وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)
وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

وبلاک شخصی هادی لطفی پیربستی ( اشــــــــــــعارجمع آوری شده)

*بر پا*

*بر پا*

طبق اعلام مرکز آمار

باتوجه به آخرین اخبار

چون‌که بوده‌ست حاصل برجام

نوسانات دائم بازار

شد پس از هفت سال قحطی، حال

نوبت هفت ماه، استغفار

دود دولت به چشم اگر رفته

نشئه بودیم و گشته‌ایم خمار

هسته‌ای را اگر بتن کردند

نکشیدند در عوض دیوار

پر شده میزهای خدمت، از

پیرمردان ناز بی آزار

خم به ابروی خود نیاوردیم

خم اگر شد کمر، به زیر فشار

یادتان هست، راستی مردم

ساعت چند، چند بود دلار؟

ساده بودیم و زود باور، حیف

حیف از آن وعده‌های پر تَکرار

هرکه پیچیده‌ بود، چون شمران

شد گرفتار دولت مختار!

مگر این هفت‌ماهه دریابیم

گر در آمد به هفت‌سال دمار

منتها نکته‌ای به محضرتان

حضرت مستطاب دولتدار

روی پای خودت بمان، اما

پاتو از روی کفش ما وردار!

زهرا فرقانی

وطنزبهترین شعرهای طنز

vatanz_ir

شما ای اهل مغرب، از اروپایی و تگزاسی

شما ای اهل مغرب، از اروپایی و تگزاسی

که در آزادی و حق بیان هستید وسواسی

ز استعمارتان آبادی آوردید و ما منکر

که لابد عذر باید خواست از این قدرنشناسی

ز تبلیغ مُد هرساله‌تان بسیار ممنونیم

کلاه قرمز و کفش بنفش و دامن یاسی

فراوان سرو و گل بر خاک و خون افتاد در مشرق

که گردد پارک‌هاتان مهد کاج و لاله‌عباسی

به ما دادید سرگرمی ز پاس توپ و آس دل

که خود باشیم عمری بی‌خیال آسی و پاسی

کلاهی بر سر ما گر نهادید از محبت بود

کله‌گیس شما گیرم که برد از کلّه‌مان، طاسی

سؤالی دارم اما ای خردمندان واقع‌بین

چه می‌خواهید، این سوی جهان از شرق احساسی؟

چرا دارید تنها با شیوخ رند آدم‌کش

تفاهم‌های شمشیری توافق‌های گیلاسی؟

سعودی‌ها کجا؟ ایران کجا؟ لنز شما ما را

چرا برعکس می‌بیند پس از یک عمر عکاسی؟

چرا در قدس بیدارید، اما در یمن ناگه

فرو رفتید مثل خرس‌ها در خواب خرناسی؟

چه پایان قشنگی داشت تحقیق شما خوبان:

که از ایران ترور خیزد ز بن سلمان، دموکراسی!

افشین علا

وطنز بهترین شعرهای طنز

vatanz_ir

بچه ها مِگِن کُجا شُلَه مِدَن

بچه ها مِگِن کُجا شُلَه مِدَن

نَگِن کِ فِقَط دَمِ قِلَه مِدَن

آخِه اونجِه شُلَه قیمه نِدِرَه

فِکر کُنُم بِرنجِ نیمه نِدِرَه

شُلَه هاش شُلَه یَکَم  بِگی نِگی

پیشِ خودِت بِشَه بِ هیشکی نِگی

شُلَه بویِستی کِ پور قیمَه بِشَه

بِرِنجِش عطری ولی نیمَه بِشَه

هَویجُ هَوارِشَم پُختَه بِشَه

گوشتِش هَم خوبَه بِرار  بَختَه بِشَه

یاکِ  مِثلِ قِدیما گُوو بُکوشَن

گوسِلَه نه ایکِه" مَد گُوو"  بُکوشَن

داردُواهاشَم یَکَم زیاد بِشَه

تا کِ مِزّش هَمیشَه به یاد بِشَه

بُویِ عَطرِش هَمه جا رِ وَر دِرَه

شُلَه پُختَن بُورّی دردِ سَردِرَه

قِرُّ فِر دِرَه بِرار خیلی زیاد

نَبویِس بِگی کِ هَرچی بادا باد

شُلَه خوب بویستی کِمچَه بُخورَه

پَن سَعَت نِه کَمُ کِمچه بُخُورَه

کِمچَه زَن خِبرَه بِشَه تَه نِگیرَه

نُسُوزَه هیشکی بَهَنَه نِگیرَه

او یِکی نِگَه کِ بویِ دود مِداد

بویِ دود یا کِ هَمی حُدود مِداد

شُلَه حَتمَنی بویِس قاز بِکیشَه

وَختی کِ خوردی یِکی واز بِکیشَه

سیرُ پُور شُدی بِگی شُکرِخدا

کِ شُلَه نِشَه اَزی سفره جدا

مِشَدُ محرّم و ظَرفِ شُلَه

مثال گلدون و یک شاخه گُلَه

نِمِشَه ایرِ اَزُو سِوا کِنی

بِیایی یَک کار نارُوا کِنی

«دشتبان» ای شِعرِشِ اَزشُلَه گُف

اَخِرِش مِثَل زَد و اَز گُلَه گُف

علی دشتبان  9/ شهریور / 99

TarikhMashhad

بداهه تقدیم به محضر ابوالفضائل عباس بن علی (ع)

