حضرت_زینب #ولادت_حضرت_زینب
آن قدر عاشقیم که املا نمیشود
مستی ما که در قلمی جا نمیشود
زلف مرا به پنجرههای ضریح عشق
طوری گره زدند، دگر وا نمیشود
باید که ناز داشت، کمی نیز غمزه داشت
هر دختر قبیله که لیلا نمیشود
آن کس که خاک پای مریدان میکده است
محتاج معجزات مسیحا نمیشود
«تاک» مرا به عشق تو در خم گذاشتند
حالا شراب میشود و یا نمیشود
ما مثل بادهایم شبی امتحان کنید
انگور زادهایم شبی امتحان کنید
شکر خدا که نام مرا مبتلا نوشت
از حاجیان کعبه سبز شما نوشت
شکر خدا که دست قدر، دست سرنوشت
نام مرا شریفترین خاک پا نوشت
صبح ازل به خاک تو پیشانیام رسید
این سجده را فرشته به پای خدا نوشت
از ما سؤال شد که اسیر تو میشویم؟
ما خواستیم و آیه «قالو بلی» نوشت
بالای سر در حرم کبریاییش
نام تو را به خط خودش با طلا نوشت
یعنی تمام جلوه آل عبا تویی
آیینه تمام نمای خدا تویی
اعجاز بی مثال شما تا ادامه داشت
موسی ادامه داشت مسیحا ادامه داشت
ای بارش همیشه سجادههای نور
در امتداد چشم تو دریا ادامه داشت
بانو اگر به آینهها سر نمیزدید
تاریکی همیشهی دنیا ادامه داشت
در آسمان چهارم افلاک جا زدیم
آیات رد پای تو اما ادامه داشت
تا زندگیات را به تماشا گذاشتی
آن عمر جاودانه زهرا ادامه داشت
ای آفتاب روشن شبهای کربلا
ای زینب مدینه و زهرای کربلا
گفتیم آسمانی و دیدیم برتری
گفتیم آفتابی و دیدیم بهتری
گفتیم دختر اسد الله غالبی
ایام کوفه آمد و دیدیم حیدری
تو از زمان کودکیت تا بزرگیت
شیواترین مفسر الله اکبری
تو از کدام طایفه هستی که مستقیم
فیض از حضور علم خداوند میبری
بر شانههای سبز تو باز رسالت است
تو اولین پیمبر بعد از پیمبری
خورشید روی تو شرف مشرقین شد
یک نیمهات حسن شد و نیمت حسین شد
ای ماورای حد تصور کمال تو
بالاتر از پریدن جبریل بال تو
از مادری چنین چنین دختری شود
هم خوش به حال فاطمه هم خوش به حال تو
غیر از حسین فاطمه، چیزی ندیدهایم
در انعکاس آینههای زلال تو
نزدیک سایههای عبورت نمیشویم
نامحرمان عشق کجا و خیال تو
از گوشههای چشم تو ساحل درست شد
محض رضای پای تو محمل درست شد
تو زینبی و شیر زن بعد کربلا
تفسیر نفس مطمئن بعد کربلا
زهرا، نبی، حسین و علی و حسن تویی
بانو تویی تو «پنج تن» بعد کربلا
ای سایه بلند اباالفضل بر سرت
ای بال جبرئیل گلستان معبرت
عباس هم رشیدی قد تو را ندید
از بس که سر به زیر بود در برابرت
شب زنده دار شام غریبان کربلا
دل بسته بر نماز شب تو برادرت
ای خطبه صدای تو نهج البلاغهات
وی محمل بدون جهاز تو منبرت
هجده سربریده به دنبال چشم تو
هجده سر بریده نگهبان معجرت
ای قله نجابت توحید، جای تو
عطر حضور فاطمه دارد حیای تو
شاعر:علی_اکبر_لطیفیان
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
*مناظره پنج دی با نه دی*
۵دی
شاهزاده می رسد از گرد راه
در می آید مملکت از توی چاه
شک ندارم با حضور شازده
میشود ممکن "دموکراسی و شاه"!
نه دی
باز پنبه دانه خوردی توی خواب؟
باز نقشه رسم کردی روی آب؟
نقشه هایت ده کفن پوسانده اند
ای امان از جنس ناب از جنس ناب
۵ دی
می رسم بهر نبردی تن به تن
می شوند آماده مردم کاملا
جمعیت سرریز در تبریز شد
با لباس جنگ، بلکه با کفن
نه دی
وای عجب نطق فراکوبنده ای
خوب شد بر تن کفن پوشانده ای
چون اگر روزی به تبریز آمدی
در حقیقت گور خود را کنده ای
۵ دی
به خیالت خنگ و شوت و خیکی ام؟
من خدای نقشه ی تاکتیکی ام!
