وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

حضرت_زینب ولادت_حضرت_زینب

حضرت_زینب ولادت_حضرت_زینب

هرچه در ساحل نشستم جزرم اصلاً مد نداد

عرش بر شعرم مجالی که به فرش  افتد نداد

سِیر کردم واژه ها راعقلم امّا قد نداد

چشم وا کردم نشان من  به جز ابجد نداد

لاجَرَم با پای دل در سیر ابجد پر زدم

شصت و نه دفعه پلاک شصت و نه را در زدم

شصت و نه دفعه وضو پشت وضو اما نشد

شصت و نه دفعه توسل ؛باب حاجت وا نشد

زیر و رو شد واژه ها مضمون نو پیدا نشد

شصت و نه دست دعا بردیم تا بالا نشد

در همین اثنی دمی گیرا به فریادم رسید

یاحسینی و گفتم  و خیرش به اجدادم رسید

یا حسینی گفتم و دلداده زینب شدم

هو کشیدم تا که مست از باده زینب شدم

عشق دام انداخت و آزاده زینب شدم

سجده ای کردم به خاک افتاده زینب شدم

گرچه دارد بیش ازاین الفاظ حرمت زینبش

می نویسم عشق می خوانم  به جرأت زینبش

بعدلالا؛گریه ها پایان نمی گیردچرا

ابرها لبریز؛پس باران نمی گیرد چرا

طفل کوچک فرصت جولان نمیگیرد چرا

شاه تشنه دربغل قرآن نمی گیردچرا

رفت در آغوش دلبر زهرها چون قندشد

گریه گریه؛گریه هاتبدیل برلبخندشد

عقل سینه چاک کردو ناگهان بی هوش شد

عشق شدآرام تاباعشق هم آغوش شد

وقت مستی سررسید و باده ساغرپوش شد

تاسرانگشت محبت  شانه گیسوش شد

کربلادرجلوه آمد؛زخمهاسربازکرد

خواهراول چشم برروی برادربازکرد

 

چشمها رابازکرد و عاشقی آغازشد

دل برفت ازدست و یک آن روح درپروازشد

بااشارات نظر دلدادگی ابرازشد

دستها گهواره شد هنگام خواب نازشد

لای لایی برادر خواهرش راخواب کرد

چشم بست و در مسیرعشق فتح الباب کرد

هردوتا صیاد هر دو چون شکاریکدگر

هردو مومن هردوتا آیینه داریکدگر

هردوتا ثابت قدم پای قرار یکدگر

شب نمی شد روزشان الّا کنار یکدگر

هر دوتا واحدشدند وعشقشان مشروح بود

آن قَدَر که دردوتاپیکرفقط یک روح بود

مظهر ایمان حسین و روح ایمان زینب است

موج دریاها حسین و ابرباران زینب است

خیمه عفت حسین و حافظ آن زینب است

خط خط قرآن حسین و جلدقرآن زینب است

این یکی شمس هدایت آن یکی  شمس حیاست

این یکی ابن الولایت آن یکی بنت الهداست

باده مستی حسین و ظرف باده زینب است

جاده عزت حسین و نورجاده زینب است

حاکم مطلق حسین و سرنهاده زینب است

شرزه شیرنر حسین وشیر ماده زینب است

این یکی طوفان کند آن یک قیامت می کند

این سر و جان می دهد آن استقامت می کند

کیست زینب  صبر مطلق روح عفت جان عشق

ثانی زهرای  مرضیه نوک پیکان عشق

مادر کرببلابانوی هم پیمان عشق

کیست زینب دخت حیدر خواهر سلطان عشق

بانویی که کفّه غم را کفایت کرداوست

آنکه درعصردهم نقل ولایت کرد اوست

بانوی معصومه خانوم جلیله   کیست او

پاک از هرنوع؛ اخلاق رذیله کیست او

مریم عذرای این قوم وقبیله کیست او

بین زنهای جهان شخص عقیله کیست او

کیست او؟ آنکه به جز فریادعفت سرنداد

دادعباس و علی اکبر ولی معجر نداد

دور بازوی شهامت نقش بازوبند اوست

آن کسی که می زند بر کشته اش لبخنداوست

آنکه یک جاازتعلق های خود دل کَند اوست

وانکه بگذشته است حتی از دوتا فرزند اوست

بادورکعت عشق حتی ازنوافل هم گذشت

درمسیرعاشقی از میوه دل هم گذشت

چندباری این مسیر خیمه را طی کرد او

با تمام عشق اصرار پیاپی کرد او

تا دوتا گلدسته را تقدیم بر وِی کرد او

اسب آقازاده هایش را خودش هِی کرد او

عشق را اثبات کرد او یک تنه با بچه هاش

لافتی جز زینب ولاسیف الّا بچه هاش

الغرض این زینبی که کعبه منظوربود

آنکه از همسایه ها هم سایه اش مستوربود

وای برمن بعدعاشورا حجابش نور بود

در حصار اخنس و شمر و سنان محصور بود

بی محارم از مسیرکوفه سمت شام رفت

عصمت مستوره  در انظار خاص وعام رفت

شاعر:سعید_توفیقی

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

حضرت_زینب #ولادت_حضرت_زینب

حضرت_زینب #ولادت_حضرت_زینب

دلبران را دل اسیرِ دلبری زینب است

عاشقان را سر فدایِ سروری زینب است

جن و انسان و ملائک را نگر چون یک به یک

بر کف آنها مدال نوکری زینب است

جای بحثی در مقام او نمی ماند دگر..

