وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

تقدیم به روح بلند سعید بن عبدالله حنفی فدایی حضرت ابا عبدالله الحسین(ع)

تقدیم به روح بلند سعید بن عبدالله حنفی

فدایی حضرت ابا عبدالله الحسین(ع)

همنام تو شدم که شهید وفا شوم

شیدا شوم، اسیر شوم، مبتلا شوم

همنام تو شدم که شوم پیش‌مرگ عشق

آماج تیرها، هدف نیزه‌ها شوم

از یمن تو  سعید شدم تا مگر دمی

ای مرد عشق، با  نفست آشنا شوم

گفتی به عشق: ای همه خوبی خدای را

رخصت که عاشقانه برایت فدا شوم

وقتی که عرش محو نماز تو گشته‌است

با نوش  تیرهای بلا آشنا شوم

هفتاد بار اگر بکشندم به جرم عشق

حاشا که یک‌دم از برت ای جان، جدا شوم

بر گرد شمع روی تو پروانگی کنم

از این شرر بسوزم و حاجت‌روا شوم

ای خضر راه، با من گم‌‌کرده ره بگو

آخر چگونه از ظلماتم رها شوم

یا رب، عنایتی که من روسیاه نیز

مرضیّ خاطر خلف مرتضی(ع) شوم

سعید_سلیمان_پور

در نماز ظهر عاشورا سعید بن عبدالله خود را سپر امام حسین(ع) قرار داد. گاهی با صورت، گاهی با سینه، گاهی به دو دست و گاهی هم به پهلوی خود پذیرای تیرها می شد به گونه‌ای که حتی یک تیر هم به امام اصابت نکرد تا این که بر زمین افتاد..

-اوفیت یابن رسول الله؟

-نعم، انت اَمامی فی الجنّه...

bolfozool

شش_ماهه_رباب

شش_ماهه_رباب

یاس حرم ز شاخه جدا از سه شعبه شد

کوچکترین شهید فدا از سه شعبه شد

بین گلو و تیر ، که سنخیتی نبود

تکخال عشق بود و دو تا از سه شعبه شد

شش ماه او تمام شد و در منای عشق

قربان سیدالشهداء از سه شعبه شد

وقتی پدر ز حنجر او تیر را کشید

زد دست و پا به خون و رها از سه شعبه شد

در پاسخ به شادی شرم آور عدو

در خیمه های تشنه عزا از سه شعبه شد

دیدی دلا به محشر کبرای کربلا

شور قیامتی که به پا از سه شعبه شد

آنجا که کاخ صبر و امیدش خراب شد

غمخانه ی رباب بنا از سه شعبه شد

نثار حضرت باب الحوائج(ع) حضرت علی اصغر(ع) _صلوات

karballa_ir

الهی به دل شکسته حضرت زینب هیچ دلی نشکنه...

الهی به دل شکسته حضرت زینب هیچ دلی نشکنه...

به دستهای کوچک حضرت رقیه، ناله هیچ طفلی در نیاد...

به حنجر تیر خورده علی اصغر، همه دردها درمان‌ شه...

به بدن پاره‌ پاره علی اکبر، هیچ پدر و مادری داغ فرزند نبینه...

به ناامیدی ابوالفضل، هیچ امیدی در این روزها ناامید نشه...

به غنچه زیبا قاسم، هیچ جوانی ناکام نشه...

به لب عطشان حسین، همه حاجت به خیر روا بشن....

به اسیری اهل بیت حسین،

هیچکی سر دو راهی نمونه جز بین الحرمین....

آمین یا رَبَّ الْعالَمین

#حضرت_علی_اصغر

#حضرت_علی_اصغر

با چه رو خیمه بَرَم این سرِ آویزان را

چه کنم مشکلِ این حنجر خون ریزان را

به سفیدیِ گلوی تو کسی رحم نکرد

رسمِ کوفی است بگیرند هدف، مهمان را

دست و پایی زدی و باز تبسّم کردی

پس خدا بوسه زند این دو لب خندان را

بوسه بر این سرِ پاشیده ز هم مشگل نیست

من چسان دفن کنم پاره ای از قرآن را

مشگل اینجاست که سر نیزه امانت ندهد

اهل غارت نکند رحم ، گُلِ پنهان را

من دهم با چه زبانی خبرت را به رباب

آب دادَست سه شعبه گلوی عطشان را

بعد از این است که بر سینۀ من جا داری

نزد مادر ببرم آهِ دِلِ سوزان را

گریه بر معجرِ عمّه نرود از یادت

وسط هلهله ها بدرقه کن یاران را

تا به محشر ز غبار غم تو گریه بپاست

ای عجب داغ تو کردَست بپا طوفان را

سند مستند کرب و بلا حنجر توست

بُرد مظلومیِ تو آبروی عدوان را

عید قربان من است و تو همان ذبحِ عظیم

و خدا مُهر قبولی زند این قربان را

نثار حضرت باب الحوائج(ع) حضرت علی اصغر(ع)

#پنج_صلوات و ارسال به پنج نفر

karballa_ir

*بداهه با موضوع اصحاب امام حسین (ع)*

*بداهه با موضوع اصحاب امام حسین (ع)*

قصه لبریز جنون است، اگر خون دارد

یک نگار است که هفتاد و دو مجنون دارد

یک طرف خیمه زده ماه به پیشانی آب

یک طرف لشکری انبوه، به دنبال سراب

امشب این خیمه پر از نور ملائک شده است

کعبه آماده‌ی احیاء مناسک شده است

این همه نجم و یکی ماه، به دور خورشید

عشق زیباتر از این، چرخ فلک خواهد دید؟

خیمه از رایحه‌ی عشق معطر شده است

فلک از شعله‌ی این شمع منور شده است

زیر این خیمه غلامی‌ست سیه‌چرده که ماه

می‌زند بوسه به پیشانی او گاه به گاه

وهب و نافع و عباس‌، حبیب و جعفر

همه دلداده و جان بر کف و مشتاق خطر

همه پروانه‌صفت سوخته در ساحت عشق

یک به یک بسته کمر، باز به قد قامت عشق

چشم دل باز کن این کعبه ولی هم دارد

قبله‌ای هست که در خویش علی(ع) هم دارد

خطبه‌ای خواند حسین(ع) و سخن از حکمت گفت

شمع را کُشت و ز برداشتن بیعت گفت

خطبه در خیمه‌ی تاریک، چو پایان بگرفت

شعله اندر دل هفتاد و دو تن جان بگرفت

یک به یک اذن گرفتند و چنان برگ خزان

سر سپردند به پایش همه از پیر و جوان

یک نفر ماند که بند از دل او وا شده بود

حُرّ در این دایره افتاده و پیدا شده بود

مرگ، جان دادنشان نیست که جان می‌گیرند

زنده هستند از این عشق، اگر می‌میرند

گرچه منظومه‌‌ی حق، دور ز پیکر می‌رفت

باز یک نیزه، از آن قوم فراتر می‌رفت

دیده‌ی دهر نبیند دگر این یاران را

این همه عاشقی و مستی بی‌پایان را

در دل معرکه‌ی عشق جگر باید داشت

پای جانان، هوس دادن سر باید داشت

هرکه دارد به سرش شور نهان، بسم‌الله

هرکه دارد هوس دادن جان، بسم‌الله...

بداهه‌سرایان:

فرشته پناهی، احمد رفیعی وردنجانی

ناهید رفیعی، مینا گودرزی

فهیمه انوری، سوده سلامت

حامدسنگونی، سید محمد صفایی

مهدی امام‌رضایی

وطنز بهترین شعرهای طنز

vatanz_ir