دوش سر را نهاد بر دوشم
قصهها خواند و کرد مدهوشم
گفت از بس اصیل و ژن خوبم
پی خونخواهی سیاووشم
مزهی خون رستم و سهراب
نشود لحظهای فراموشم
دائرم بر مدار عیش، از بس
بنده در نیش و نوش میکوشم
گفت از خون سرخ تو اینک
قطرهای بیشتر نمینوشم
خواند از این قبیل یک ساعت
پشه وزوز کنان دم گوشم
گفتم احسنت، پس زدم قدّش
ردّ آن ماند روی روپوشم
ای که در خون خلق میغلتی
بهراس از قضیهی دوشم
زهرا فرقانی
وطنز بهترین شعرهای طنز
https://t.me/joinchat/AAAAAEROn3SJtl3g7meniA
کبوتر حرمی ام ... ولی بدون حرم ...
حسین جانم ...
مگر قرار نشد کربلایی ام بکنی ؟
ترحمی به غم این جدایی ام بکنی ؟
کبوتر حرمی ام ... ولی بدون حرم ...
مگر قرار نشد که هوایی ام بکنی ؟
به استکان عراقیِ اربعین سوگند ...
نشسته ام که تو مهمان چایی ام بکنی
شدم حسینیه و لَنگ مقدمت هستم
مگر قرار نشد رونمایی ام بکنی ؟
به پشت میله ی زندانِ نفس ، محبوسم
نمی شود که تو فکر رهایی ام بکنی ؟
گناه کردم و فرسنگ ها عقب رفتم
امید هست ، که اصلا خدایی ام بکنی ؟
به آبروی تو سوگند ، آبرو دارم ...
نشسته ام که بیایی عَبایی ام بکنی
چه غبطه ها که نخوردم به کاروانِ شهید
به این امید ، که شاید فدایی ام بکنی
#السلام_علی_ساکن_کربلا
#امیری_حسین_و_نعم_الامیر
#اللهم_ارزقنا_کربلا
#رضا_قاسمی
t.me/rezaghasemi133
ما وارثان وحی و تنزیلیم
عاشقترین مردان این ایلیم
مردم تمام از نسل قابیلند
ما چند تا، فرزند هابیلیم
آن دیگران ناز و ادا دارند
ما بی قر و اطوار و قنبیلیم
در بین ما یک عده هم هستند...
این روزها مشغول تعدیلیم
در این دویدنها رسیدن نیست
عمری است ما روی تِرِدمیلیم
آخر کجا میآیی آقاجان؟
بگذار، ما مشغول تحلیلیم
دنیا به کام قوم دجال است
ما هم که با دجال فامیلیم
درس «پیام نور»تان از دور
خوب است، ما مشتاق تحصیلیم
آقا! شما تفسیر قرآنید
البته ما قائل به تأویلیم
نه عالِم احکام قرآنیم
نه عامل تورات و انجیلیم
گفتند: شرط راستی، مستی است
ما هم که ذاتاً مست و پاتیلیم
در کل، زمین مصر است و این مردم
یاران فرعونند و ما نیلیم
اینها اگر کِرمند، ما ماریم
آنها اگر مورند، ما فیلیم
فیلیم در نطع سخن امّا
وقت عمل طیراً ابابیلیم
در حفظ ما باید به جدّ کوشید
ما نقطهی حسّاس آشیلیم
«آدم شدن» یک ایدهی نوپاست
ما هم نهادی تازه تشکیلیم
سیصد نفر «آدم» که شوخی نیست
مستلزم تغییر و تبدیلیم
تعجیل، کلا کار شیطان است
اصلا چرا مشتاق تعجیلیم؟
وقتش که شد، آن وقت میگوییم:
آقا بیا کمکم که تکمیلیم
وقت عمل هم میرسد امّا
فعلا به فکر حفظ و ترتیلیم
آخر چطوری حرف حق؟ وقتی
مشغول ذکر و ورد و تهلیلیم
ما با همین حالت که میبینید
مستوجب تشویق و تجلیلیم
صندوق عهد و رای اگر باشد
یاران داوود و سموئیلیم
توی صف عشاقتان از صبح
ما صاحبان ساک و زنبیلیم
بعضی به نامت، بارشان شد بار
ما تازه فکر بار و بندیلیم
کار غنایم را به ما بسپار
چون خبره در تقسیم و تحویلیم
باد هوا خوردن که ممکن نیست
آخر مگر ماها حواصیلیم
گفتند: روز جمعه میآیی
ما روزهای جمعه تعطیلیم...
