وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

ایران_را_دوست_بداریم

http://uupload.ir/files/3spc_%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85.jpg

ایران_را_دوست_بداریم

#ایران_را_دریابیم

خواستیم؛ میهن‌نسوزد، خود به‌جایش سوختیم

مثل ِ خاکستر شُدیم - کافی .... زُغال اندوختیم !

خود فنا کردیم؛ درختی‌تا نسوزد، رودی نخُشکد

آتش ِ دل مُنتها؛ با خیانت‌هایـِشان ... افروختیم

مملکت؛ در آتش ِ ... جعل و جفا و جور سوخت

چشم و گوش ِ خویشتن بستیم، لب را دوختیم

از خیانت‌هایِ این؛ آشفته‌بازار ِجهالت خسته‌ایم

شُد فراموش مُدعی‌بودند؛ "از انقلاب آموختیم" !!

جان ِ مان آمـد به لب - از بس؛ جنایت دیده‌ایم

از زندگی سیـر یم - ولی؛ هرگز وطن نفروختیم

از جدال ِ جُنبش و جنگ ِ جناحی و جنون ِ جُرم

جنّت ِ ما را جهنّم ڪرده‌اند - باز هم؛ نـآموختیم !

جـُز - چپاول کردن ِ سرمایه‌ی ِ میهن؛ ندیدیم ما

چشم بسته بیشتر از پیش؛ "کیسه‌ای‌بردوختیم" !!

خواستیم جولان‌دهند - لااقل ایران بماند حیف:

رودها خُشڪید و ما، با ڪوه و جنگل سوختیم

#حسن_جهانچی

۱۶ خرداد ماه - ۱۳۹۹ نود و نہ

#زاگرس_در_آتش

#خشکی_دریاچه_ارومیه

#خوزستان_آب_و_هوا_ندارد

#ریزگردها

#نابودی_خزر

#خیانت_مسئولین

#نابودی_ایران

︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻

HasanJahanchi

︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼

آرزوی همگان رؤیت مسئولین است

آرزوی همگان رؤیت مسئولین است

نان ما در گرو همت مسئولین است

هر کجا انجمنی شکل بگیرد، قطعا

شرط اول قدمش شرکت مسئولین است

چرخ‌ها ـ شکر خدا ـ روی هوا می‌چرخند

مملکت عقربه‌ی ساعت مسئولین است

بگذارید به ما وعده‌ی ماهانه دهند

وعده‌های الکی عادت مسئولین است

مشکل ما ـ به خدا ـ کندی اینترنت نیست

مشکل ما ـ به خدا ـ سرعت مسئولین است!

آنچه دارند و ندارند به من یا به تو چه؟

چون خدا با خبر از ثروت مسئولین است

آن تجمل که تو دیدی همه بر باد آمد

این تجمل همه از بابت مسئولین است

دوستان! خرده نگیرید به شاعر شدنم

تازه این گوشه‌ای از خدمت مسئولین است!

مسلم حسن‌شاهی

وطنز بهترین شعرهای طنز

https://t.me/joinchat/AAAAAEROn3SJtl3g7meniA

*مقام اول مشترک بازی شاعرانه خرداد‌ماه ۹۹*

*مقام اول مشترک بازی شاعرانه خرداد‌ماه ۹۹*

نام:هاجر جانثار

شهر:شیراز

خوردنیها:کلم پلو،سالاد شیرازی،اِشکِنه،پالوده ی شیرازی،بستنی سعدیه،بهار نارنج

مشاغل:خاتم کاری

فرهیختگان:سعدی و حافظ

اماکن:سعدیه و حوض ماهی،ارگ کریمخان زند شاهچراغ،بازار وکیل و سرای مشیر ،باغ جهان نما،باغ ملّی،حافظیه،باغ جنّت،باغ دلگشا