تا خداوند تبارک مشتری زینب است

بر سر کل خلایق از ازل تا به ابد

چادر او پرده ی عرش و حجاب عرش شد

ای بسی فرش بهشتی پا دری زینب است

هر که نزدش مس رَوَد درجا طلایی می شود

یک نگاه ویژه ای در زرگری زینب است

جنس او از نور و روح پاک او روح خداست

این نشان از امتیاز و برتری زینب است

حضرت طاها،علی،زهرا،حسن،زینب،حسین

در میانِ خانواده محوری زینب است

اوفقط از نان دست فاطمه نان می خورد

ورنه..اطعام بهشتی حاضری زینب است

ساقی کوثر اگرچه حضرت حیدر بُوَد

لیک حیدر مست جام کوثری زینب است

در کلاس فضل و جود و غیرت و عشق و ادب

حضرت عباس هم پامنبری زینب است

نطق او ترفند او، انوار او شمشیر اوست

این روش شیواترین جنگ آوری زینب است

کی شود در جنگ با کفر و ستم مغلوب، کی؟..

تا رقیه همدم و همسنگری زینب است

حیدرِ زهرا تبارِ کوفه و شام بلاست

اعتبارش هم صدای حیدری زینب است

قافله سالارِ بعد از کربلا زینب شده ست

قافله تحت پناه و رهبری زینب است

باعث پیروزی روز دهم جز این نبود

خطبه هایی که همه روشنگری زینب است

از مقاماتش بُوَد بوسه به رگهای حسین

از محالاتش همین بی معجری زینب است

ارث شاه بی کفن از فاطمه پیراهن و..

ارث او هم صورت نیلوفری زینب است

زَد به محمل سر زِ داغ سرورش سر را شکست

سّر این صحنه گمانم بی سری زینب است

پیکر پاک برادر را بغل کرد و بگفت:

بارالها این جزای خواهری زینب است

شاعر :مجتبی_دسترنج

اشعار ناب آئینے

shere_aeini

شرم و شرفش رها کن و جهل ببر

شرم و شرفش رها کن  و جهل ببر

بهر هوسش هر آنچه شد سهل ببر

امضای کری مبارکش؛ دشمن جان!

بگشا درِ اصطبل و نا اهل ببر

سالروز_تضمین_امضای_کری

امیر کوه‌ دره ای

وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز

vatanz_ir

ابلاغیه معاون اول

ابلاغیه معاون اول

با ترکه ی انار حوالیّ پاستور

می زد قدم معاون اوّل، پروفسور

می گفت با خودش:«به کجاها رسیده ام؟!

آخر چگونه جمع کنم یک گروه کُر؟!

تا همصدا شوند به تصویب بودجه

تا بی بهانه رای بریزند گُرّ و گُر»

ناگاه زد جرقه به ذهنِ مبارکش

پیدا شد از کرانه ی دریای فکر، دُر

«ابلاغیه! چه فکر قشنگی است! اینچنین

بر هر شقیقه ای بنشانم، تفنگ پُر

تا که رجال مجلسیِ بی اراده نیز

کمتر میان این ور و آن ور خورند بُر

زین پس اگر مخالفتی بشنوم به جد

با ترکه ی انار کنم شخص را ترور»

فائزه مهدوی

وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز

vatanz_ir

شکرخدا که مارا مولا بحز رضا نیست.

شکرخدا که مارا مولا بحز رضا نیست.

دارالامان به غیراز کویش برای مانیست.

او هشتمین امام است محبوب خاص و عام است.

فیض درش مدام است محروم از او گدا نیست.

جدش بود پیمبر عالم به آل حیدر.

شمس ولایت است و همتاش درسماء نیست.

دست از توسل او یک لحظه بر ندارم.

چون بی اطاعت او راهی به کبریاء نیست.

ای دردمند و مضطر روبرمتاب ازاین در.

زیرا که جای دیگر درد تو را دوا نیست.

او درمقام سلطان ما مستحق احسان.

شه را و این جلالت زیبنده جز عطا نیست.

شاهی که از وفا او ضامن شده به آهو.

یک دم به ناگرانی بر زائرش رضانیست.

مولای ما رئوف است بخشنده و عطوف است.

جز دست حیدریش دستی گره گشاء نیست.

بارگهش عظیم است فوج ملک مقیم است.

این خانه کریم است لازم به ادعا نیست.

بر سر درش نوشته است این قطعه از بهشت است.

زیباو هرکه زشت است اینجا زهم جدا نیست.

ای عاشقی که مجنون ازعشق کربلائی.

درطوس رفعتی هست حتی به کربلا نیست.

حسرت به دل بماند روز جزاء کسی که.

اندر صحیفه عشق نامی از او بجانیست.

خوش باد مردمی که درسایه رضایند.

همسایه یا غریبی کز او یک آشنا نیست.

التماس دعا..شاعر: محمدمهدی توانا.