می کشم در سیخ آمال تو را
شیر دربندم ولو پیک نیکی ام
۹ دی
من! ۹دی! روز کفگرگی زدن،
چون یلی دشمنشناس و پیلتن،
شر شبیه مژّهای در چشم و من
فوت کردم فتنهها را از وطن!
نه دی:
آه چون اندک غباری در هوا،
یا نم باران و زرّ ابرها،
همزمان شد با من یکلاقبا،
از سه جای بنده درآمد بابا!
نه دی
رویش نسل نو، از من جان گرفت!
خواب را از دشمن نادان گرفت!
پاچهاش تر شد، کمی باران گرفت،
رفت و از مامان خود تنبان گرفت!
۵ دی
شاهزاده گرچه آمد سوی ما
خواسته یک سر رود آنتالیا
زنگ زد مامی فرح دیشب به او
شد ۹ دی زودتر پاشو بیا
شاعران: فهیمه انوری
مینا گودرزی، مهدی پیرهادی
زهرا فرقانی
وطنز پایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz_ir
انقلاب_و_دفاع_مقدس
این سفرهها خالیست، پس تدبیرها کو؟
فکر جوانترها به جای پیرها کو؟
بر اعتماد مردم این تشکیک، تا کی؟
بین مدیر و کارگر، تفکیک تا کی؟
معدنچیان که سهمی از معدن ندارند
دلخسته، حتی نای نالیدن ندارند
اهل هنر، خانهنشینِ بیهنرها
زخم سیاست، روی دوش #کولهبر ها
بیدردها با روی خندان پشت میزند
گویی مترسکهای بیجان پشت میزند
بیدردهایی که غم مسکن ندارند
انگار اصلا وقت غم خوردن ندارند
تا کودکِ کاریست، حرف از دین اضافیست
این غم برای مرگ هر آزاده کافی ست
تا زاغهها برپاست، از ویلا نگویید
عدل علی این نیست، از مولا نگویید
اشرافیت، معنای آقازادگی نیست
تبعیض و ویژهخوارگی، آزادگی نیست
ژنهای خوب، از آنِ خوبان خدا بود
آنان که دلهاشان از این دنیا رها بود
خدمت ردای قامت عاشقترینهاست
اقوام نه، این مسند لایقترینهاست
شاعر:قاسم_صرافان
اشعار ناب آئینے
shere_aeini
خجالت چیز ِ خوبیاست؛ برای ِ بیوجود
«حماسه» نامیدید؛ آنچه کهبود - بهسود
«نـُهم ِ دیماه» را؛ حماسه - گر نامیدهاید
پس .... شکست ِ حصر ِ آبـادان؛ چـه بـود؟
رشادتهای ِ جبهه؛ چـون حماسه بودهاند
«نهدی»، حماسه شُد؛ برای ِ چه رویْ کبود؟
فتنه برپا کردهاید و فتنه خواندید میر را
رادمردی و فتوّت را؛ بهکُلّی کردهاید نابود
"خسوخاشاک" نامیدید؛ میلیونها نفر را
«مطمئن نیکو نگردد؛ ذاتِ اقوام ِ حسود»
هرکسنشده بردهیِ تزویرِ شما؛ مرگ بر او !؟
بر شما و رفیقانتان؛ فقط - سلام و درود !
یا؛ خام ِ ریا و زر شُدید و، یا؛ بردهی ِ زور
یا خداونـد ِ بـُزرگ؛ عقل ِ شما ها - را ربود
ملّتی - با ظلم و بیـداد ِ شما؛ آتـش گرفت
بینِ مردم؛ خون بپا کردید، چون آلسعود
بهفتوای ِ غلط؛ ڪورڪورانه - عملکردید
مردم ِ نجیب ِ ایران را؛ نمـودهاید محدود
زینسبب؛ این ملّت ِ صبور - امّا پُر از درد
سـالهـاست؛ از جهلتـان - کمـی نیـاسود
اینهمه آتش بپـا کـردید؛ نگشته درستان؟
آتشْ - به اختیارتان؛ چشم ِ شما کور نمود !
فتنه و فتنهگـری؛ کار ِ قومی چو شماست
خَفهخواهید شُد؛ عاقبت - زین آتشو دود
لجنکردید؛ هر جائی، شماها دستبنهادید
از کویر و کـوه و جنگل - تا ... دریا و رود !