نام شعر:عیدی شیرازی

شیرازی ام و شهرُمِه خیلی دوس میدارم

از هَمه ی جاهاش کورور کورور خاطره دارم

از سعدی بگم یا بَسَّنیش یا حوضِ ماهیش؟

پالوده بِیتر از کنار ِ اَرگ سراغ ندارم

ای پَسین دلُم سر بِرِه اُرسیم میکنم پام

یِی پِری میخورم تو شاهچراغ از به بیکارم

از سَرُوی موشیر که کُنج ِ بازارِ وکیله،

یِرزِی میکنم مظَنّه خاتم کاریا رَم

از باغ ِجهان نِما میرم تو باغِ ملّی

حافظیه هم وقتی میرم که بی قرارم

یِی فال می گیرم به نیّت ِدلُم که تَنگه

دوس دوشتی جواب خواجَه رَم بَرَت میارم:

ای باد ،از آن باده نسیمی به من آور

کان بوی شفا بخش  بُود دفعِ خُمارَم

دَم دَمُوی باهارخیابونا میشن قیومت

من که جُوی شُلُغ دو دَقّه طاقت نمیارم،

جُل و پَلاسُمه جَم می کنم میرم سیاحت

خوب سِیل می کنم جنّت وباغ دلگُشا رَم

غوغا می کنه عطر خوشِ باهارِ نارنج

من که عاشق ِدو رنگیُوی هَوُوی باهارَم

صُبش خُنُکه،ظهر آتیشه، شُوِش چه سرده

مُندَم که چیامه در بیارم یُو نیارم!

یارون شووَرُم وعده گرفتم صَبُو ظُهری

آمو از شُوِ قبلش کاکو جون فکر ناهارم

پُوی کلم پلو سَلاتِ شیرازی میچسبه

اِشکنه م گُذُوشتم که نَگَن من بی باخارَم

عیدی امسالُم شعرِ شیرینی بود که گفتم،

پُستش میکنم بَرِی اونُوی که دوس میدارَم

وطنز  بهترین شعرهای طنز

vatanz_ir

*مقام اول مشترک بازی شاعرانه خرداد‌ماه ۹۹*

*مقام اول مشترک بازی شاعرانه خرداد‌ماه ۹۹*

نام و نام خانوادگی: علی اکبر مدرس زاده

شهر: تربت حیدریه (تربت)

خوردنیها: شوربا و قروتی

مشاغل و صنایع دستی: کشت زعفران و پرورش کرم ابریشم (کخ پیله)

فرهیختگان: حاج آخوند ملا عباس تربتی اسطوره اخلاق و عرفان، استاد شفیعی کدکنی، شهید عبدالحسین برونسی، آقای رضا رفیع که پسر عموی پدر بنده هستند.

اماکن معروف: باغ ملی، مزار بی بی حسنیه، مزار بوری آباد، حمام حاجی رئیس، مزار قطب الدین حیدر (که علت نامگذاری تربت حیدریه هم وجود این بنای تاریخی است)، پارک جنگلی پیشکوه، کوه سه قله، محله های باغسلطانی و منصوریه، روستاهای سیوکی و بیسقفیزن و ملکی و قندشتن و بایگ

و البته نزدیکی به حرم امام رضا علیه السلام

به یک عبارت مشهور بین خراسانیها هم اشاره شده که در تصغیر و هجو تربتیها بعضا از قول پیامبر میگویند: تربتی لاامتی یعنی تربتی از امت من نیست که در این شعر به شکل شایسته ای به آن پاسخ داده شده.

