پیچید در سراسر دنیا پیام ما
نزدیکتر به قله شد از قبل گام ما
مضمون شعرهای بلند و حماسی است
هرجا شنیده میشود امروز نام ما
در انتظار لحظه پیکار ماندهاند
شمشیرهای آختهی در نیام ما
با هر شهید، باور ما زندهتر شده است
"ثبت است در جریده عالم دوام ما"
نزدیکتر شده است زمان زوالتان
نزدیکتر شده است زمان قیام ما
باید از این به بعد بمانید روز و شب
در انتظار سخت ترین انتقام ما
انتقام_سخت
محمدحسین مهدویان
وطنز پایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz_ir
مگر اوج پرواز یک مرد تا کجاست
تا کجا
که اغراق های شعر حماسی
از استعاره ات عاجزند؛
به چه تشبیهت کنم
وقتی دهان حیرت کوهها
از استواری ات وامانده.
و من
غرق در جذبه ی نگاهت
در چشمم
آبروی دریا موج موج میرود
و شکوه کوهها صخره صخره میریزد.
مگر لشکر شیاطین نگین سلیمانی ات را ندید
که از خیزش باد فنا غافل بود.
ای لاله ترین!
که برگ برگ وجودت تقویم قیام است و مشعل جهاد
دریغ که زمستانت
در تقلای جان کندن
چنگی به رخ باغ کشید و چید؛
اما
فردا که کودکان شکوفه بر درخت آزادگی با باد میرقصند
بلبلانِ مست هشیارند
که شراب شادی را از ساغر سرخ تو مینوشند.
خفاش هایی که در خمیازه کوههای افسرده لانه کرده اند
خبر ندارند که خورشید هنوز گرم تابیدن است؛
اما لشکر فیل ها دیگر فهمیده اند
که سنگهای ابابیل
در دست کودکان غزه افتاده.
یونس فرقانی
وطنز | پایگاه شعر و ترانه طنز
vatanz_ir
قطعه شعری در فراق سردار دلها
سردار سلیمانی
در نبودش بمیرد عشق عجیب نیست
دردیست درد عشق که هیچش طبیب نیست
بگرید چشم و دل من بر سردار دلها
جز او برای ما هیچ کس حبیب نیست
کس ندانم در این شهر گرفتار تو نباشد
هیچ دلی نیست که داغدار تو نباشد
ان که گوید عشق تو در قلب من نیست
آدمی نیست مگر کالبد بیجانی باشد
رفتنت سردار صبر از دل ما میبرد
از زندگیمان امید را به یغما میبرد
خواب اسوده شب را از دیده ما میبرد
وطن را اجنبی به سودا میبرد
شاعر نعمت الله نظری
ارسالی_از_مخاطبین
به شهید_حاج_قاسم_سلیمانی عزیز
فَتَبَسَّمَ ضَاحِکًا مِنْ قَوْلِهَا...
(سلیمان) از سخن او (مور) تبسمی کرد و خندید!
سوره مبارکه نمل - آیه ۱۹
ای خوشا در راه اقیانوس طوفانی شویم
در طواف روی جانان غرق حیرانی شویم
کربلا غیر از اطاعت نیست ، یاران العجل!
در مسیر #جمکران باید جمارانی شویم
پای درس فاطمه (س) آموختیم این عشق را
در غدیر معرفت با شوق قربانی شویم
صبح نزدیک است این #شام پریشان حال را
باید اکنون عازم پیکار پایانی شویم
من ز لبخند شهیدان اینچنین فهمیده ام
دشمنان مورند... ما باید "سلیمانی" شویم!
شعر: حسین مؤدب
ارسالی_مخاطبان
تقدیم به سردار سلیمانی: سردار دلها
مانند آب بود او پاک و صمیمی و شاد
حمد و ثنای عالم بر روح سبز او باد
در هجر او دل ما پوشیده جامه ی غم
این ابر دیدگانم بارش گرفته هر دم
رفت او به بی کرانها در یک پگاه غمناک
یادش ز لوح ذهنم هرگز نمی شود پاک
او در سکوت یکشب آرام و بی صدا رفت
روشنترین ستاره از بند سینه ها رفت
خورشید آسمان ها پر زد به اوج افلاک
پروانه ها سیه پوش کردند پیرهن چاک
مرغان دلشکسته سر زیر پر گرفتند
شیون کنان زداغش ماتم ز سر گرفتند
گلهای باغ شادی بر روی شاخه افسرده
دزد زمانه باخود آن باغ لاله را برد
صدهاستاره آن شب دردشت شب نهان شد
شب با همه سیاهی گسترده بر جهان شد
دیدم که آسمان هم چون ابر در بهاران
آن شب زیاد هجرش می ریخت اشک باران
آن شب که مرغ دلها فریاد و ناله سر کرد
او با روانی آرام سوی خدا سفر کرد
اکنون تو سردار ما، آرام آرمیدی
ارسالی_مخاطبان