با حضرت حیدر نداشت

روی گلگون و لبی پر خون و چشمانی کبود

سرنوشتی بین نامردان از این بهتر نداشت

سر سپردن در مسیر سربلندی سیره‌اش

جز شهادت آرزوی دیگری در سر نداشت

دخترش با دیدن بازارهای کوفه گفت

خوب شد بابای من در دست انگشتر نداشت

شاعر:

یوسف_رحیمی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

مرثیه_مسلم_بن_عقیل

مرثیه_مسلم_بن_عقیل

شکسته پر شده آقا دگر کبوتر تو

به غیر سایه‌ی غم نیست یاور تو

شب است  کوچه به کوچه غریب می‌گریم

که رفت آبروی من به پیش مادر تو

اگر که زنده بمانم ز شرم می‌میرم

بایستم به چه رویی  بگو  برابر تو

اگر خبر نرسد که نیا به کوفه حسین

خدا کند خبر من رسد به محضر تو

خدا کند که بیاید بلا فقط  سر من

مباد کم بشود تار مویی از سر تو

برای تک‌تک‌تان نقشه‌ها به سر دارند

تمام کوفه مهیاست در برابر تو

ذخیره آنقدر آقا شده است نیزه و تیر

برای قامت عباس امیر لشگر تو

چه قدر مأذنه از نیزه ساخته دشمن

که بشنوند اذان علی اکبر تو

سه‌شعبه دایه شده تا که شیر نوشاند

سه‌جرعه از سه پر خود برای اصغر تو

مرا غلام صدا می‌زند چه غم، ای کاش

کسی کنیز نگوید دگر به دختر تو

کنار خانه‌ی خولی صداش می‌آمد

تنور کرده مهیا نهان کند سر تو

شاعر:

موسی_علیمردانی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

مرثیه_مسلم_بن_عقیل

مرثیه_مسلم_بن_عقیل

نکرده است به عهدش کسی وفا مسلم

رسیده ای به سرانجام ماجرا مسلم

علی ندیده وفا از اهالی این شهر

نشسته ای به امید وفا چرا مسلم؟

نماز مغرب اگر صدهزارتا باشند

دوباره یک نفری موقع عشا مسلم

دوچشم مردم این شهر کور خواهد شد

اگر اشاره کند برقی از طلا مسلم

ببین که مردتر از مردهاست پیرزنی

امید نیست به این قوم بی حیا مسلم

شب نجات تو از دست شبه مردان است

هزار شکر که دیگر شدی رها مسلم

نمانده راهی و تو بی پناهی و باید

فقط بلند کنی دست بر دعا مسلم

رسیده ای به سرانجام و حیله ی کوفی

ببین خیال تو را برده تا کجا مسلم

اگر چه از سر دارالعماره می افتی

سرت نمی رود اما به نیزه ها مسلم

هزار شکر خدا را دگر نمی ماند

تن تو روی زمین زیر دست و پا مسلم

ولی قرار شده تشنه لب شهید شوی

به احترام لب شاه کربلا مسلم

شاعر:

مجتبی_خرسندی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

مرثیه_مسلم_بن_عقیل: مناجات_امام_حسین

مرثیه_مسلم_بن_عقیل

مناجات_امام_حسین

ز راه آمده از خانه‌یِ خدا برگرد

اگر خودم به تو گفتم بیا، نیا برگرد

تو را به حیدر کرار بگذر از کوفه

برای خاطر خیرالنساء بیا برگرد

برای قامت اکبر، دو تا عبا بردار

که جا نمی‌شود این تن به یک عبا برگرد

خدا به خیر کُند، شمر چکمه پوشیده

در انتظار تو اِستاده بی‌حیا برگرد

یزید به دستش گرفته چوب، منتظر است

که بر لبت بزند ضربه با عصا برگرد

اگر به کوفه بیایی رُباب می‌بیند

که می‌رود سر طفلش به نیزه‌ها برگرد

شاعر:

سعید_خرازی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

روز ِ میـلاد ِ تو من؛ نغمـه‌خـوانی می‌کنم


http://uupload.ir/files/eik7_%D8%B1%D9%88%D8%B2_%D9%90_%D9%85%DB%8C%D9%80%D9%84%D8%A7%D8%AF_%D9%90_%D8%B1.jpg

روز ِ میـلاد ِ تو من؛  نغمـه‌خـوانی می‌کنم

در دلـم  -  این  روز را؛  جـاودانی می‌کنم

در توان ِ من اگر باشد - در این روز ِ عزیز

کُلّ ِ  دنیا را -  بـه رنگ ِ  زعفـرانی می‌کنم

ریسه می‌‌بندم؛ درون ِ کهکشان را، دخترم

تـوی ِ  قلب ِ آسمان؛  گوهرفشانی می‌کنم

میز می‌چینم؛ به پهنای ِ زمین - پُر ز ِ غذا

کُلّ ِ  مخلوقات ِ هستی؛  میزبانی می‌کنم

از زمین دل می‌کنم، در روز ِ میلادت گُلم

عشق را؛  بـا مهـربانی -  آسمـانی می‌کنم

غم؛ وجودم را  گرفته -  با تمام ِ  غُصّه‌ها

دختـر ِ نازم؛  تو باشی - شادمانی می‌کنم

گر به‌رویِ صورتم پیری نشسته‌ست ولی:

دست‌در دست ِ تو جانانم، جوانی می‌کنم

زندگی؛ هرچند روی ِ بد، نشانم داده‌است

تا تو هستی دختـرم؛ من زندگانی می‌کنم

هدیه بنمود به من؛ مهرآوه جانم را - خدا

شُکر او خواهم نمود و - قدردانی می‌کنم

توی ِ  دنیای ِ  درون ِ قلب ِ  پُر درد ِ خودم

هجده_مـرداد  را؛  ثبت ِ جهانی می‌کنم

حسن_جهانچی

۱۷ مرداد ماه - ۱۳۹۸ نود و هشت

مهرآوه‌ی_عزیزم_تولدت_مبارک_دختر_خوبم

HasanJahanchi