نام شعر: مِدِنی؟

مو دلُم تنگَه بِرِی تربت زیبا، مِدِنی؟

شهرُمَه، خیله دوسِش دِرُم خدایا، مِدِنی؟

دو سَعَت را نیَه بیشتر تا خود امام رضا

وَخه بِییس که تو را بُفتی همالا، مِدِنی؟

دِ خیابونای باغسِلطِنی و منصوریَه

ما مِکِردِم بُخدا چی عشق و حالا، مِدِنی؟

دِ خیالما سه قلَّه اورسته بو، حالام

دلخوشِم با خیالایْ بِچّگیاما، مِدِنی؟

مین باغ ملّی و پیشکوه و مُزار بوریاباد

صبح تا شو اِلَه بویِم خِدِی رفیقا، مِدِنی؟

حمّوم حجی رئیس و از او ور مُزار قطب

خَطِره یْ بُوْکُلونامایَه به مولا، مِدِنی؟

صبح جمعَه نَنَه ما یادش بخیر مارِ مُبُرد

تا مُزار بی بی حسنیَه به شوربا، مِدِنی؟

بعدشُم تا مِرِسیِم خَنَه کَشکِر مِسَیی

قُروتی تیار مِکِرد، شاه غِذاها، مِدِنی؟

بوی ماه مهر بِرِی ما بوی مِدرِسَه نِبو

دیوَنَه مِرفتِم از بو زعفرونا، مِدِنی؟

بس که پاک مِکِردِم از خورد و کُلو زعفرونار

همَه ما زرد مِرفت لایْ کلیکاما، مِدِنی؟

کلیکای زرد مار معلمام چُوْ مِزَیَن

لو مِرَف بِرِیکه درس نِخُوندِناما، مِدِنی؟

وقت کُخ پیلَه و نوغون که دِگَه معرکَه بو

از همه یْ دیفالا کُخ مِرفت بالا، مِدِنی؟

سیکی و بیسگیزو و مُلکی و گِندِشتو و بایگ تربِتی

بِشی همه رْ جنت اعلی مِدِنی؟

مُلِّه عباس اگه که تُربِتیَه، پیغُمبر

مِگَه خیر امّتی به تربِتیا، مِدِنی؟

شِفیعی کِدکنی و برونسی و رضا رفیع

موشتیَه از خِرمن طایفه ی ما، مِدِنی؟

وطنز بهترین شعرهای طنز

vatanz_ir

*مقام دوم بازی شاعرانه خرداد‌ماه ۹۹*

*مقام دوم بازی شاعرانه خرداد‌ماه ۹۹*

نام و نام خانوادگی : زهرا آراسته‌نیا

شهر : دزفول

خوردنیها : کلوچه (کُلیچه) ، ارده (اردَه) ، شیره (سیلون) ، حمیس باقالی (حمیس باقله)

مشاغل و صنایع دستی : خراطی ( گلدان و قندان چوبی)

اماکن معروف : حرم محمد بن موسی الکاظم (سبزقبا) ، حرم محمد بن جعفر طیار (بن جعفر) ، حرم امام زاده رودبند ، ساحل رود دِز، پل ساسانی (پل قدیم)

جنوب غرب ایران و شمال غرب خوزستان

مکان شهر دزفول است این مستحکم دوران

هوایش گرم و آبش سرد، تضادی دلنشین اینجاست

شنا در رود دز باشد صفای قلب تابستان

پلی از عهد ساسانی، مقاوم روی دز باقی ست

که «دژ پل» بوده از اول برای شهر من عنوان

بهاری سبز و عطرآگین، پر از شاتوت و بابونه

ز بوی پرتقالش مست شود پاییز این سامان

دلت هرگوشه می‌یابد خدا را خانه ای اینجا

که در هرکوچه اش گشته دو مسجد شهر را مهمان

زیارت میکند گاهی محمد، ابن موسی را

و گاهی سمت بن جعفر رود این جان سرگردان

به سمت رودبند آرم علم را صبح عاشورا

کند آرام قلبی را که چون رود است در طوفان

«کلیچه»، «اردَه» و «سِیلون»، «حمیسِ باقلَه»، «تولَه»

چه طعمی دارد این خوردن، چه شوقی می‌دهد بر جان

درون چوب پنهان شد چه قندان‌های خندانی

چه گلدانها که رویده است در دکان خراطان

کرونا می‌رود آن روز، بیا مهمان شهرم شو

که از لبخند می‌بارد در اینجا بر دلت باران

وطنزبهترین شعرهای طنز

vatanz_ir