باشد .... تمام ِ تقویم؛ روز ِ حماسهی ِ شما
باشد .... نـَرود وضع ِ وطن؛ روی به بهبود
هـر چه غارت کردهاید؛ از مردم ِ ایران ِ ما
اینهمه بـُردید و خوردید؛ گـوارای ِ وجود
به حُرمت ِ رزمندگان ِ جبهه - به آن شهید:
که با خون ِ سرخ - شعر ِ حماسی را سرود
حصر ِ میـر ِ سبز ِ مان؛ موسوی را بشکنید
میهنم شاد شَوَد؛ تا کمی، حداقل زود ِ زود
حسن_جهانچی
۹ دیماه - ۱۳۹۷ نود و هفت
ویرایش شدهی جدید
︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻
HasanJahanchi
︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼
حضرت_زینب - ولادت_حضرت_زینب
تنها دلیل خنده ی حیدر خوش آمدی
آیینه ی لطافت مادر خوش آمدی
ای آن کسی که شهرت نام بلند تو
از عرش رفته است فراتر...خوش آمدی
از اشک شوق پر شده چشمان مجتبی
ای روشنای چشم برادر خوش آمدی
دروازه های کوفه به دست تو فتح شد
یاد آور حماسه ی خیبر خوش آمدی
محشر به نام نامی ات آغاز می شود
ای زیر و رو کننده ی محشر خوش آمدی
امشب شب دف است ، شب جام و باده است
امشب خدا به فاطمه فرزند داده است
از خاک پات، بوسه گرفته ست کهکشان
سجده کنند بر تو شب و روز عرشیان
از شوکت مقام تو این بس که بی وضو
نام تو را حسین نیاورد بر زبان
عالم حریف جوش و خروشت نمی شود
آن لحظه ای که پای حسین است در میان
ای دست های تو پل مابِین عرش و فرش
پیوند داده ای تو زمین را به آسمان
محو علیِّ اکبرِ ارباب می شوی
از بس که او شبیه علی می دهد اذان
ذکر علی الدوام تمام ملائکه!
بر چادر تو باد سلام ملائکه
عالم فدای قلب صبوری که داشتی
خورشید و ماه خیره ی نوری که داشتی
ابن زیاد وقت ورودت به کاخ کفر
عاجز شد از شکوه و غروری که داشتی
دنیا ندیده است به خود در تمام عمر
مثل برادران غیوری که داشتی
صدها هزار حضرت موسی گذشته اند
از جای جای وادی طوری که داشتی
خورشیدِ بی غروبِ شب و روز کربلا!
عالم ندیده است حسینی تر از تو را
ای سرو پاکباز که غرق عنایتی
دست مرا بگیر که دریای رحمتی
از درک جایگاه تو این خلق عاجز اند
مثل علی و فاطمه اعجاز خلقتی
در وقت خطبه خواندن تو کل کائنات
گفتند یکصدا: چه وقاری! چه شوکتی
یک جا گناه های زبان پاک می شود
وقتی که نقل می کند از تو فضیلتی
جز اینکه خاک پای تو باشیم تا ابد
در زندگی خویش نداریم حاجتی
ای آبروی روی علی، ای خدای صبر
باید نوشت: "زینب کبری" به جای صبر
هدیه بده به خانه ی قلبم بهار را
آرام کن دوباره دل بی قرار را
زینب تو کیستی که به وقت نماز خویش
وا داشتی ستایش پروردگار را
آن خطبه های حیدری ات، بعد سال ها
زنده نمود خاطره ی ذوالفقار را
وقتی که خلق کرد خدا کائنات را
دست تو داد گردش این روزگار را
هر طور می شود دل ما را درست کن
ما داده ایم دست خودت اختیار را
جز تو کسی لیاقت زینب شدن نداشت
دلداده ای شبیه حسین و حسن نداشت
امشب بساط نوکری ما فراهم است
بانو! فقط زیارت کرب و بلا کم است
شکر خدا که سایه ی پر مِهر چادرت
روی سر تمامیِ ذرات عالم است
با اسم تو زمین و زمان زیر و رو شود
پس نام نامی تو همان اسم اعظم است
ای کوه صبر! ای که جهان زیر بال توست
از تو مدد گرفته اگر کوه محکم است
ما را بخر ، نگاه به اعمال ما مکن
اینجا که آمدیم بد و خوب درهم است
صدها هزار آسیه شاگرد مکتبت
نام حسین هست شب و روز بر لبت
خوشبخت آن دلی که گرفتار زینب است
عالم به زیر دِین علمدار زینب است
هر کس که حیدری ست بدهکار فاطمه ست
هرکس حسینی است بدهکار زینب است
امروز اگر که نامی از اسلام مانده است
مدیون جان فشانی و ایثار زینب است
از پادشاه های دو عالم غنی تر است
آن سائلی که خادم دربار زینب است
عباس ، ماهِ بی بدلِ خیمه هاست که
از روی نیزه نیز نگهدار زینب است
شاعر:
احسان_نرگسی_رضاپور
اشعار ناب آئینے
shere_aeini