بداهه تقدیم به محضر ابوالفضائل عباس بن علی (ع)

رویای آفتابی گهواره‌های خواب

ای آرزوی مانده به دل در غروب آب

سیرند کودکان همه از آب بی عمو

دلتنگِ شانه‌های تو شد کودک رباب

دلواپسند بر در خیمه مخدرات

دل در حریم سینه‌ی اهل حرم، کباب

شق القمر مگر شده در قلب آسمان

ارض و سماست باز همه غرق پیچ و تاب

وای از دمی که ماه، زمین خورد و آه از

آن لحظه که حسینِ تو شد «یا اخا» خطاب

از اشکِ تیر خورده نمی‌شد دلت جدا

با چشمِ تیر خورده که افتادی از رکاب

مدیون تشنگیّ تو شد تا ابد فرات

در جزر و مدّ و شور مدام است و اضطراب

گلگون شده‌ست روی تو از باده ساقیا؟

یا چون علی، محاسنت از خون شده خضاب؟

الحق که بوده‌ای پسر مرتضی علی

این فرق غرق خون شده میراث بوتراب

از پاره‌های پیکر تو، پیر شد حسین

خم شد ز داغ تو، کمر سیدالشباب

وای از برادرت! به چه حالی به تو رسید

وقتی دوید سمت تو مضطر و باشتاب

گفتی بیا و پاک کن از چشم، خون و خاک

تا عکس ماهِ روی تو گردد به دیده قاب

شد روزگار زینب تو مثل شام تار

برخیز ماه طایفه و بر شبش بتاب

لب‌تشنه رزم کردی و افتادی از نفس

حالا به روی دامن مادر کمی بخواب

تنها به دور قبر تو می‌گردد آب و بس

یعنی به‌جای کعبه تو را کرده انتخاب

بداهه‌سرایان:

سیدمحمد صفایی

فهیمه انوری، ناهیدرفیعی

زهرافرقانی، سوده سلامت

مهدی امام‌رضایی

طاهره ابراهیم نژاد، فرشته پناهی

صامره حبیبی، فریبا رییسی

وطنزبهترین شعرهای طنز

vatanz_ir

تقدیم به پیشگاه حضرت اباعبدلله (ع)

تقدیم به پیشگاه حضرت اباعبدلله (ع)

تو را به جام ازل ریخت تا ابد باشی

تو را سرشته که مثل خودش صمد باشی

نماز خواندی و پشت سرت ملک صف بست

زمین و عرش شده زیر پرچمت، یکدست

بلند مرتبه شاهی، بلند مرتبه ماه

برون کشید جهان را ز قعر ظلمت چاه

تو مروه‌‌ای، تو صفائی، تو کعبه‌ و طوری

تویی چراغ هدایت سفینه‌ی نوری

بهشت گوشه‌ی چشم شماست، آقاجان

جهنم آذر خشم شماست، آقاجان

سلام من به تو و آیه های کهف و رقیم

سلام من به تو و آن سر به نیزه مقیم

«حسین» گفتم و جان شد پر از محبت تو

شفاست نام تو، دارلشفاست تربت تو

به سمت و سوی تو آقا، فرار خواهم کرد

به «تو» تمام جهان را دچار خواهم کرد

تمام هستی‌ام از گوشه‌ی نگاه شماست

چراغ راه من خسته، روی ماه شماست

حبیب‌وار به پایت بیفکنم جان را

هزار بار به پایت بیفکنم جان را

بیا مسامحتاً عاقبت بخیرم کن

و عاشقانه صدایم کن و زهیرم کن

ذبیح تشنه‌ی خشنود از مرارتها

چشیدی از لب جام بلا چه محنتها

شبیه سوره‌ی والفجر، شب شکافته‌ای

و نقش واقعه بر لوح سینه یافته‌ای

پس از شهادت عباس، سینه‌زن شده‌ای

غریب و بی‌کس و تنها، چنان حسن شده‌ای

شمیم موی تو را، چنگها نفهمیدند

زبان رأس تو را، سنگها نفهمیدند

به گِرد روی تو گردید، خانه‌ی کعبه

«حَجَر» سیاه به تن، روی شانه‌ی کعبه

و کعبه رخت عزا تا ابد به تن کرده

چو دید جسم تو را «بوریا» کفن کرده

همین که غرق به خون، پیکرت زمین افتاد

به چهره‌ی ملکوت از غم تو چین افتاد

نشست شمر به سینه، به دست او خنجر

کشید چادر خود را، به صورتش، مادر

یقین که خون تو، خون خداست ای خورشید!

که خون سینه‌ی تو، سمت آسمان بارید

تمام سوره‌ی حق، آیه آیه نازل شد

ورق ورق همه اسناد فتنه باطل شد

چه خیر می‌کنی ای شاه بین این جنجال

که دست پُر همه برگشته‌اند، از گودال

رکاب غرق به خون شد سپس نگین افتاد

اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

سیاه شد همه‌ی دشت، خیمه غارت شد

درست ساعت سه، در جهان قیامت شد

بداهه سرایان:

فهیمه انوری

ناهید رفیعی، فرشته پناهی

زهرا آراسته نیا، علی‌اکبر مدرس‌زاده

سیدمحمد صفائی

ایمان قیلاوی‌زاده، طاهره ابراهیم نژاد

مینا گودرزی، سوده سلامت

وطنزبهترین شعرهای طنز

vatanz_ir