مرحوم ابوالفضل زرویی نصرآباد
وطنزبهترین شعرهای طنز
https://t.me/joinchat/AAAAAEROn3SJtl3g7meniA
هر زمان بحث عروسی جوانها میشد
نیشم اندازهی دریای خزر وا میشد
خوابهایم همه دربارهی وصلت بودند
یار میگفت: «بله»، هلهله بر پا میشد
بین صد دختر زیبای دمِ بختِ محل
سرِ من گیسکشی میشد و دعوا میشد
باز با اینهمه خوشبختی و شادی در خواب
جسمِ بیچارهی من، صبح، عزب پا میشد...
«با صبا در چمنِ لاله، سحر میگفتم»:
نیمهی گمشدهام کاش که پیدا میشد
دل من در پی یک یارِ نکو بود فقط
گر چه تا چار نفر داخل آن جا میشد
عاقبت دلبر شیرین خودم را دیدم
ترشیِ سیبِ دلم داشت مربا میشد...
آخر هفته شد و خواستگاری رفتیم
داشت کمکم سندِ عاشقی امضا میشد
گفتم: «ایول! چه جوانِ گلیام» از بس که
کرد تعریفِ مرا مادرِ من تا میشد
پدرش گفت به ما: «خانهی آقازاده
مثل یارانهی او کاش مجزا میشد...
خانهای لوکس در آن منطقهی عالی شهر
در فلان دهکده هم صاحب ویلا میشد»
گفت: «باید بخرد شازدِه ماشین و طلا»
قطرهی خواستهها داشت که دریا میشد
بعد از آن چرتکهی مهریهمان را انداخت
بهگمانم که دو دو تاش، چهل تا میشد
گفتم: «ای بر پدرت... رحمتِ بسیار خدا
کمرِ گِیتْس هم از این همه فن تا میشد»
تا که فهمید که موجودیِ ما کافی نیست
ناگهان داد زد و عینِ «تسونامی» شد
گفته حافظ که مدارا بشود با دشمن
کاش با قشرِ جوان نیز مدارا میشد
محسن طاهری
وطنز بهترین شعرهای طنز
https://t.me/joinchat/AAAAAEROn3SJtl3g7meniA
هجویهای برای آمریکا
تخم عقاب
ماشینِ اوفتاده به پتپت! چگونهای
بحران دستمالِ توالت! چگونهای
ای مرد عنکبوتیِ در تار خود اسیر
ای بَتمنِ نشسته به فِتفت* چگونهای!
ای سازمان بیملل، ای بیبشر حقوق!
هنگام ظلم، لالی و ساکت، چگونهای؟
ای واضع تمام قوانین جنگلی
ای ناقض تمام ضوابط چگونهای؟
ما نفتمان به آنطرف آبها رسید
ای زندهات مشابه میّت! چگونهای؟
پهپادِ سرنگون شده در آبی خلیج!
توقیفِ کِشتی الیزابت! چگونهای؟
ای آبروی رفتهٔ عین الأسد، هنوز
آمار کشتههای تو سِکرت! چگونهای؟
با ضربهٔ ملایم مغزی چه میکنی
تخم عقابتان شده اُملت! چگونهای؟
ای تایتانیکِ غرق شده، غرقتر شده
اینبار اندکی متفاوت؛ چگونهای؟
خاک سیاه بر سر کاخ سفید شد
ای زرد، ای ترامپِ ترومپت چگونهای؟
پوشک خریده باش و تلآویو را بگو
با چند موشک و دو سه راکت چگونهای؟
* فِتفت کردن:
آهسته و به شتاب گفتنِ چیزی به کسی و غالباً با نیّتی بد
(فرهنگ معین)
مهدی جهاندار
وطنزبهترین شعرهای طنز
https://t.me/joinchat/AAAAAEROn3SJtl3g7meniA