وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

عرض تسلیت به مناسبت رحلت امام* *عزیز خدمت همراهان صمیمی وطنز

عرض تسلیت به مناسبت رحلت امام* *عزیز

خدمت همراهان صمیمی وطنز

تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی

تو دوای همه دردی ز چه بیمار شدی

ای که پیشت به از این لذت بیماری نیست

تو ز بیماری چشمان که هشیار شدی

آرزوی حرم و کوی که خم کرد قدت؟

تو که خود محرمی و شهره بازار شدی

نه فقط قلب ضعیفان ز تو قوت بگرفت

مایه وحشت هر ظالم خونخوار شدی

جمع زندانی و در بند به ایران دیدی

راه وارستگی جمله‌ی احرار شدی

تو به آرام دلی و فرح روح، پدر!

از سر خویش گذر کرده، سوی یار شدی

فارغ از خود شدی و سنت حق سکه زدی

زین سبب در نظر خلق تو دلدار شدی

رهبرم گفت نکو، مطلع اشعار مرا

تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی

حامد سنگونی

وطنزپایگاه شعر و ترانه طنز

vatanz_ir

عمریست؛ به روبه صفت و، بوزینه گرفتار شُدیم

عمریست؛ به روبه صفت و، بوزینه گرفتار شُدیم

به زخم ِ کهنه‌و مُزمن، درد ِ پیشینه گرفتار شُدیم

به تزویر ِ استبداد - به زور  ِ "زر"ی که غارت شُد

به "مرگ ِ آزادی" !! به ده‌ها - هزینه گرفتار شُدیم

به "مرگ بر" ... "زنده باد" - شعار  و انگ و دروغ

به صدها معصیت؛ تـوی ِ این‌سینه گرفتار شُدیم

دست‌های ِ پُشت ِ پرده !! قلع و قمع .... سرکوب

به غارت و فساد؛ در بطن ِ ڪابینه گرفتار شُدیم

هر سال ِ ما بـَدتر !! بدبخت‌تـر از بخت ِ دیروزی

به محنت و رنجی؛ بـَدتر ز ِ پارینه گرفتار شُدیم

به ظلم دل بستیم !! با فقر خو کردیم !! زین رو:

به نفرت و غرور - به ڪبر و ڪینه گرفتار شُدیم

میهن‌پرست - فردا وطن‌فروش !! روزی صداقت

یک‌روز انگ ِ دروغ، متهم؛ به‌هزاران قرینه شُدیم

خبر دهید بـه شیخ؛ شاد باش - نـذرت قبول بـاد

که‌به نان ِ خالی‌و، خوراک ِ خاگینه گرفتار شُدیم

با خاطراتَت عشق - این‌ها همه طی شُد .... ولی:

افسوس ! آرام و آهسته، باطمأنینه گرفتار شُدیم !!

حالا در این‌بحران از روبرو تو را؛ بس‌که ندیده‌ام

به درد ِ لاعلاج، مرض، صدها گزینه گرفتار شُدیم

دیوانه‌می‌کند - دیوانه‌ می‌شوی - دیوانه‌گشته‌ایم

به تصویری تڪـراری؛ درون ِ آیینه گرفتار شُدیم

بی‌وفا، نگذاشتی ببوسَمت - راحت شُدی؟ دیدی:

که به اندوه‌و غم و غُصّه‌ی ِ دیرینه گرفتار شُدیم !؟

می‌سوزد سینه‌ام .... عجیب است؛ هنوز زنده‌ام !!

مثـل ِ یک مُنتظـِر؛ در غُربت ِ آدینه گرفتار شُدیم

سال‌هاست؛ در قرنطینه‌ی ِ تزویر و زر و زور یـم

حالا ببین به‌حُکم ِجبر؛ در قرنطینه گرفتار شُدیم

حسن_جهانچی

اردیبهشت‌ماه - ۱۳۹۹ نود و نہ

قرنطینه #کرونا

کرونا_را_شکست_میدهیم

︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻

HasanJahanchi

︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼

بهر احصای آخر رمضان رفته بودم ستاد استهلال

بهر احصای آخر رمضان

رفته بودم ستاد استهلال

تا ببینم که وضع فردا چیست

رمضان یا که اول شوال

می‌روم چون ثواب هم دارد

هم تماشاست جان تو هم فال

می‌روم روی برج آزادی

برج میلاد بلکه‌م ایران مال

عاقبت روی برجکی رفتیم

سر قلهک حوالی یخچال

هر چه ماندیم بلکه دیده شود

شانس یاری نکرد و هم اقبال

در پرانتز ۲ نکته عرض کنم

ناسپاسی است روم بر دیفال

روزه‌داری در این هوای خفن

واقعا هم که سخت بود امسال

بس که شد استرس به من وارد

روی اعضای بنده زد تبخال

خشک بودم گلاب بر روتان

یا بلا نسبت شما: اسهال

ماه مهمانی خدا لکن

کافران مست و مومنان بی‌حال

خواب بودیم جمله از سرِ ضعف

غالباً بالغدو والاصال

آنقدر سخت که به کلی رفت

از سر بنده خاطرات شمال!

