شاید اگر سعدی مردم این زمانه را می دید
این گونه می سرود:
بنی آدم ابزار یکدیگرند
گهی پیچ و مهره گهی واشرند
یکی تازیانه یکی نیش مار
یکی قفل زندان یکی چوب دار
یکی دیگران را کند نردبان
یکی می کشد بار نامردمان
یکی اره تا نان مردم برد
یکی تیغ تا خون مردم خورد
یکی چون قلم خون دل می خورد
یکی خنجر است و شکم می درد
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها در پی کسب و کار
خلاصه پر از نفرت و کین و آز
یکی همچو کرکس یکی چون گراز
تو کز محنت دیگران بی غمی
کولبران
" چون کوه، خموش و بار بر دوش "
رازید ولی نهفته در برف
ناگفته و ناشنفته در برف
چون کوه، خموش و بار بر دوش
اسرار مگو نهفته در برف
با روی کبود چون بنفشه
مانند گلی شکفته در برف
هم گرده ی خویش کرده خالی
هم گوهر خویش سفته در برف
گوش شنوا ندیده بر خاک
شرح غم خویش گفته در برف
با شوق بهار رفته در خواب
از چهره، غبار رفته در برف
رفتید و چو کبک سر به زیریم
ای کولبران خفته در برف...
افشین علا
آفتاب کرمانشاه
Aftabkshir
امام_زمان مناجات_امام_زمان
آدینه
دلم گرفته خدایا در انتظار فرج
دو دیده ام شده دریا در انتظار فرج
هنوز می رسد از کوچه های شهر حجاز
صدای گریۀ زهرا در انتظار فرج
هنوز در همه عالم میان دشمن و دوست
علی ست بی کس و تنها در انتظار فرج
هنوز می رسد از چاه های کوفه به گوش
صدای نالۀ مولا در انتظار فرج
هنوز ناله کشد از جگر امام حسن
گشوده دست دعا را در انتظار فرج
هنوز پرچم سرخ حسین منتظر است
گشوده چشم به صحرا در انتظار فرج
هنوز می رسد آوای دلربای حسین
ز نوک نیزۀ اعدا در انتظار فرج
هنوز تشنه لبان اشکشان بود جاری
کنار کشتۀ سقا در انتظار فرج
هنوز خون شهیدان کربلا جاری ست
ز چشم زینب کبرا در انتظار فرج
هنوز ناله "میثم" رسد به گوش که هست
چو چشم فاطمه، دنیا در انتظار فرج
شاعر:استاد_غلامرضا_سازگار
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
خنده باید زد به ریش روزگار
ورنه دیر یا زود پیرت می کند
سنگ اگر باشی خمیرت می کند
شیر اگر باشی پنیرت می کند
باغ اگر باشی کویرت می کند
شاه اگر باشی حقیرت می کند
ثروت ار داری فقیرت می کند
گاز را بگرفته زیرت می کند
عاقبت از عمر سیرت می کند
گر زدی قهقه به ریش روزگار
ریش را چرخانده شیرت می کند
دل به تو داده دلیرت می کند
خویشتن فرش مسیرت می کند
عشق را نور ضمیرت می کند
خاک اگر باشی حریرت می کند
کورش ار باشی کبیرت می کند
رستم ار باشی امیرت می کند
آشپز باشی وزیرت می کند
پس بخندید و بخندانید هم
خنده دنیا را اسیرت می کند
لبتان پرخنده دلتان
همیشه شاد وخرم باد
سلام صبحگاهی...
در محضر ارباب...
السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه
دلم بود و حرم بود و امامم بود و تنهایی
حرم قبله، حرم کعبه، عجب احرام زیبایی
لباس اشک آماده، سرم از شرم افتاده
همیشه سنگ فرش او، برایم مهر و سجاده
زیارت نامه میخواندم، دلم گرم زیارت شد
نگاهم خورد بر قبرش، نمیدانم جسارت شد؟
به پای پنجره فولاد، دلی روی دل افتاده
گذار کشتی طوفان زده، بر ساحل افتاده
نفس پشت نفس، ایوان به ایوان سیر میکردم
گلاب چشمهایم را برایش خیر میکردم
تمام صحن ها را مست بوی عود میدیدم
پریدم ناگهان از خواب، رویا بود میدیدم
دوباره چشم را بستم، دوباره جستجو کردم
دوباره خواب را از ردپا تا صحن بو کردم
بیا پیراهنم بو کن، هنوز عطر حرم دارد
فقط ایوان و سقاخانه و یک صحن کم دارد
دلم آهو، دلم از او، دلم مشغول گفت و گو
بزن نی زن بنام او، بگو یا #ضامن_آهو
دلم خورشید می خواهد، هوای گنبدت کرده
دوباره عید می خواهد، هوای مشهدت دارد
نـوکــر_نـوشـت:
یا_امام_رضـــا
میخورد برگونهام از جانب صحنت شمیمی
میدهی اذن دخول این بار آقا با نسیمی
دست خالی آمدم رسم ادب این نیست آقا
میهمان با توشهای آید به دیدار کریمی
صلی الله علیڪ یا سیدناالمظلوم یااباعبدالله الحسین
سلام علیکم و رحمة الله...
صبحتون بخیر...
بیاد_شهید_مدافع_حرم_سیداسماعیل_سیرت_نیا
اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
delsepordeh_arminamoozad