برمدارعشق
دلم هوای بقیع دارد و غم صادق
عزا گرفته دل من ز ماتم صادق
دوباره بیرق مشکی به دست میگیرم
زنـم بـه سینـه که آمـد محـرم صـادق
سلام من به بقیع و به تربت صادق
سلام من به مدینه به غربت صادق
سلام من به مدینه به آستان بقیع
سلام من به بقیع و کبوتران بقیع
سـلام من بــه مـزار معطـّر صـادق
به مثل ماه درخشدبه آسمان بقیع
سلام من به ششم ماه فاطمیّ بقیع
سلام من به گل یـاس هاشمیّ بقیع
ز بسکه کینه و غربت به هم موافق شد
هدف به تیر جسارت امام صادق شد
همانکه فاطمه رابین کوچه زدگویا
ز کینه قاتل این پیرمرد عاشق شد
امام پیر و کهن سال شیعه را کشتند
امان که روح سبکبال شیعه راکشتند
فضای شهر مدینه بیاد او تار است
هنوزسینهٔ آن پیرعشق خونباراست
هنوز میکشد او را عدو به دنبالش
هنوزهم زعدویش دلش به آزاراست
هنوزتلخی کامش به حسرت شهدی است
هنوز چشم دلش بر رسیدن مهدی است
شهادت امام صادق (ع) تسلیت باد
بداههی شهادت امام صادق علیه السلام
آسمان میچکد از گوشهی چشمان شما
عقل سیراب شد از برکت باران شما
منطق و فقه و کلام، آینهی مکتبتان
حکمت و فهم و یقین، گوش به فرمان شما
تا شود حل به هماندیشی عقل و دل و دین
مانده هر مسئلهای دست به دامان شما
مشق عشق است که در مکتب خود فرمودید
دانشآموختگان، واله و حیران شما
صدق گفتار شما منزلت مذهب ماست
سرفرازیم ز الطاف فراوان شما
راه بیراهه حرام است به هرکس، یک بار
جرعهای سر بکشد از خُم ایمان شما
بندهی حلقه به گوشم، نروم جای دگر
چون نمک خوردهام از سفرهی احسان شما
جان گرفتیم اگر؛ مرحمت عشق شماست
جان ما جعفریان باد به قربان شما
گِل ما را به غم و مهر شما آغشتند
هست مرغ دلمان مست و غزلخوان شما
صادق آل محمد نظر انداز به ما
گرهها باز شود از رخ تابان شما
پشتْ در پشت، شما طایفهی احسانید
نفس باد صبا عطر گلستان شما
گره افتاده اگر گاه به کار دل ما
میگشاید همه را گرمی دستان شما
عشق در مکتبتان درس جنون میخواند
عقل هم ذرهای از خیل مریدان شما
مانده اسلام اگر زنده به قال الصادق
پس عجب نیست که باشیم مسلمان شما
برکت علم به شاگردی درگاهت بود
شده مشهور اگر جابر حیان شما
ما همه جیره خور شاه خراسان هستیم
ضامن روزی ما گشته رضا جان شما
فقرا چون هوس حج بزند بر سرشان
بار بندند و بیایند خراسان شما
آتش افتاد به جانم چو شنیدم آنروز
آتش افتاد به سجاده و دامان شما
داغتان بر تن تبدار بقیع است هنوز
تا مصفا بشود گنبد و ایوان شما...
شاعران:
ناهید رفیعی، فرشته پناهی
محمود حسنی مقدس
زهرا آراستهنیا، مینا گودرزی
طاهره ابراهیمنژاد، سوده سلامت
وطنز پایگاه شعر و ترانه طنز
https://t.me/joinchat/AAAAAEROn3SJtl3g7meniA
همدست اجل
آرام بگازان و نکن بد مستی
انگار کمر به قتل ملت بستی
از بس که گرفتی تلفات از مردم
مشکوک شدم که با اجل همدستی
میترسم اگر مسافرت گردم باز
تا عالم بالا ببری دربستی!!
تا چشم به هم زدم گرانت کردند
آقا نکند آدم دولت هستی؟!
از بس که ضعیف است تنت میترسم
ناگاه ببینم که زهم بگسستی
ای اف به تو و هر که تو را ساخت پراید
حالا که تو هم به قاتلان پیوستی
فرشته پناهی
وطنز بهترین شعرهای طنز
https://t.me/joinchat/AAAAAEROn3SJtl3g7meniA
نرخ دلار قابل دیدن دوبار نیست
این دولت فخیمه چرا شرمسار نیست؟!
فکری به حال ارز کن ای بانک مرکزی
این وضع نرخ سکّه و بازار کار نیست
کی این حباب میترکد جان من بگو
ما را مجال و حوصلهی انتظار نیست
یک تاول است، یک دُمَل چرکی است این
همچون حباب در گذر جویبار نیست
کی دیدهای حباب بتِرکد بهسادگی
وقتی که در بساط سواحل بخار نیست!
آخر کمی ز خویش بخاری نشان بده
قانون، مترسکِ سرِ یک کشتزار نیست!
مجلس موظّف است؟ چرا در میانه نیست؟
دولت مقصّر است؟ چرا برکنار نیست؟
آن پشت صحنهها چه خبرهای دیگریست
این راز سر بهمهر چرا آشکار نیست؟
از ما گذشته است ولی بانک مرکزی!
«فکری به حال خویش کن این روزگار نیست!»
«اوّل بنا نبود بسوزند عاشقان»
این طبق وعدهها و قرار و مدار نیست!
هی خط بزن دوباره و بنویس، شعر تو
این بار نیز مستحق انتشار نیست!
محمدرضا ترکی
وطنز بهترین شعرهای طنز
https://t.me/joinchat/AAAAAEROn3SJtl3g7meniA
میروم دشت در پَسا کرونا
میزنم گشت در پسا کرونا
تور یکروزه نیز میگیرم
سوی گلگشت در پسا کرونا
جشن میگیرم و زنم از شوق
بر دف و تشت در پسا کرونا
یا به دربند میزنم در رگ
دیزی مَشت در پسا کرونا
میخورم بستنی بدونِ ترس
وقت برگشت، در پسا کرونا
میدَوم چار نعل با یاران
تا خود رشت در پسا کرونا
فرشته دانشپژوه
وطنزبهترین شعرهای طنز
https://t.me/joinchat/AAAAAEROn3SJtl3g7meniA