حال ما شد گرفته‌تر حتی

از تماشاچیان استقلال

الغرض توی فکر بودم که

یک‌نفر داد زد: هلال! هلال!

بود نزدیک تا ز خوشحالی

بپرم روی قلهٔ توچال

گفتمش: کو کجاست ها؟ پس کو

ماهِ در آسمان کجاست؟ بنال

دیدم اما فتاده چشمش بر

چند بانوی سامتی مانتال

گوئیا ماه چهره ایشان

برده هوش از سرش زبانم لال!

سه عدد دافِ روزه باطل کن!

دشمن دین و دل، بگو: دجّال

هر سه سرپنجه و خفن چو پلنگ

سه پرستوی ناز خوش خط و خال

اخوی با دو چشم هیز خودش

می‌فرستاد سمت‌شان سیگنال

آن سه بانوی با حیا هم که

همه آماده تا شوند اغفال

من نکردم نگاهشان ابدا

یک نظر گرچه گفته‌اند حلال

حس تکلیف و نهی از منکر

سینه‌ام را نمود مالامال

گفتمش: چشم خویش کن درویش

بی حیا! آی مردک حمّال!

ریش و پشم تو هست ده خروار

در سرت عقل نیست یک مثقال

پی ناموس مردمی تازه

نمی‌ارزد قیافه‌ات دو ریال

هیکلت زشت و ناخراشیده

شکل یک آدم نئاندرتال

گفت: در کار من نیار ان‌قلت

می‌کنم من هدایتت فی‌الحال

دفع افسد به فاسد است این فعل

بعد آورد شصت استدلال:

هست یک زن مرا و با این سه

می‌شود دین این حقیر اکمال

گفتم: انگار غیر جذب نساء

هیچ ناموختی ز علم رجال

بگذرم گشت آخرش دعوا

یقه‌ام را گرفت مردِ شغال

بنده را پرت کرد از آن بالا

عینهو صحنه‌های تو سریال

بعد مرگم شنیدم این آقا

از ستاد خودش گرفته مدال

نام ما شد شهیدگمنام و

اسم او شد بسیجی فعال!*

الغرض ماجرای رویت ماه

برد ما را به زیر رادیکال

توی دنیای دون که بدجوری

حق این بنده‌ات شده پامال

در قیامت بگیر دست مرا

ای خداوند قادر متعال

۱. اشاره به بیتی از سعید حدادیان

عباس احمدی

وطنز بهترین شعرهای طنز

https://t.me/joinchat/AAAAAEROn3SJtl3g7meniA

نماهنگ یک اتفاق ساده

نماهنگ

یک اتفاق ساده

یک اتفاق ساده، مرا بی قرار کرد

باید نشست و یک غزل تازه، کار کرد‌

در کوچه می گذشتم و پایم به سنگ خورد

سنگی که فکر و ذکر دلم را، دچار کرد‌

از ذهن من گذشت که با سنگ می شود

آیا چه کارها که در این روزگار کرد

با سنگ می شود جلوی سیل را گرفت

طغیان رودهای روان را، مهار کرد‌‌‌‌‌

ناگاه بی مقدمه آمد به حرف، سنگ

این گونه گفت و سخت مرا بی قرار کرد:

تنها به یک جوان فلسطینی ام بده

با من ببین که می شود آنگه چه کار کرد‌‌‌‌

حتما_ببینید

روز_قدس

کانال حرم امام رضا(ع)

Razavi_aqr_ir

شعری به لهجه زیبای مشهدی

شعری به لهجه زیبای مشهدی

کوچه پس کوچه مشد بوی امام رضا مِدِه

دیدن گلدسته هاش دلِ آدمِ جلا مِدِه

هر کی که غصه دِرَه یا گِرِهِی تو کارشَ

مِرَه تُو صحنِ آقا حال و هواش صفا مده

بعضیا بالایِِ سر، سر رویِ سنگا مزارن

اشکاشان که میچیکَه هر چی مِخَن آقا مده

صبح زود سر کوچه ها هر کی که از خانه میَه

دس به سینش مِزرَه سلامی به آقا مده

خیلیا مِگَن شما کمتر حرم سر مِزِنِن

آقامان مهربونه سهم ما ره سیوا مده

بعضی ها که نِمِتِـنَن بی یَن به پابوس آقا

التماس دعا مِگَن دردشانِ شفا مده

ما که از بچّیگی مان هَمَش میامَدِم حرم

وقت مردن مِدِنِم جوابیِم به ما مده

( عظیم سناوندی )

TarikhMashhad